قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله خامس عشر — اتفاق کردن مرغان برای رفتن بسوی سیمرغ

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله خامس عشر

اتفاق کردن مرغان برای رفتن بسوی سیمرغ

چون شنیدند این حکایت آن همهآن زمان گفتند ترک جان همه
برد سیمرغ از دل ایشان قرارعشق در جانشان یکی شد صدهزار
عزم ره کردند عزمی بس درستاز برای ره سپردن گشته چست
جمله گفتند این زمان ما را بنقدپیشوائی باید اندر حل و عقد
تا بود در راه ما را رهبریزانکه نتوان رفت راه خودسری
در چنین ره صاحبی باید شگرفتا توان بگذشت از این دریای ژرف
حاکم خود را به جان فرمانبریمجز به حکم و امر او ره نسپریم
تا بود آخر در این میدان لافبار ما افتد بجا در کوه قاف
ذره در خورشید والا اوفتدسایۀ سیمرغ بر ما اوفتد
عاقبت گفتند حاکم نیست کسقرعه باید زد طریق اینست و بس
قرعه بر هر کس فتد سرور شوددر میان کهتران مهتر شود
چون بدست قرعه شان افتاد کاردل گرفت آن بیقراران را قرار
چون رسید اینجا سخن کم گشت جوشجملۀ مرغان شدند آنجا خموش
قرعه افکندند و بس لایق فتادقرعه شان بر هدهد عاشق فتاد
جمله او را رهبر خود ساختندگر همی فرمود سر می‬باختند
عهد کردند آن همه کو سرور استهم در این ره پیشرو هم رهبر است
حکم حکم اوست فرمان نیز همزو دریغی نیست تن جان نیز هم
هدهد هادی چو آن پهلوانتاج بر فرقش نهادند آن زمان
صدهزاران مرغ در راه آمدندسایبان ماهی و ماه آمدند
چون پدید آمد سر وادی ز راهالنفیر از قوم بر شد تا بماه
هیبتی زان راه بر جان اوفتادواتشی در جان ایشان اوفتاد
بر کشیدند آن همه بر یکدگرچه پر و چه بال چه پاو چه سر
جمله دست از جان بشسته پاکبازبار ایشان بس گران و ره دراز
بود راهی خالی از سیر ای عجبذرۀ نه شر ونه خیر ای عجب
بود خاموشی و آرامش در اونی فزایش بود و نه کاهش در او
سالکی گفتا که ره خالی چراستهدهدش گفت آن ز عز پادشاست