بود مردی چست خوش خوش نام اوحق تعالی كرده نامش دام او
گر كسی در جانش آتش میزدیاو نرنجیدی و خوش خوش میزدی
خانۀ بودش فرو افتاد پاكماند فرزند و زنش در زیر خاك
ایستاده بود خوش خوش بركناروانگهی میگفت خوش خوش اینت كار
چون همه چیزی ز پیشان دید اوقول خوش خوش گفتن آسان دید او
گر چو خوش خوش خوش نبینی هر چه هستخوش خوشی در ناخوشی افتی بشست
گر شود همچون زمین پست آسمانتو خوشی خود طلب كن از میان