مقاله حادی و ثلثون
سؤال مرغی دیگر
دیگری گفتش که انصاف و وفاچون بود در حضرت آن پادشا
حق تعالی داد انصافم بسیبیوفائی هم نکردم با کسی
در کسی چون جمع آید این صفترتبت او چون بود در معرفت
گفت انصافست سلطان نجاتهر که منصف شد برست از ترهات
از تو گر انصاف آید در وجودبه که عمری در رکوع و در سجود
خود فتوت نیست در هر دو جهانبرتر از انصاف دادن در نهان
وانکه او انصاف بدهد آشکاراز ریا کم خالی افتد یاد دار
نستدند انصاف مردان از کسیلیک خود میدادهاند الحق بسی