قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهارم در بیان معنای شراب و ساقی و جام و سبو و خم و خمخانه‏

رساله مشواق — ملا محسن فیض کاشانی

شراب: عبارت است از ذوق و وجد و حال که از جلوه محبوب حقیقی در اوان غلبه محبت بر دل سالک عاشق وارد می‏شود و سالک را مست و بی‏خود می‏کند؛ چه استیلای آن موجب هدم قواعد عقل و نقض معاقد وهمی است که مبدأ انتشار کثرت رسمی و نسب اعتباری می‏شود.

ساقی: عبارت است از حقیقت به اعتبار حب ظهور در هر مظهر که تجلی کرده باشد؛ و ساقیان بزم، کنایه از سمع و بصر انسان باشد؛ چه اکثر اسباب مستی از این دو راه می‏رسد.

جام: از تجلیات افعالی به جام تعبیر کنند.

سبو و خم: از تجلیات اسمائی و صفاتی به سبو و خم [کنایه آورند.]

بحر و قلزم: از تجلیات ذاتی که موجب فناء فِی اللّٰه و بقاء باللّٰه باشد، به بحر و قلزم [تعبیر نمایند].

شراب طهور: و آن ذوق و وجد که از تجلی ناشی شود و سالک را از لوث هستی پاکی دهد و موجب فنای او گردد، شراب طهور خوانند. قال اللّٰه تعالی: «وَ سَقاهُم رَبِّهم شَراباً طَهُوراً».۱

شراب و شمع و ذوق و نور عرفانببین شاهد که از کس نیست پنهان
شراب و شمع و شاهد جمله حاضرمشو غافل زشاهد بازی آخر‏
شراب بیخودی در کش زمانیمگر از دست خود یابی امانی‏‏
بخور می تا زخویشت وارهاندوجود قطره در دریا رساند
شرابی خور که جامش روی یار استپیاله چشم مست باده خوار است
شرابی را طلب بی ساغر و جامشراب باده خوار و ساقی آشام
شرابی خور زجام وجه باقیسَقٰاهُم رَبُّهُم آن راست ساقی
طهور آن می بود کز لوث هستیتو را پاکی دهد در وقت مستی
بخور می وارهان خود را زسردیکه بدمستی به است از نیک مردی‏‏

و همه عالم از غیب و شهادت مانند یک خُمخانه‏اند از شراب هستی و محبت فطری حق جل و علا، و هر ذره‏ای از ذرات عالم قابلیت و استعدادی خاص دارد که پیمانه شراب محبت اوست و پیمانه همه از این شراب پر است.

همه عالم چو یک خمخانه اوستدل هر ذره‏ای پیمانه اوست‏‏
خرد مست و ملائک مست و جان مستهوا مست و زمین مست آسمان مست
شده زو عقل کل حیران و مدهوشفتاده نفس کلّ را حلقه در گوش
فلک سرگشته از وی در تکاپویهوا در دل به امید یکی بوی
ملائک خورده صاف از کوزه پاکبه جرعه ریخته دُردی بر این خاک
عناصر گشته زان یک جرعه سرخوشفتاده گه در آب و گه در آتش
زبوی جرعه‏ای کافتاده بر خاکبر آمد آدمی تا شد بر افلاک
زعکس او تن پژمرده جان گشتزتابش جان افسرده روان گشت
جهانی خلق از او سرگشته دائمزخان و مان خود برگشته دائم

و آثار این شراب در حقیقت انسانی به واسطه مزید قابلیت و استعداد او زیاده است از سایر موجودات؛ و از این جاست که اکثر افراد این نوع حیران و سرگشته بیابان عشق و طلبند و محبوب حقیقی را می‏جویند و مرشد و هادی می‏طلبند که ایشان را به وصال او راهنمایی کند و از خودی برهاند.

یکی از بوی دُردش عاقل آمدیکی از رنگ صافش ناقل آمد
یکی از نیم جرعه گشته صادقیکی از یک صراحی گشته عاشق
یکی دیگر فرو برده به یکبارخم و خمخانه و ساقی و خمّار
کشیده جمله و مانده دهن باززهی دریا دل و رند سرافراز
در آشامیده هستی را به یکبارفراغت یافته زاقرار و انکار
شده فارغ ززهد خشک و طاماتگرفته دامن پیر خرابات
  1. - سورهٔ انسان «۷۶۰» آیهٔ ۲۱. ↑