قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۹۸-المقالة العشرون

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پیش دریای پر آبگفت ای از شور او مست و خراب
موج عشقت می‌كند زیر و زبرشور و شوقت میكند شیرین و تر
تشنۀ سیراب از خویش آمدهتو مزاجی خشك لب پیش آمده
این همه خوردی دگر می‌بایدتحوصله داری اگر می‌بایدت
در سراندازی سرافرازی تراستسرفرازی كن كه جان بازی تراست
گر كبودی صوفی كار آمدیعاشقی الحق گهردار آمدی
گر نبودی شور در تو ای دریغدر كبودی گوهری بودی چو تیغ
صوفی پیروزه پوش گوهریجوش میزن چون بجوشی خوش دری
خویش را در شور مست آوردۀوانچه میجوئی بدست آوردۀ
چشم من بنگر چو ابر خون فشانذرۀ از بی نشانم ده نشان
تو محیطی درمیان داری مدامهین مرا این ده گر آن داری مدام
هم گهر هم آب داری همچو تیغآب از تشنه چرا داری دریغ
زین سخن افتاد در دریا خروشآب او چون آتشی آمد بجوش
گفت آخر من كیم سرگشتۀخشك لب تر دامنی آغشتۀ
ای عجب در تشنگی آغشته‌اموز خجالت در عرق گم گشته‌ام
بر جگر آبم نماند ازدلنوازهمچو ماهی مانده‌ام در خشك باز
تو نمی‌دانی كه با این كار و بارماهیان بر من همی گریند زار
هر زمانی جوش دیگر می‌زنمكف درین اندوه بر سر می‌زنم
مانده‌ام شوریده در سودای اوقطرۀ می‌جویم از دریای او
جان بلب میآید از قالب مراتا كه او آبی زند بر لب مرا
چون ندارد تشنگی من سریچون نشانم تشنگی دیگری
از چو من تشنه چه می‌بایدترارو كه از من آب نگشاید ترا
سالك آمد پیش پیر رهرواندرس حال خویش برخواندش روان
پیر گفتش بحر صاحب مشغلههست سر تا بن مثال حوصله
نوش كرده آب چندان وز طلبمانده شوق قطرۀ آن خشك لب
هركرا سیرابئی ناید تمامچاره نیست از تشنگی بر دوام
تشنگی جان و دل می‌بایدتلیك هر دو معتدل می‌بایدت
زانكه گرناقص و گر افزون شوداز كمال خویشتن بیرون شود