قرآن کریمبه زبان فارسی

۷۲-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت چون هاروت و ماروت از گناهاوفتادند از فلك در قعر چاه
هر دو تن را سرنگون آویختندتادرون چاه خون می‌ریختند
هر دو تن را تشنگی در جان فتادزانكه آتش در دل ایشان فتاد
تشنگی غالب چنان شد هر دو راكز غم یك آب جانشد هردو را
هر دو تن از تشنگی می‌سوختندهمچوآتش تشنه می‌افروختند
بود ازآب زلال آن قعر چاهتا لب آن هر دویك انگشت راه
نه لب ایشان بر انجا می‌رسیدنه ز چاه آبی به بالا می‌رسید
سرنگون آویخته در تف و تابتشنه می‌مردند لب بر روی آب
تشنگیشان گر یكی بود از شماردر بر آن آب میشد صد هزار
بر لب آب‌ آن دو تن را خشك لبتشنگی می‌سوخت جانها ای عجب
هر زمانی تشنگیشان بیش بودوی عجب آبی چنان در پیش بود
تشنگان عالم كون و فسادپیش دارند ای عجب آب مراد
جمله درآبند و كس آگاه نیستیا نمی‌بینند یا خود راه نیست