قرآن کریمبه زبان فارسی

۵۸-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بر سر گوری مگر بهلول خفتهمچنان خفته از آنجا می‌نرفت
آن یكی گفتش كه برخیز ای پسرچند خواهی خفت اینجا بی خبر
گفت بهلولش كه من آنگه رومكاین همه سوگند از وی بشنوم
گفت چه سوگند با من باز گویگفت شد این مرده با من راز گوی
می‌خورد سوگند و می‌گوید برازمن نخواهم كرد خاك از خویش باز
تا همه خلق جهان را تن به تندر نخوابانم بخون چون خویشتن