قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله ثالث و ثلثون — سؤال مرغی دیگر

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله ثالث و ثلثون

سؤال مرغی دیگر

دیگری گفتش که تا من زنده‬امعشق او را لایق و زیبنده‬ام
از همه ببریده و بنشسته منلاف عشقش می‬زنم پیوسته من
چون همه خلق جهان را دیده‬امدر که پیوندم که بس ببریده‬ام
کار من سودای عشق او بس استاین چنین سودا نه کار هر کس است
کاری آوردم بجان از عشق یارگوئیا جانم نمی‬آید بکار
وقت آن آمد که خط در جان کشمجام می بر طلعت جانان کشم
از جمالش چشم جان روشن کنمبا وصالش دست در گردن کنم
گفت نتوان شد بدعوی و بلافهمنشین سیمرغ را در کوه قاف
لاف عشق او مزن در هر نفسکو نگنجد در جوال هیچکس
گر نسیم دولتی آید فرازپرده اندازی ز روی کار باز
پس ترا خوش درکشد در راه خویشفرد بنشاند بخلوتگاه خویش
دوستداری تو آزاری بوددوستی او ترا کاری بود