قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۶۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بامدادی رفت ابلیس لعینتا بدرگاه نبی العالمین
هم ز سلمان هم ز حیدر بارخواستبرنیامد كوژ رورا كار راست
گفت پیغامبر كه او را بار نیستگو برو كور ابر من كار نیست
كی بود ابلیس ملعون مرد منیا تواند دید هرگز گرد من
عاقبت جبریل میآمد دوانگفت ره ده آن لعین را یك زمان
تا غم مهجوری خود گویدتحال درد دوری خود گویدت
راه دادش سید و صدر انامچون درآمد كرد سید را سلام
گفت میدانم كه نوشت باد نوشاین كه تو رفتی سوی معراج دوش
سیدش گفتا كه رفتم ای لعینگفت دیدی عرش رب العالمین
گفت دیدم عرش و كرسی و فلكجملۀ اسرار و آیات ملك
گفت دیدی عرش را از دست راستگفت دیدم عالم نور و نواست
گفت دیدی بر چپ عرش الهوادی منكر بیابانی سیاه
گفت دیدم دور بود از راه منگفت بود آن دشت مجلس گاه من
گفت دیدی آن علم را سرنگونآن علم آن منست ای رهنمون
گفت دیدی منبر بشكسته راحق نهاده بود این دل خسته را
منبرم آن بود مجلس گفتمیخویش را زر خلق را مس گفتمی
از ملایك هفتصد ره صد هزارزیر آن منبر گرفتندی قرار
من روایت از خدا می‌كردمییك بیك را آشنا می‌كردمی
من چه دانستم كه بیگانه منمعاقل ایشانند و دیوانه منم
ظن چنان بردم كه هستم دولتیبیخبر بودم ز طوق لعنتی
لعنتی را پنج حرف آمد شمارلام و عین ونون و تا و یا كنار
دوش سلطانی كه معراجت نهاداز لعمرك بر سرت تاجت نهاد
پنج حرف آمد لعمرك ای عزیزلام و عین و میم و راو كاف نیز
پنج آن تست و پنج آن منستراحت آن تست و رنج آن منست
طوق من پنجست و تاج تست پنجآن من خاكست و آن تست گنج
گرچه هستی هم رسول و هم امینطوق من می‌بین و ایمن كم نشین
زانكه من هرچند هستم هیچ چیزتاج تو بینم نیم نومید نیز
من نیم نومید تو ایمن مباشبی نیازی مینگر ساكن مباش
منصبی كاغاز كار ابلیس داشتقدر آن نشناخت ازان سر میفراشت
چون ازان منصب بخاك افتاد خوارقدر دان شد لیك داداز دست كار
دیدۀ خورشید بین خیره بودآب چون بر در رود تیره بود