قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله حادی و عشرون — اشکال مرغی دیگر

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله حادی و عشرون

اشکال مرغی دیگر

دیگری گفتش که نفسم دشمن استچون زنم تک چونکه رهزن با من است
نفس سگ هرگز نشد فرمان برممی ندانم تا ز دستش جان برم
آشنا شد گرگ در صحرا مراواشنا نه این سگ رعنا مرا
در عجایب مانده‬ام زین بی‬وفاتا چرا می اوفتد در آشنا
گفت ای سگ در جوالت کرده خوشهمچو خاکی پایمالت کرده خوش
نفس توهم احول و هم اعور استهم سگ و هم کاهل و هم کافر است
گر کسی بستایدت اما دروغاز دروغی نفس تو گیرد فروغ
نیست روی آنکه این سگ به شودکز دروغی این چنین فربه شود
بوددر اول همه بیحاصلیکودکی و بیدلی و غافلی
بود در اوسط همه بیگانگیدر جوانی شعبۀ دیوانگی
بود در آخر که پیری بود کارجان خرف وامانده تن گشته نزار
با چنین عمری بجهل آراستهکی شود این نفس سگ پیراسته
چون ز اول تا به آخر غافلیستحاصل ما لاجرم بیحاصلیست
بنده دارد در جهان این سگ بسیبندگی سگ کند آخر کسی
صد هزاران دل بمرد از غم همیوین سگ کافر نمی‬میرد دمی