قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۱۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
رفت با بهلول هارون الرشیدسوی گورستان بسر خاكی رسید
كلۀ دیدند خشك آن كسیمرغ در وی خانه بنهاده بسی
كرد هارونش ازان كله سؤالگفت بهلولش كه پنهان نیست حال
بوده است این مرد سر انداختهدر كبوتر باختن جان باخته
مرد چون در دوستی این بمردچون بشد با خویشتن هم این ببرد
چون نرفتست این هوس از سر برونشبیضۀ مرغست در كله كنونش
هم دماغش بر كبوتر بازیستخاك گشته همچنان در بازیست
از هوس گر كله خاكستر شودمی ندانم تا هنوز از سر شود
هرچه در دنیا خیالت آن بودتا ابد راه وصالت آن بود
كار بر خود از امل كردی درازبند كن پیش از اجل از خویش باز
ورنه در مردن نه آسان باشدتهر نفس مرگی دگر سان باشدت
جمله در باز و فرو كن پای راستگر كفن را هیچ نگذاری رواست