قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۸۹-المقالة التاسعة عشره

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پیش كوه گوهریگفت ای مشغول گوهر پروری
ای مرصع كره از گوهر كمرتیغ داری هم ز آهن هم ز زر
پای بر جائی نۀ جائی بدستزانكه داری بر سر گوهر نشست
نی بگنجی در زمین ودر زمانبردۀ از كبر سر در آسمان
از تو می‌بینم زمین را استوارزانكه تو میخ زمینی از وقار
لیك از عشق آن وقار تو برفتصبر جان بی قرار تو برفت
لاجرم ساكن نۀ در هیچ بابدر مروری روز و شب مرالسحاب
چون توداری در همه عالم صفاملك گوهر میشود صافی ترا
كوه رحمت در همه دنیا تراستقاف و القرآن پرمعنی تراست
گر لبی نان نیست در انبان تراقطب عالم بس بود مهمان تو را
گر كنم یك ذره وصف طور توهمچو خورشیدی شوم ازنور تو
چون تو چندینی گهرداری بدستدست قوت و قوت جودیت هست
روی عالم سر بسر طوفان گرفتكلبۀ بی جودئی نتوان گرفت
جودئی داری بیك جودم رسانجان ترا بخشم بمقصودم رسان
كوه كاین بشنود گفت ای بی وفانالۀ من می‌نبینی در صدا
زلزله زین درد در دیوان كیستیا جبال اوبی در شان كیست
پای بسته آمدم تا رستخیزمبتلای سنگسار و سنگ ریز
صد هزاران عقبه دارم سرفرازپای بسته چون روم راهی دراز
هم فسرده هم خجل افتاده‌امزانكه دایم سنگدل افتاده‌ام
هر زمان چون نیستم دلریش اوتیغ بنهم با كمردر پیش او
نی كه دل گر سنگ وآهن داشتمخون شد ولعل و عقیق انگاشتم
گه كشم سختی ز پای ناكسانگه خورم میتین من از دست خسان
میزنم چون پیر زن سنگی بدستفال میگیرم ز مقصودی كه هست
پس ز لاله سنگ میآرم بخونلیك باز از سنگ میآرم برون
چون دلم ازناله خون میآوردسنگ را از لاله چون می‌آورد
از طلب هرگه كه دل تنگ آیدماز صدا بانگ سر و سنگ آیدم
از چو من سنگی چه می‌باید ترازانكه هیچ از سنگ نگشاید ترا
سالك آمد پیش پیر دلپسندداد شرححالش از جان نژند
پیر گفتش هست كوه وكوهساراز قدم تا فرق آرام و وقار
گرچه در صورت ثباتی دارد اودر صفت جنبنده ذاتی دارد او
گرچه بر فرقش نهادستند تیغمیرود بسته كمر دایم چو میغ
در طلب از بس كه ره پیموده كردلاجرم نعلین آهن سوده كرد