گفت با مجنون شبی لیلی برازكای بعشق من ز عقل افتاده بازتا توانی با خرد بیگانه باشعقل را غارت كن و دیوانه باشزانك اگر تو عاقل آئی سوی منزخم بسیاری خوری در كوی منلیك اگر دیوانه آئی در شمارهیچكس را با تو نبود هیچ كار