قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۸۸-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
می‌شد ابراهیم ادهم در رهیپیش اوآمد سواری ناگهی
گفت آبادانی ای رهرو كجاستاوبگورستان اشارت كرد راست
شد سوار از قول اودر خشم سختتازیانه كرد بر وی لخت لخت
خون روان شد از سر واز روی اوتا زخون گل گشت خاك كوی او
چون بنزد شهر آمد آن سواردید خلقی را دوان و بیقرار
گفت این تعجیل چیست ای مردمانگفت ابراهیم ادهم این زمان
میرود در پیش آگاهی رسیداسب داری گر درو خواهی رسید
هركه او رادید پیدا و نهانگشت ایمن از عذاب آن جهان
زو صفت پرسید آن مرد سوارچون صفت گفتند او بگریست زار
حال خودبرگفت كو را چون زدمجامه و دستم ازو در خون زدم
شد خجل آن مرد و زانجا گشت بازدید او راجامه شستن كرده ساز
خون زخود میشست پیشش شد سوارگشت درخاك و بسی بگریست زار
عفو خواست او عفو دادش در زمانگفت آخر آن چرا گفتی چنان
گفت آبادانی ای مرد تمامنیست جز در كوی گورستان مدام
گورها هر روز آبادان ترستلیك هر دم شهرها ویران ترست
گر همه آفاق آبادان كنندعاقبت می دان كه گورستان كنند
پس من آنچت گفتم ای نیكو سوارراست گفتم تو خیال كژ مدار