| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَتْ لَكَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ حاجَةٌ | و آن حضرت فرمود: هرگاه تو را به خداوند حاجتی |
| فَابْدَأْ بِمَسْاَلَةِ الصَّلاةِ عَلى رَسُولِهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، | باشد دعای خود را با صلوات بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله |
| ثُمَّ سَلْ حاجَتَكَ، فَاِنَّ اللّهَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ يُسْاَلَ حاجَتَيْنِ | آغاز کن، سپس حاجت بخواه، که خداوند کریم تر از آن است که از او دو حاجت بخواهند، |
| فَيَقْضِىَ اِحْداهُما وَ يَمْنَعَ الاُْخْرى. | یکی را جواب دهد و دیگری را منع نماید. |
حکمت ۳۶۲ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ ضَـنَّ بِعِرْضِـهِ فَلْيَـدَع ِ الْمِـراءَ . | و آن حضرت فرمود: کسی که آبروی خود را خواهد باید گفتگوهای لجاجت آمیز را رها نماید. |
حکمت ۳۶۳ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنَ الْخُرْقِ الْمُعاجَلَةُ قَبْلَ الاِْمْكانِ، | و آن حضرت فرمود: شتاب ورزیدن پیش از امکان، |
| وَ الاَْناةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ. | و کندی نمودن بعد از فرصت از حماقت است. |
حکمت ۳۶۴ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَسْاَلْ عَمّا لايَكُونُ، فَفِى الَّذى قَدْ | و آن حضرت فرمود: از آنچه پیش نیامده پرسش مکن، که تو را در آنچه هست |
| كانَ لَكَ شُغْلٌ. | شغلـی وجـود دارد. |
حکمت ۳۶۵ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْفِكْرُ مِرْآةٌ صافِيَةٌ، وَالاِْعْتِبارُ مُنْذِرٌ | و آن حضرت فرمود: اندیشه آیینه ای است روشن، عبرت بیم دهنده ای است |
| ناصِحٌ. وَكَفى اَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ ما كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ. | خیرخواه. و برای ادب نفست همین بس که از آنچه برای دیگران دوست نداری بپرهیزی. |
حکمت ۳۶۶ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ | و آن حضرت فرمود: علم را با عمل بستگی است، هر که دانست |
| عَمِلَ. وَالْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَاِنْ اَجابَهُ، وَ اِلاَّ ارْتَحَلَ عَنْهُ. | عمل کرد. و علم عمل را صدا می کند، اگر اجابت کند می ماند، وگرنه از آن کوچ می کند. |
حکمت ۳۶۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يااَيُّهَا النّاسُ، مَتاعُ الدُّنْيا حُطامٌ | و آن حضرت فرمود: ای مردم، کالای دنیا گیاهی است خشک و |
| مُوبِئٌ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعاهُ، قُلْعَتُها اَحْظى مِنْ طُماْنينَتِها، | وباخیز، از چراگاه آن بپرهیزید، چه اینکه دل کندن از آن لذت بخش تر از اعتماد به آن است، |
| وَ بُلْغَتُها اَزْكى مِنْ ثَرْوَتِها، حُكِمَ عَلى مُكْثِر | و به اندازه برداشت کردن ازدنیا پاکیزه تر از اندوختن آن است، برآن که به افزون کردن |
| مِنْها بِالْفاقَةِ، وَ اُعينَ مَنْ غَنِىَ عَنْها بِالرّاحَةِ. | ثروت اقدام کند حکم به تهیدستی شده، وآن که درآن کوس بی نیازی زده به آسایشش کمک گشته. |
| وَ مَنْ راقَهُ زِبْرِجُها اَعْقَبَتْ ناظِرَيْهِ كَمَهاً. وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ | آن را که زیور دنیا به شگفتی اندازد کوردلی از پی درآید، و آن که عشقش |
| الشَّغَفَ بِها مَلاََتْ ضَميرَهُ اَشْجاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلى | را به دل گیرد خاطرش را از اندوهها پر کند که برای آن اندوهها در |
| سُوَيْداءِ قَلْبِهِ، هَمٌّ يَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ يَحْزُنُهُ، كَذلِكَ حَتّى | سویدای قلبش خلجان است، اندوهی مشغولش دارد، و غمی محزونش کند، چنین است تا |
| يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ فَيُلْقى بِالْفَضاءِ، مُنْقَطِعاً اَبْهَراهُ، هَيِّناً عَلَى | نَفَس گلوگیرش شود و او را به بیابان اندازند، در حالی که رگهای حیاتش قطع شده، |
| اللّهِ فَناؤُهُ، وَ عَلَى الاِْخْوانِ اِلْقاؤُهُ. وَ اِنَّما يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ اِلَى | نابود کردنش بر خدا، و انداختنش به گورستان برای دوستان آسان است. مؤمن با دیده |
| الدُّنْيا بِعَيْنِ الاِْعْتِبارِ، وَ يَقْتاتُ مِنْها بِبَطْنِ الاِْضْطِرارِ، | عبرت به دنیا می نگرد، و از آن از باب اضطرار به اندازه شکم برمی دارد، |
| وَ يَسْمَعُ فيها بِاُذُنِ الْمَقْتِ وَالاِْبْغاضِ. اِنْ قيلَ اَثْرى قيلَ | و وصف دنیا را به گوش خشم و دشمنی می شنود. اگر بگویند ثروتمند شد بعد از اندکی می گویند |
| اَكْدى، وَ اِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَناءِ. | به تهیدستی نشست، و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگین گردند. |
| هذا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ يَوْمٌ فيهِ يُبْلِسُونَ! | این است وضع دنیا، وهنوز اهل دنیا را روزی که در آن نومید شوند نیامده! |
حکمت ۳۶۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ، | و آن حضرت فرمود: خداوند سبحان پاداش را بر طاعت، |
| وَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، | و کیفر را بر گناه قرار داده، تا بندگان را از خشمش بازدارد، |
| وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ. | و آنان را به بهشتش روانه نماید. |
حکمت ۳۶۹ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لايَبْقى فيهِمْ | و آن حضرت فرمود: زمانی بر مردم برسد که در میان آنان |
| مِنَ الْقُرْآنِ اِلاّ رَسْمُهُ، وَ مِنَ الاِْسْلامِ اِلاَّ اسْمُهُ. وَ مَساجِدُهُمْ | از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز اسمش باقی نماند. مساجدشان |
| يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ، خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها | در آن زمان از نظر ساختمان آباد، و از نظر هدایت ویران است. ساکنان |
| وَ عُمّارُها شَرُّ اَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ اِلَيْهِمْ | و آبادکنندگانش بدترین اهل زمینند، از آنان فتنه برخیزد و گناه |
| تَأْوِى الْخَطيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها، وَ يَسُوقُونَ مَنْ | در آنان لانه گیرد، آن که از فتنه ها کناره گرفته او را به آن بازمی گردانند، و هرکه از آن عقب |
| تَاَخَّرَ عَنْها اِلَيْها، يَقُولُ اللّهُ سُبْحانَهُ: «فَبى حَلَفْتُ، | مانده او را به سوی آن سوق می دهند. خداوند پاک می فرماید: «به خود سوگند خورده ام |
| لاََبْعَثَنَّ عَلى اُولئِكَ فِتْنَةً اَتْرُكُ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ | که فتنه ای در میان آنان برانگیزم که خردمند در آن سرگردان شود» و این کار را هم |
| فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ. | انجام داده، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ما درگذرد. |
حکمت ۳۷۰ |
| - وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ اِلاّ قالَ اَمامَ الْخُطْبَةِ: - | گفته شده که امام کمتر بر منبر قرار می گرفت مگر اینکه پیش از سخنرانی می فرمود: |
| اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ، فَما خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ، | ای مردم، خدا را پروا کنید، کسی بیهوده و عبث آفریده نشده که بازی کند، |
| وَلا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ، وَ ما دُنْياهُ الَّتى تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَف | و رها نشده تا کار بیهوده انجام دهد، دنیایش که خود را در دیده او آراسته عوض |
| مِنَ الاْخِرَةِ الَّتى قَبَّحَها سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ. وَ مَا الْمَغْرُورُ | آخرتی نشود که آن را به دیدن نزد او زشت نموده، و مغروری که به |
| الَّذى ظَفِرَ مِنَ الدُّنْيا بِاَعْلى هِمَّتِهِ كَالاْخَرِ الَّذى ظَفِرَ مِنَ | اعلا درجه همت خود به دنیا دست یافته مانند کسی نیست که از |
| الاْخِرَةِ بِاَدْنى سُهْمَتِهِ. | آخرت به کمترین سهمی پیروزی پیدا نموده. |
حکمت ۳۷۱ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاشَرَفَ اَعْلى مِنَ الاِْسْلامِ، وَلا عِزَّ | و آن حضرت فرمود: شرفی برتر از اسلام، عزّتی |
| اَعَزُّ مِنَ التَّقْوى، وَ لا مَعْقِلَ اَحْصَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَلا شَفيعَ | عزیزتر از تقوا، پناهگاهی نگاه دارنده تر از اجتناب از حرام، شفیعی |
| اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ. وَلا كَنْزَ اَغْنى مِنَ الْقَناعَةِ، وَ لا مالَ اَذْهَبُ | رهاننده تر از توبه، و گنجی بی نیازکننده تر از قناعت، و ثروتی برای از بین بردن |
| لِلْفاقَةِ مِنَ الرِّضى بِالْقُوتِ. وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْكَفافِ | تهیدستی بهتر از رضا به داده حق نیست. آن که به مقدار کفافش اکتفا کند |
| فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ، وَ تَبَوَّاَ خَفْضَ الدَّعَةِ. وَ الرَّغْبَةُ مِفْتاحُ | به آسودگی پیوسته، و در خوشی جای گرفته. رغبت به دنیا کلید |
| النَّصَبِ، وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ. وَالْحِرْصُ وَالْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَواع | رنج و مرکب ناراحتی است. حرص و کبر و حسد موجبات |
| اِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنُوبِ، وَالشَّرُّ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ. | درافتادن در گناه اند، و بدی جمع کننده تمام عیوب است. |
حکمت ۳۷۲ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِجابِرِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الاَْنْصارِىِّ: - يا جابِرُ، | و آن حضرت به جابر بن عبداللّه انصاری فرمود: ای جابر، |
| قِوامُ الدّينِ وَالدُّنْيا بِاَرْبَعَة: عالِم مُسْتَعْمِل عِلْمَهُ، | برپایی دین و دنیا به چهار چیز است: دانشمندی که دانشش را به کار گیرد، |
| وَ جاهِل لايَسْتَنْكِفُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ جَواد لايَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ، | و نادانی که از آموختن خودداری نکند، و سخاوتمندی که به خیرش بخل نورزد، |
| وَ فَقير لايَبيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. فَاِذا ضَيَّعَ الْعالِمُ عِلْمَهُ | و تهیدستی که آخرتش را به دنیایش نفروشد. زمانی که دانشمند دانشش را ضایع نماید |
| اسْتَنْكَفَ الْجاهِلُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ اِذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ | نادان از فراگیری علم خودداری کند، و وقتی ثروتمند به نیکی اش بخل ورزد تهیدست |
| الْفَقيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. يا جابِرُ، مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَيْهِ | آخرتش را به دنیایش بفروشد. ای جابر، کسی که نعمت خدا بر او زیاد شود |
| كَثُرَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلَيْهِ، فَمَنْ قامَ لِلّهِ فيها بِما يَجِبُ | نیاز مردم به او بسیار گردد، پس کسی که به ادای واجبات مالی برخیزد |
| عَرَّضَها لِلدَّوامِ وَ الْبَقاءِ، وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فيها بِما يَجِبُ | نعمتش را در گردونه دوام و بقا قرار داده، و آن که به واجب مالی اقدام نکند |
| عَرَّضَـها لِلزَّوالِ وَالْفَناءِ. | ثروتش را در معرض زوال و نابودی نهاده. |
حکمت ۳۷۳ |
| - وَ رَوَى ابْنُ جَرير الطَّبَرِىُّ فى تاريخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ اَبى لَيْلَى | ابن جریر طبری در تاریخش از عبدالرحمان پسر ابی لیلی |
| الْفَقيهِ ـ وَ كانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتالِ الْحَجّاج ِ مَعَ ابْنِ الاَْشْعَثِ ـ اَنَّهُ قالَ | فقیه، همان کسی که برای جنگ با حَجاج همراه ابن اشعث بیرون رفت، |
| فيما كانَ يَحُضُّ بِهِ النّاسَ عَلَى الْجِهادِ: اِنّى سَمِعْتُ عَلِيّاً | در گفتاری که برای ترغیب مردم به جنگ ایراد کرد، چنین گفت: من از علی |
| ـ رَفَعَ اللّهُ دَرَجَتَهُ فِى الصّالِحينَ، وَ اَثابَهُ ثَوابَ الشُّهَداءِ وَالصِّدّيقينَ ـ | ـ که خداوند درجه اش را در میان صالحین بلند گرداند، و ثواب شهداءوصدّیقین را به او عنایت کند ـ |
| يَقُـولُ يَـوْمَ لَقينا اَهْـلَ الشّامِ: - | در روزی که با اهل شام روبرو شدیم شنیدم می فرمود: |
| اَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، اِنَّهُ مَنْ رَأى عُدْواناً يُعْمَلُ بِهِ، وَ مُنْكَراً | ای مردم مؤمن، هرکس ببیند ستمی را که به کار گرفته می شود، یا منکری را که مردم را |
| يُدْعى اِلَيْهِ، فَاَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ، | به آن دعوت می کنند، پس آن را به دل انکار کند سالم مانده و گناهی بر او نمی باشد، |
| وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ اُجِرَ وَ هُوَ اَفْضَلُ مِنْ صاحِبِهِ، | و کسی که به زبان انکار کند پاداش الهی یافته و مقامش از اولی بهتر است، |
| وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعُلْيا، وَ كَلِمَةُ | و کسی که با شمشیر به انکار برخیزد تا رایت توحید بلند، و پرچم |
| الظّالِمينَ هِىَ السُّفْلى، فَذلِكَ الَّذى اَصابَ سَبيلَ الْهُدى، | ستمکاران پست گردد، او کسی است که به راه رستگاری رسیده، |
| وَ قامَ عَلَى الطَّريقِ، وَ نَوَّرَ فى قَلْبِهِ الْيَقينُ. | و قیام بر راه خـدا نموده، و نور یقین در دلش روشن گشته است. |
حکمت ۳۷۴ |
| - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كَلام آخَرَلَهُ يَجْرى هذَا الْمَجْرى: - فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ | امام علیه السّلام را کلامی دیگر در زمینه همین معناست: از این مردم کسی است که |
| لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصالِ | به دست و زبان و قلبش به انکار برمی خیزد، چنین انسانی خصلت های خوب را به کمال |
| الْخَيْرِ. وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ، فَذلِكَ | رسانده. و کسی است که به زبان و دل انکار می کند و دست به برنامه ای نمی برد، چنین |
| مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ، وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً. | انسانی به دو خصلت از خصلت های خوب چنگ زده، و خصلتی را ضایع نموده. |
| وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ، فَذلِكَ الَّذى | و کسی است که با دل به انکار برخاسته نه با دست و زبانش، چنین کسی |
| ضَيَّعَ اَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلاثِ، وَ تَمَسَّكَ بِواحِدَة. | دو خصلت را که شریفتر است تباه نموده، و یک خصلت را گرفته. |
| وَ مِنْهُمْ تارِكٌ لاِِنْكارِ الْمُنْكَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ، فَذلِكَ | و کسی که انکار با زبان و قلب و دست را ترک کرده، او |
| مَيِّتُ الاَْحْياءِ. وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ كُلُّها وَالْجِهادُ فى سَبيلِ اللّهِ | مرده ای است میان زندگان. تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا |
| عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ اِلاّ كَنَفْثَة فى بَحْر | در جنب امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست جز به مانند انداختن آب دهان در |
| لُجِّىٍّ. وَ اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ لايُقَرِّبانِ | دریای پهناور. امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را |
| مِنْ اَجَل، وَ لايَنْقُصانِ مِنْ رِزْق. وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ | نزدیک می کند، و نه از روزی می کاهد. و بهتر از همه اینها |
| كَلِمَةُ عَدْل عِنْدَ اِمام جائِر. | سخن عدل است در برابر حاکم ظالم. |
حکمت ۳۷۵ |
| - وَ عَنْ اَبى جُحَيْفَةَ قالَ: سَمِعْتُ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: - | از ابوحُجَیفه روایت است گوید: از امیرالمؤمنین علیه السّلام شنیدم می فرمود: |
| اَوَّلُ ما تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهادِ الْجِهادُ بِاَيْديكُمْ، ثُمَّ | اول چیزی که از جهاد از شما گرفته می شود جهاد با دست، سپس |
| بِاَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِكُمْ. فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً، | به زبان، آن گاه به قلب است. آن که با دل معروف را نشناخت، |
| وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ، وَ اَسْفَلُهُ اَعْلاهُ. | و منکر را انکار نکرد واژگون می شود و نیکی هایش نابود، و بدیهایش آشکار می گردد. |
حکمت ۳۷۶ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرىءٌ، وَ اِنَّ الْباطِلَ | و آن حضرت فرمود: حق سنگین است و گوارا، و باطل |
| خَفيـفٌ وَبـىءٌ . | سبک است و هلاکت بار. |
حکمت ۳۷۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَأْمَنَنَّ عَلى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذابَ اللّهِ، | و آن حضرت فرمود: بر بهترین این امت از عذاب الهی ایمن مباش، |
| لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ: «فَلايَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ». | که خدای بزرگ فرموده: «از کیفر خدا ایمن نیستند مگر زیانکاران». |
| وَ لاتَيْاَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْح ِ اللّهِ، لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ: | و بر بدترینشان از رحمت خدا ناامید مباش، که خداوند فرموده: |
| «اِنَّهُ لايَيْاَسُ مِنْ رَوْح ِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ». | «از رحمـت خـدا ناامیـد نمی شـوند مگر کـافـران». |
حکمت ۳۷۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ، | و آن حضرت فرمود: بخل جامع تمام عیب های زشت است، |
| وَ هُـوَ زِمـامٌ يُقادُ بِـهِ اِلى كُلِّ سُـوء. | و این خصلت افساری است که آدمی را به سوی تمام زشتی ها می برد. |
حکمت ۳۷۹ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرِّزْقُ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ | روزی دو نوع است: آن که تو آن را می طلبی، و آن که تو را |
| يَطْلُبُكَ، فَاِنْ لَمْ تَأْتِهِ اَتاكَ، فَلاتَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلى هَمِّ | می جوید، که اگر دنبالش نروی به دنبالت می آید، بنابراین اندوه سال خود را بر اندوه روز |
| يَوْمِكَ، كَفاكَ كُلُّ يَوْم ما فيهِ، فَاِنْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ | خویش بار مکن، که روزی هر روز تو را کفایت می کند، اگر سال از عمر تو باشد |
| عُمُرِكَ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى سَيُؤْتيكَ فى كُلِّ غَد جَديد ما قَسَمَ | خداوند متعال در هر روز جدید آنچه نصیب تو نموده به تو |
| لَكَ، وَ اِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَما تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فيما | می رساند، و اگر سال از عمرت نباشد پس چه اندوهی می خوری بر چیزی که از آنِ |
| لَيْسَ لَكَ؟! وَ لَنْ يَسْبِقَكَ اِلى رِزْقِكَ طالِبٌ، وَ لَنْ يَغْلِبَكَ | تو نیست؟! هیچ جوینده ای در آنچه رزق توست بر تو پیشی نگیرد، و زورمندی نسبت |
| عَلَيْهِ غالِبٌ، وَلَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ ما قَدْ قُدِّرَ لَكَ. | به آن بر تو غالب نشود، و آنچه برای تو مقدّر شده از رسیدن به تو تأخیر نکند. |
| - وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فيما تَقَدَّمَ مِنْ هذَا الْبابِ اِلاّ اَنَّهُ ههُنا اَوْضَحُ | این کلام پیش از این در همین باب گذشت، ولی در اینجا روشن تر |
| وَ اَشْرَحُ، فَلِذلِكَ كَرَّرْناهُ عَلَى الْقاعِدَةِ الْمُقَرَّرَةِ فى اَوَّلِ هذَا الْكِتابِ.- | و مشروح تر است، به این خاطر بر قاعده ای که در ابتدای کتاب مقرر شده تکرار کردیم. |
حکمت ۳۸۰ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ مُسْتَقْبِل يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، | و آن حضرت فرمود: بسا روی آورنده به روزی که آن روز را شب نکند، |
| وَ مَغْبُوط فى اَوَّلِ لَيْلِهِ قامَتْ بَواكيهِ فى آخِرِهِ. | و بسا کسی که در اول شب مورد غبطه مردم بود و آخر شب عزاداران بر او گرد آمدند. |