قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۶۲-المقالة السادسة و العشرون

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پیش شیطان رجیمگفت ای مردود رحمن و رحیم
ای در اول مقتدای خواندگانوی در آخر پیشوای راندگان
ای بیك بیحرمتی مفتون شدهوی بیك ترك ادب ملعون شده
هفتصد باره هزاران سال توجمع كردی سر حال و قال تو
قال تو اغلال شد حالت محالمسخ گشتی تا نه پرماندی نه بال
گر جرس جنبان دولت بودۀچون جرس اكنون همه بیهودۀ
نیست كس از تو مصیبت دیده ترخشك لب بنشین مدام ودیده تر
در بهشت عدن بودی اوستادكار تو با قعر دوزخ اوفتاد
آنچنان بوده چنین چون آمدیدی ملك امروز ملعون آمدی
آتش كفر تو در دین اوفتاددر همه عالم كرا این اوفتاد
چون فرشته خویش را دانی دلیردیوی تو آشكار آمد نه دیر
ای فرشته دیو مردم آمدیدر پری جفتی چو كژدم آمدی
گر بسی بر دیگران فرقت نهندهم كلاه دیو برفرقت نهند
هم دل مؤمن تو داری در دهانهم توئی با خون دل در رگ روان
هم ز ماهی جایگه تا مه تراستهم ز مشرق تا بمغرب ره تراست
چون جهانی درگرفتی پیش توآگهم گردان ز كار خویش تو
گر رهی دزدیده داری سوی گنجشرح ده تا من برون آیم ز رنج
زین سخن ابلیس در خون اوفتادآتشش از سینه بیرون اوفتاد
گفت اول صد هزاران سال منخورده‌ام این جام مالامال من
تا بآخر جام كردم سرنگوندرد لعنت آمد از زیرش برون
در دو عالم نیست از سر تا بپایهیچ جائی تا نكردم سجده جای
بس كه بر ابلیس لعنت كردمیخویشتن را شكر نعمت كردمی
من چه دانستم كه این بد میكنمروز تا شب لعنت خود میكنم
ناگهی سیلاب محنت در رسیدپس شبیخونی ز لعنت در رسید
صد هزاران ساله اعمالم كه بوددر عزازیلی پر وبالم كه بود
جمله را سیلاب لعنت پیش كردتا مرا هم مسخ و هم بی خویش كرد
لاجرم ملعون و نافرمان شدمگر فرشته بوده‌ام شیطان شدم
آنكه اول حور را همخوابه كرداین زمانش دیو در گرمابه كرد
پای تا سر عین حسرت گشته‌امدر همه آفاق عبرت گشته‌ام
گر تو از من عبرتی گیری رواستور بكاری نیز میآئی خطاست
صد جهان رحمت چرا بگذاشتیراه لعنت بی خبر برداشتی
من ز لعنت دارم الحق دور باشتو نداری تاب لعنت دور باش
سالك آمد پیش پیر رهبرانقصۀ برگفت صد عبرت در آن
پیر گفتش هست ابلیس دژمعالم رشك و منی سر تا قدم
زانكه گفتندش كه ای افتاده دورچون شدی در غایت دوری صبور
گفت دور استاده‌ام تیغی بدستباز میرانم از آن درهر كه هست
تا نگردد گرد آن در هیچكسدر همه عالم مرا این كار بس
دور استادم دودیده همچو میغزانكه آن رویم بخویش آید دریغ
دور استادم كه نتوانم كه كسروی او بیند بجز من یك نفس
دور استادم كه من در راه اونیستم شایستۀ درگاه او
دور استادم نه پا نه سر ازوچون بسوزم دور اولیتر ازو
دور استادم ز هجران تیره حالچون ندارم تاب قرب آن وصال
گرچه هستم راندۀ در گاه اوسر نه پیچم ذرۀ از راه او
تانهادستم قدم در كوی یارننگرستم هیچ سو جز سوی یار
چونشدم با سر معنی هم نفسننگرم هرگز سر موئی بكس