| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ. | و آن حضرت فرمود: بین شما و موعظه حجابی از غفلت است. |
حکمت ۲۸۲ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - جاهِلُكُمْ مُزْدادٌ، وَ عالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ. | و آن حضرت فرمود: نادان شما آنچه را نباید زیاد می کند، و آگاه شما آنچه را باید به تأخیر می اندازد. |
حکمت ۲۸۳ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلينَ. | و آن حضرت فرمود: دانش راه عذر را بر بهانه جویان بسته است. |
حکمت ۲۸۴ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُلُّ مُعاجَل يَسْاَلُ الاِْنْظارَ، وَ كُلُّ | وآن حضرت فرمود:آن که مرگش را به شتاب اراده کرده اندمهلت می خواهد،وآن راکه مهلت داده اند |
| مُؤَجَّـل يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْويفِ. | با به تأخیر انداختن مهلت تعلّل میورزد. |
حکمت ۲۸۵ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما قالَ النّاسُ لِشَىْء «طُوبى لَهُ» اِلاّ | و آن حضرت فرمود: مردم کسی را نگفتند «خوشا به حال او» مگر اینکه |
| وَ قَدْ خَبَاَ لَهُ الدَّهْرُ يَوْمَ سَوْء. | روزگار برای او روز بدی را پنهان کرد. |
حکمت ۲۸۶ |
| - وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - طَريقٌ مُظْلِمٌ فَلاتَسْلُكُوهُ، | آن حضرت را از قَدَر پرسیدند، فرمود: راهی است تاریک در آن نروید، |
| وَ بَحْرٌ عَميقٌ فَلاتَلِجُوهُ، وَ سِرُّ اللّهِ فَلاتَتَكَلَّفُوهُ. | دریایی است عمیق واردش نشوید، سرّی است خدایی برای کشف آن خود را به زحمت نیندازید. |
حکمت ۲۸۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَرْذَلَ اللّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ. | و آن حضرت فرمود: زمانی که خداوند بنده ای را خوار کند دانش را از او منـع نماید. |
حکمت ۲۸۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كانَ لى فيما مَضى اَخٌ فِى اللّهِ، | و آن حضرت فرمود: مرا در گذشته برادری خدایی بود، |
| وَ كانَ يُعْظِمُهُ فى عَيْنى صِغَرُ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ. وَ كانَ خارِجاً | کوچکی دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ می نمود. از سلطه |
| مِنْ سُلْطانِ بَطْنِهِ، فَلايَشْتَهى ما لايَجِدُ، وَلايُكْثِرُ اِذا وَجَدَ. | شکمش آزاد بود، آنچه نمی یافت آرزو نمی کرد، و هرگاه می یافت زیاده روی نداشت. |
| وَ كانَ اَكْثَرَ دَهْرِهِ صامِتاً، فَاِنْ قالَ بَذَّ الْقائِلينَ، وَ نَقَعَ | اکثر روزگارش را خاموش بود، و اگر می گفت بر گویندگان غالب می شد، و تشنگی پرسندگان |
| غَليلَ السّائِلينَ. وَ كانَ ضَعيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَاِنْ جاءَ الْجِدُّ | را به زلال معرفت فرومی نشاند. افتاده بود و او را ناتوان می شمردند، ولی بهوقت جدّ و |
| فَهُوَ لَيْثٌ غاد وَ صِلُّ واد. لايُدْلى بِحُجَّة حَتّى يَأْتِىَ | جهاد شیر خشمگین و مار زهرآگین بود. تا نزد قاضی نمی آمد اقامه |
| قاضِياً. وَ كانَ لايَلُومُ اَحَداً عَلى ما يَجِدُ الْعُذْرَ فى مِثْلِهِ | حجّت نمی کرد. احدی را به کاری که در مثل آن عذر می یافت ملامت |
| حَتّى يَسْمَعَ اعْتِذارَهُ. وَ كانَ لايَشْكُو وَجَعاً اِلاّ عِنْدَ بُرْئِهِ. | نمی نمود تا عذرش را بشنود. دردی را جز به وقت بهبودیش شکایت نمی کرد. |
| وَ كانَ يَقُولُ ما يَفْعَلُ، وَ لايَقُولُ ما لايَفْعَلُ. وَ كانَ اِذا غُلِبَ | چیزی را که می گفت انجام می داد، و آنچه را عمل نمی کرد نمی گفت. اگر در سخن |
| عَلَى الْكَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وَ كانَ عَلى ما يَسْمَعُ | بر او غالب می شدند در سکوت مغلوب نمی شد، و بر شنیدن |
| اَحْرَصَ مِنْهُ عَلى اَنْ يَتَكَلَّمَ. وَ كانَ اِذا بَدَهَهُ اَمْرانِ نَظَرَ | حریص تر از گفتن بود. هرگاه دو برنامه پیش می آمد دقت می کرد که |
| اَيُّهُما اَقْرَبُ اِلَى الْهَوى فَيُخالِفُهُ. فَعَلَيْكُمْ بِهذِهِ الْخَلائِقِ | کدام به هوای نفس نزدیک تر است پس آن را مخالفت می نمود. بر شما باد به این اوصاف |
| فَالْزَمُوها وَ تَنافَسُوا فيها، فَاِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوها فَاعْلَمُوا اَنَّ | و ملازمت و رغبت به آنها، پس اگر همه آنها را قدرت ندارید بدانید که |
| اَخْذَ الْقَليلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثيرِ. | به دست آوردن اندک بهتر از ترک بسیار است. |
حکمت ۲۸۹ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ، | و آن حضرت فرمود: اگر خداوند در برابر گناه، تهدید به عذاب نکرده بود، |
| لَكانَ يَجِبُ اَنْ لا يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ. | هرآینـه واجـب بود به خاطر شـکر نعمتش نافرمانی نشـود. |
حکمت ۲۹۰ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ عَزَّى الاَْشْعَثَ بْنَ قَيْس عَنِ ابْن لَهُ: - | و آن حضرت، اشعث را به خاطر مرگ فرزندش این گونه تسلیت داد: |
| يا اَشْعَثُ، اِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذلِكَ | ای اشعث، اگر بر فرزندت غمگینی سزاواری که این لازمه |
| الرَّحِمُ، وَ اِنْ تَصْبِرْ فَفِى اللّهِ مِنْ كُلِّ مُصيبَة خَلَفٌ. | خویشاوندی است، و اگر صبر کنی خدا را در هر مصیبتی پاداشی است. |
| يا اَشْعَثُ، اِنْ صَبَرْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مأْجُورٌ، | ای اشعث، اگر صبر کنی تقدیر الهی بر تو جاری شده و اجر خواهی برد، |
| وَ اِنْ جَزِعْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مَأْزُورٌ. يا اَشْعَثُ، | و اگر بی تابی کنی تقدیر الهی بر توجاری شده و گناهکار خواهی شد. ای اشعث، |
| ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزنَكَ | فرزندت تو را خوشحال کرددرحالی که برای توامتحان وآزمایش بود، وغمگینت ساخت |
| وَ هُوَ ثَوابٌ وَ رَحْمَةٌ. | در حالی که برای تو ثواب و رحمت است. |
حکمت ۲۹۱ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قَبْرِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ساعَةَ دَفْنِهِ: - | کنار قبر رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله به وقت دفن آن حضرت گفت: |
| اِنَّ الصَّبْرَ لَجَميلٌ اِلاّ عَنْكَ، وَ اِنَّ الْجَزَعَ لَقَبيحٌ اِلاّ عَلَيْكَ. | شکیبایی زیباست مگر بر مرگ تو، و بی تابی زشت است مگر در مصیبت تو. |
| وَ اِنَّ الْمُصابَ بِكَ لَجَليلٌ، وَ اِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ. | هرآینه مصیبتی که از مرگ تو به ما رسید بزرگ، و مصائب پیش از تو و بعد ازتو کوچک است. |
حکمت ۲۹۲ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَصْحَبِ الْمائِقَ، فَاِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ، | و آن حضرت فرمود: با احمق همنشین مباش، چه اینکه کارش را برای تو می آراید، |
| وَ يَوَدُّ اَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ. | و علاقه دارد مانند او باشی. |
حکمت ۲۹۳ |
| - وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسافَةِ ما بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - | از مسافت میان مشرق و مغرب از حضرتش پرسیدند، آن حضرت فرمود: |
| مَسيرَةُ يَوْم لِلشَّمْسِ. | مسیرِ یک روز خورشـید است. |
حکمت ۲۹۴ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ، وَ اَعْداؤُكَ ثَلاثَةٌ: | و آن حضرت فرمود: دوستانت سه نفر، و دشمنانت نیز سه نفرند: |
| فَاَصْدِقاؤُكَ: صَديقُكَ، وَ صَديقُ صَديقِكَ، وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ. | اما دوستانت: دوستت، و دوست دوستت، و دشمن دشمنت هستند. |
| وَ اَعْداؤُكَ: عَدُوُّكَ، وَ عَدُوُّ صَديقِكَ، وَ صَديقُ عَدُوِّكَ. | امّـا دشمنانت: دشمنت، و دشمن دوستت، و دوسـت دشمنت می باشند. |
حکمت ۲۹۵ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: لِرَجُل رَآهُ يَسْعى عَلى عَدُوٍّ لَهُ بِما فيهِ اِضْرارٌ بِنَفْسِهِ: - | به کسی که برای ضربه زدن به دشمنش در برنامه ای می کوشید که برای خودش ضرر داشت، فرمود: |
| اِنَّـما اَنْـتَ كَالطّاعِـنِ نَفْسَـهُ لِيَقْتُـلَ رِدْفَـهُ . | تو مانند کسی هستی که بر خود نیزه فرومی برد تا کسی را که پشت سر خود سوار کرده از پای درآورد. |
حکمت ۲۹۶ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِْعْتِبارَ! | و آن حضرت فرمود: چه فراوان است عبرتها، و چه اندک اند عبرت گیران! |
حکمت ۲۹۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ بالَغَ فى الْخُصُومَةِ اَثِمَ، وَ مَنْ | و آن حضرت فرمود: آن که دشمنی را از اندازه بگذراند گناه کرده، و کسی که کوتاهی |
| قَصَّرَ فيها ظُلِمَ، وَلايَسْتَطيعُ اَنْ يَتَّقِىَ اللّهَ مَنْ خاصَـمَ. | ورزد بر او ستم خواهد شد، و آن که ستیزه جویی نماید قدرت ندارد خدا را بپرهیزد. |
حکمت ۲۹۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَهَمَّنى ذَنْبٌ اُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتّى | و آن حضرت فرمود: گناهی که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز |
| اُصَلِّىَ رَكْعَتَيْنِ; وَ اَسْأَلُ اللّهَ الْعافِيَةَ. | به جای آورم اندوهگینم نکرد; و از خداوند عافیت می خواهم. |
حکمت ۲۹۹ |
| - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ: كَيْفَ يُحاسِبُ اللّهُ الْخَلْقَ عَلى كَثْرَتِهِمْ؟ فَقالَ:- | از آن حضرت سؤال شد: خداوند چگونه حساب مردم را با این همه جمعیت می رسد؟ فرمود: |
| كَما يَرْزُقُهُمْ عَلى كَثْرَتِهِمْ. | همان گونه که با این جمعیت رزقشان می دهد. |
| - فَقيلَ: كَيْفَ يُحاسِبُهُمْ وَ لايَرَوْنَهُ؟ فَقالَ:- كَما | پرسیدند: در حالی که خدا را نمی بینند چگونه به حساب آنها می رسد؟ فرمود: همان گونه که |
| يَـرْزُقُـهُـمْ وَ لايَـرَوْنَـهُ. | آنان را روزی می دهد در حالی که او را نمی بینند. |
حکمت ۳۰۰ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رَسُولُكَ تَرْجُمانُ عَقْلِكَ، وَ كِتابُكَ | و آن حضرت فرمود: فرستاده تو نزد دیگران بیان کننده عقل توست، و نامه ات |
| اَبْـلَـغُ مـا يَـنْـطِـقُ عَـنْـكَ. | رساترین چیزی است که از جانب تو سخن می گوید. |