میدوید آن عامی زیر و زبرتا نماز مرده در یابد مگر
آن یكی دیوانه چون او را بدیدكو در آن تعجیل بیخود میدوید
گفت چیزی سرد میگردد براههین بدو تا در رسی آنجایگاه
هستی از مردار دنیا ناصبورمیروی چون مرده میبینی ز دور
میخوری مردار دنیا ماه و سالوین خود از جوعست برمردان حلال
تا كه یك عاقل برآرد یك دمیجاهلان خوردند در هم عالمی
تا بحكمت لقمۀ لقمان خورددر خیانت خائنی صد جان خورد
اهل دنیا چون سگ دیوانهانددر گزندت زانكه بس بیگانهاند
میخورند از جهل مرداری بنازمیكنند آنگه كفن از مرده باز