قرآن کریمبه زبان فارسی

۶۹-المقالة الخامسه

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پشت بر فرش آوریدحملۀ بر حملۀ عرش آورید
گفت ای عرش خدا بر دوش توعرش روشن ازدل پرجوش تو
زیر بار عرش اعظم آمدیباركش تر از دو عالم آمدی
عرش بر تو در تو پیچاپیچ نیستوی عجب در زیر پایت هیچ نیست
گر بخواهد گشت طی این هفت فرشبرنخواهی داشت رو از ساق عرش
تو بتن ساكن تری از كوه قافلیك از دل همچو بحری در طواف
تن ستاده دل رونده چون تو كیستبال و پر بسته پرنده چون تو كیست
در ظهوری عرش را ظاهر شدهدر بطون ذوالعرش را حاضر شده
هم مقیم و هم مسافر هردویغایبی از خویش و حاضر هر دوی
چون تو بار عرش اكبر می‌كشیهم توانی بار من گر می‌كشی
روز عمر من نگر بیگه شدهرفته همراهان و من گمره شده
چون كنم گمره بیك كس بازگشتپیش نتوان رفت و ز پس بازگشت
حملۀ عرش این سخن چون گوش كردعرش را از دوش خود پرجوش كرد
گفت من در زیر بارم ماندۀهمچو تو در درد كارم ماندۀ
عرش بر دوش است و پایم بر هواستطاقت این در همه عالم كراست
بیم لرزش باشدم از نور عرشور بلرزم می‌فرو افتم بفرش
آنچنان باری زبردر زیر هیچچون توان استاد خوش بی پیچ پیچ
زیر بارم گر نه چالاك اوفتمبیم آن باشد كه بر خاك اوفتم
در چنین معرض كه هستم من بپاكژنشین و راست گو كو كیمیا
زیر بار عرش در جان باختنكیمیای عشق نتوان ساختن
چون ملایك در زمین و آسمانبسته دارند از پی مردم میان
جمله دل در خدمت او باختندخویشتن را خادم او ساختند
عشق چون خاصیت انسان بودگر ملك عاشق شود انس آن بود
انس انسان را بود از ما مخواهآنچه اینجانیست زین جاوا مخواه
سالك آمد پیش پیر نامدارقصۀ خود كرد بروی آشكار
پیر گفتش حملۀ و خیل ملكعالم كارند وطاعت یك بیك
دایماً در طاعت حق حاضرندبادلی پرخون و جانی ناظرند
چون شوند از شوق حضرت بیقرارجان كنند آخر بران حضرت نثار