قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۲۲

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
کرده بود آن مرد بسیاری گناهتوبه کرد از شرم و باز آمد براه
بار دیگر نفس چون قوت گرفتتوبه بشکست و پی شهوت گرفت
مدتی دیگر ز راه افتاده بوددر همه نوع ازگناه افتاده بود
بعد از آن دردی درآمد در دلشوز خجالت کار شد بس مشکلش
چون بجز بیحاصلی بهره نداشتخواست تا توبه کند زهره نداشت
روز و شب چون گندمی بر تابۀدل پر آتش چشم پر خونابۀ
گر غباری در رهش بنشسته بودز آب چشم او همه ره شسته بود
در سحرگه هاتفش آواز دادسازگارش کردو کارش ساز داد
گفت می‬گوید خداوند جهانچون در اول توبه کردی ای فلان
عفو کردم توبه بپذیرفتمتمیتوانستم ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاکدادمت مهلت نگشتم خشم ناک
در خیالست این زمان ای بیخبرآرزوی تو که بازآئی دگر
باز آی آخر که دربگشاده‬ایمتو جنایت کرده ما استاده‬ایم