قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۶۶-المقالة السادسة عشره

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك سلطان دل درویش زادبا سری پر خاك آمد پیش باد
گفت ای جان پرور خلق آمدههمدم و پیوستۀ حلق آمده
هركه عمری كامران دارد زتستزندگی هركه جان دارد ز تست
ره بسوی جان بحرمت میبرینور میآری و ظلمت میبری
رفت و روب صحن جانها هم ز تستگفت و گوی در زبانها هم ز تست
آتش افروز جوانی هم توئیمایه بخش زندگانی هم توئی
تو سلیمان را ببالا بردۀتخت او شرقاً و غرباً بردۀ
عادیان را تو ز بن بركندۀسرنگون كرده بخاك افكندۀ
هم ترا لطفست و هم قوت بسیقوتم ده پس بلطفم كن كسی
تو بسی گردیدۀ گرد جهانبوی جانانم بجان من رسان
چون ز سالك باد این پاسخ شنیدزین دریغش باد سرد آمد پدید
گفت من خود بر سر پایم مدامزین مصیبت باد پیمایم مدام
خاك بر سر دارم و بادی بدستاز غم این نیست یك جایم نشست
در بدر میگردم و میجویمشروز تا شب این سخن میگویمش
من درین ره سخت حیران آمدمهمچو بادی سست پیمان آمدم
این زمان بر باد دادم خوب و زشتمن نه دوزخ خواهم اكنون نه بهشت
گر ازین مقصود یابم بوی مناز دو عالم در ربایم گوی من
ور نخواهم یافت بوئی یك نفسباد سردم كار خواهد بود و بس
آتشم در دل فتاده زین غمستخرمنم بر باد داده زین غمست
گر جهان صد باره پیمایم بسرهم نخواهد بود ازین سرم خبر
تو بیفشان باری از من دامنتزانكهكاری راست ناید از منت
سالك آمد پیش پیر مقتداكرد حال خویش پیش او ادا
پیر گفتش باد خدمتگار جانستریح از روحست روح او از آنست
راحت او انس و جان را شاملستدر دوعالم انس و جان زو كاملست
طیب افتادست و طیبی دارد اووز دم رحمن نصیبی دارد او
هركه اورا یوسفی گم كرده نیستگرچه ایمان آورد آورده نیست
یوسفی در مصر جان داری مقیمهر زمانت میرسد از وی نسیم
گر نسیم او نیابی یك نفسآن نفس دانی كه باشی هیچكس
گر دو عالم خصم تو افتد مقیمبس بود از یوسف خویشت نسیم
گر همه عالم شود زیر و زبرتو مكن از سایۀ‌ یوسف گذر