قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۴

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
کرد شاگردی سؤال از اوستادکز بهشت آدم چرا بیرون فتاد
گفت آدم بود بس عالی گهرچون به فردوسی فرود آورد سر
هاتفی بداشت آوازی بلندکای بهشتت کرده از صد گونه بند
هر که در هر دو جهان بیرون زماستسر فرود آرد به چیزی دون ما است
ما زوال آریم بر وی هر چه هستزانکه نتوان زد بغیر دوست دست
جان چه باشد پیش جانان صدهزارجان بی‬جانان کجا آید به کار
هر که جز جانان به چیزی زنده شدگر همه آدم بود افکنده شد
اهل جنت را چنین آمد خبرکاولین چیزی دهند آنجا جگر
اهل جنت چون نباشند اهل راززانجگر خوردن ز سر گیرند باز