این سخن نقلست در قوت القلوبزان بزرگ پای دین پاك از عیوب
گفت هر روز ازملایك عالمیسوخته گردد ز نور حق همی
ز ابتداتا انتهای روزگارچند دانی نسل آدم را شمار
راست هم چندان بهر روزی ملكاز سماك انگشت گردد تا سمك
میبسوزند این همه روحانیانپس دگر میآید آنگه در میان
ای عجب هر روز چندین سوختهخیل دیگر خویشتن بر دوخته
چون ملایك حاضر و جمع آمدندسر بسر پروانۀ شمع آمدند
این همه هر روز میسوزند پاكدیگران در آرزوی آن هلاك
تاملك كردند آدم را سجودعشقشان یك ذره آمد در وجود
ره بحق چون جان آدم یافتندتا ابد در خدمتش بشتافتند