قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۶۸-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بود مجنونی عجب نه سر نه بنكز جنون گستاخ میگفتی سخن
زاهدی گفتش كه ای گستاخ مرداین مگوی و گرد گستاخی مگرد
بس خطاست این ره كه می‌جوئی مجویهم روا نیست اینچه میگوئی مگوی
گفت ایزد چون مرا دیوانه خواستهرچه آن دیوانه گوید آن رواست
گر سخنهای خطا باشد مراچون نیم عاقل روا باشد مرا
هیچ عاقل را نباشد یارگیكو بپردازد دلی یكبارگی
با جنون از بهر او در ساختمتادلم یكبارگی پرداختم
عاقلان را شرع تكلیف آمدستبیدلان را عشق تشریف آمدست
تو برو ای زاهد و كم گوی تومرد نفسی زر طلب زن جوی تو
بیدلان را با زر و با زن چكارشرع را و عقل را با من چكار