قرآن کریمبه زبان فارسی

نهج البلاغه — حکمت‌های ۲۱ تا ۴۰

حکمت‌ها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین علی (ع)

حکمت ۲۱

متن عربیترجمه استاد حسین انصاریان
- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ، وَ الْحَياءُ بِالْحِرْمانِ.و آن حضرت فرمود: ترس قرین یأس، و کم رویی‌ همراه با محرومیت است.
وَالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ.فرصت به مانند ابر گذرا می‌ گذرد، پس فرصت های‌ نیک را غنیمت دانید.

حکمت ۲۲

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَنا حَقٌّ فَاِنْ اُعْطيناهُ، وَ اِلاّ رَكِبْناو آن حضرت فرمود: ما را حقّی‌ است اگر به ما داده شود (چه بهتر)، ورنه بر ترک
اَعْجازَ الاِْبِلِ وَ اِنْ طالَ السُّرى.شتران سوار شویم هرچند این شبروی‌ طولانی‌ شود.
- وَ هذَا الْقَوْلُ مِنْ لَطيفِ الْكَلامِ وَ فَصيحِهِ. وَ مَعْناهُ اَنّا اِنْ لَمْ نُعْطَ حَقَّنااین از سخنان لطیف و فصیح امام است. مفهومش این است که اگر حقّ ما داده نشود به مانند افراد
كُنّا اَذِلاّءَ. وَ ذلِكَ اَنَّ الرَّديفَ يَرْكَبُ عَجُزَ الْبَعيرِاز چشم افتاده خواهیم بود. و این به خاطر این است که آن که پشت سر راکب سوار می‌ شود
كَالْعَبْدِ وَ الاَْسيرِ وَ مَنْ يَجْرى مَجْراهُما.-مانند برده و اسیر و کسی‌ است که در مرتبه اینان است.

حکمت ۲۳

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.وآن حضرت فرمود: آن که کردارش او را به کندی‌ حرکت دهد، نسبش وی‌ را سرعت ندهد.

حکمت ۲۴

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ اِغاثَةُو آن حضرت فرمود: از کفّاره های‌ گناهان بزرگ به داد دادخواه
الْمَلْهُوفِ، وَالتَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.رسیدن، و اندوه اندوهگین را برطرف کردن است.

حکمت ۲۵

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يابْنَ آدَمَ، اِذا رَاَيْتَ رَبَّكَ سُبْحانَهُو آن حضرت فرمود: ای‌ پسر آدم، چون ببینی‌ خداوند سبحان نعمت هایش را پی‌ در پی‌
يُتابعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ اَنْتَ تَعْصيهِ فَاحْذَرْهُ.به سوی‌ تو می‌ فرستد درحالی‌ که او را نافرمانی‌ می‌ کنی‌ از وی‌ برحذر باش.

حکمت ۲۶

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَيْئاً اِلاّ ظَهَرَ فىو آن حضرت فرمود: کسی‌ چیزی‌ را در درونش پنهان نمی‌ کند مگر اینکه از سخنان
فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِـهِ.بی‌ تأمّلش و از صفحات رخسارش آشکار می‌ گردد.

حکمت ۲۷

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِمْشِ بِدائِكَ ما مَشى بِكَ.و آن حضرت فرمود: با بیماریت راه برو تا جایی‌ که با تو راه می‌ رود.

حکمت ۲۸

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَفْضَلُ الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ.و آن حضرت فرمود: برترین زهد نهان داشتن زهد است.

حکمت ۲۹

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كُنْتَ فى اِدْبار وَ الْمَوْتُ فى اِقْبال،و آن حضرت فرمود: زمانی‌ که به دنیا پشت کرده ای‌ و مرگ به تو روی‌ نموده،
فَمـا اَسْـرَعَ الْمُلْتَـقى!به هم رسیدن تو و مرگ چه سریع است!

حکمت ۳۰

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ! فَوَاللّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتّىو آن حضرت فرمود: حذر، حذر! به خدا قسم هرآینه بر گناه پرده پوشیده، تا جایی‌ که
كَاَنَّهُ قَدْ غَفَرَ.گویا آمرزیده است.

حکمت ۳۱

- وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنِ الاِْيمانِ فَقال:- الاْيمانُ عَلى اَرْبَع ِ دَعائِمَ:از حضرتش در رابطه با ایمان سؤال شد، پاسخ داد: ایمان استوار بر چهار پایه است:
عَلَى الصَّبْرِ وَالْيَقينِ وَ الْعَدْلِ وَالْجِهادِ.شـکیبایی‌ ، بـاور ، عـدالـت ، جهـاد .
وَالصَّبْرُ مِنْها عَلى اَرْبَع ِ شُعَب: عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِشکیبایی‌ را چهار شعبه است: اشتیاق، ترس،
وَ الزُّهْدِ وَالتَّرَقُّبِ. فَمَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سَلا عَنِزهد، انتظار. آن که مشتاق بهشت است دل از
الشَّهَواتِ. وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّماتِ. وَ مَنْشهوات گرداند. آن که در ترس از آتش است از محرمات دوری‌ کرد. آن که
زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهانَ بِالْمُصيباتِ. وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَبی‌ رغبت به دنیاست مصائب را آسان شمرد. و آن که در انتظار مرگ است
سارَعَ اِلَى الْخَيْراتِ.بـه سـوی‌ خیـرات شـتافت.
وَ الْيَقينُ مِنْها عَلى اَرْبَع ِ شُعَب: عَلى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ،باور را چهار شعبه است: بینایی‌ زیرکانه،
وَ تَاَوُّلِ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ، وَ سُنَّةِ الاَْوَّلينَ. فَمَنْدریافت حکیمانه، پندگیری‌ از دیگران، و اقتدا به روش پاکان. آن که
تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ. وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُدر زیرکی‌ بینایی‌ یافت حکمت برایش روشن شد. و هرکه را حکمت روشن شد
عَرَفَ الْعِبْرَةَ. وَمَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكاَنَّما كانَ فِى الاَْوَّلينَ.پندگیری‌ را دانست. و هر که پندگیری‌ را دانست چنان مانَد که در میان گذشتگان بوده.
وَ الْعَدْلُ مِنْها عَلى اَرْبَع ِ شُعَب: عَلى غائِصِ الْفَهْمِ، وَ غَوْرِعدالت را چهار شعبه است: فهم درست، غواصی‌
الْعِلْمِ، وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ، وَ رَساخَةِ الْحِلْمِ. فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَدانـش ، داوری‌ روشـن ، اسـتواری‌ در بـردبـاری‌ . آن که درست فهمید اعماق دانش را
غَوْرَ الْعِلْمِ. وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرائِع ِ الْحُكْمِ.دریافت. کسی‌ که اعماق دانش را دریافت از آبشخور احکام شریعت سیراب بازگشت.
وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فى اَمْرِهِ وَ عاشَ فِى النّاسِ حَميداً.و هر که بردباری‌ ورزید در کارش کوتاهی‌ نکرد، و درمیان مردم به ستودگی‌ و نیکی‌ زندگی‌ نمود.
وَ الْجِهادُ مِنْها عَلى اَرْبَع ِ شُعَب: عَلَى الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ،جهاد را چهار شعبه است: امر به معروف،
وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ الصِّدْقِ فِى الْمَواطِنِ، وَ شَنَآنِنهی‌ از منکر، صداقت در مواضع حق، دشمنی‌ با
الْفاسِقينَ. فَمَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنينَ.بدکاران. آن که به امر به معروف برخاست مردم مؤمن را توانا نمود.
وَ مَنْ نَهى عَنِ الْمُنْكَرِ اَرْغَمَ اُنُوفَ الْمُنافِقينَ. وَ مَنْ صَدَقَو هر که نهی‌ از منکر کرد بینی‌ منافقان را به خاک ذلت رساند. و آن که صدق
فِى الْمَواطِنِ قَضى ما عَلَيْهِ. وَ مَنْ شَنِئَ الْفاسِقينَ وَ غَضِبَدر مواضع حق را رعایت نمود به وظیفه اش عمل کرد. و هرکس با بدکاران دشمنی‌ کرد و
لِلّهِ غَضِـبَ اللّهُ لَـهُ وَ اَرْضـاهُ يَـوْمَ الْقِيامَـةِ.برای‌ خدا خشم گرفت خداوند به خاطر او خشم گیرد و او را در قیامت خشنود سازد.
وَالْكُفْرُ عَلى اَرْبَع ِ دَعائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنازُع ِ وَ الزَّيْغ ِکفر استوار بر چهار پایه است: کنجکاوی‌ ناصواب، زد و خورد با مردم، انحراف از حق،
وَالشِّقاقِ. فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ اِلَى الْحَقِّ. وَ مَنْ كَثُرَ نِزاعُهُو دشمنی‌. آن که کنجکاوی‌ ناصواب کرد به حق بازنگشت. و آن که از پی‌
بِالْجَهْلِ دامَ عَماهُ عَنِ الْحَقِّ. وَ مَنْ زاغَ ساءَتْ عِنْدَهُجهالت به زد و خورد با مردم برخاست پیوسته از دیدن حق کور شد. و آن که از حق
الْحَسَنَةُ، وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ، وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلالَةِ.منحرف گشت خوبی‌ را بدی‌ و بدی‌ را خوبی‌ دیده و دچار مستی‌ گمراهی‌ شد.
وَ مَنْ شاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ، وَاَعْضَلَ عَلَيْهِ اَمْرُهُ، وَ ضاقَو آن که دشمنی‌ نمود راههایش دشوار، و کارش سخت، و راه نجاتش
عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ.تـنـگ گشــت .
وَالشَّكُّ عَلى اَرْبَع ِ شُعَب: عَلَى التَّمارى وَ الْهَوْلِ وَالتَّرَدُّدِشک بر چهار پایه است: جدال، ترس، دودلی‌،
وَالاِْسْتِسْلامِ. فَمَنْ جَعَلَ الْمِراءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ.و خودباختن. آن که جدال را شیوه خود کرد شبِ گمراهیش صبح هدایت نشد.
وَ مَنْ هالَهُ ما بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ. وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِىو هر که را ترسـاند آنچـه پیش رو داشـت عقبگـرد نمـود. و هر کس ملازم
الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنابِكُ الشَّياطينِ. وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِدودلی‌ گشت. گامهای‌ شیطان پایمالش کرد. و آن که به هلاکت دنیا و آخرت تن داد
الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ هَلَكَ فيهِما.در هـر دو جهـان نپابـود شـد.
- وَ بَعْدَ هذا كَلامٌ تَرَكْنا ذِكْرَهُ خَوْفَ الاِْطالَةِ وَالْخُرُوج ِ عَنِ الْغَرَضِپس از این سخن گفتاری‌ بود که آن را از ترس طولانی‌ شدن و بیرون رفتن از روشی‌ که قصد
الْمَقْصُودِ فى هذَا الْكِتابِ-.ما در این کتاب است واگذاشتیم.

حکمت ۳۲

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ، وَ فاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ.و آن حضرت فرمود: از نیکی‌ بهتر نیکوکار، و از بدی‌ بدتر بدکار است.

حکمت ۳۳

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُنْ سَمْحاً وَ لاتَكُنْ مُبَذِّراً. وَ كُنْ مُقَدِّراًو آن حضرت فرمود: بخشنده باش نه بیش از حدّ، اندازه نگاه دار
وَ لاتَكُنْ مُقَتِّراً.نه در حدّ سختگیری‌.

حکمت ۳۴

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشْرَفُ الْغِنى تَرْكُ الْمُنى.و آن حضرت فرمود: برترین بی‌ نیازی‌ واگذاردن آرزوهاست.

حکمت ۳۵

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَسْرَعَ اِلَى النّاسِ بِما يَكْرَهُونَ،و آن حضرت فرمود: کسی‌ که به کارهایی‌ که مردم را خوشایند نیست بشتابد،
قالُوا فيهِ ما لايَعْلَمُونَ.مردم آنچه را نمی‌ دانند در حق او می‌ گویند.

حکمت ۳۶

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَطالَ الاَْمَلَ اَساءَ الْعَمَلَ.و آن حضرت فرمود: آن که آرزو را طولانی‌ کند کارش را زشت سازد.

حکمت ۳۷

- وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسيرِهِ اِلَى الشّامِ دَهاقينُ الاَْنْبارِو آن حضرت در وقت رفتن به شام که کشاورزان شهر انبار با دیدن حضرت به نشانه احترام
فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ:- ما هذَا الَّذى صَنَعْتُمُوهُ؟!از اسبها پیاده شده و پیشاپیش آن بزرگوار دویدند، فرمود: این چه عملی‌ بود از شما سر زد؟!
- فَقالُوا: خُلُقٌ مِنّا نُعَظِّمُ بِهِ اُمَراءَنا. فَقالَ: -گفتند: برنامه ای‌ است که با آن سران خود را بزرگ می‌ شماریم. فرمود:
وَ اللّهِ ما يَنْتَفِعُ بِهذا اُمَراؤُكُمْ، وَ اِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلىبه خدا قسم زمامداران شما از این کار سود نمی‌ برند، و شما با این عمل
اَنْفُسِكُمْ فى دُنْياكُمْ، وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فى آخِرَتِكُمْ. وَ ما اَخْسَرَدر دنیا به مشقت می‌ افتید، و در آخرت دچار بدبختی‌ می‌ شوید. و چه خسارتبار است
الْمَشَقَّةَ وَراءَها الْعِقابُ، وَ اَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَها الاَْمانُمشقتی‌ که به دنبال آن کیفر الهی‌ است، و چه سودمند است آسایشی‌ که به همراه آن ایمنی‌
مِـنَ النّـارِ !از آتش جهنم است!

حکمت ۳۸

- وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- يا بُنَىَّ، احْفَظْ عَنّىبه فرزندش حضرت حسن علیه السلام فرمود: پسرم! دو چهار برنامه
اَرْبَعاً وَ اَرْبَعاً، لايَضُرُّكَ ما عَمِلْتَ مَعَهُنَّ: اِنَّ اَغْنَى الْغِنَىرا از من حفظ کن که آنچه با آنها به جای‌ آوری‌ دچار زیانت نمی‌ کند: برترین بی‌ نیازی‌
الْعَقْلُ، وَ اَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ اَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ،خرد است، بزرگترین ناداری‌ بی‌ خردی‌ است، بالاترین وحشت خودبینی‌،
وَ اَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ.و گرامی‌ ترین حسب حسن خلق است.
يا بُنَىَّ، اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الاَْحْمَقِ، فَاِنَّهُ يُريدُ اَنْ يَنْفَعَكَپسرم، از دوستی‌ با احمق برحذر باش، که می‌ خواهد تو را سود دهد ولی‌ زیان
فَيَضُرَّكَ. وَ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْبَخيلِ، فَاِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ اَحْوَجَمی‌ رساند. از رفاقت با بخیل بپرهیز، چه اینکه آنجا که به شدت به او نیازمندی‌ از تو دریغ
ما تَكُونُ اِلَيْهِ. وَ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْفاجِرِ، فَاِنَّهُ يَبيعُكَخواهد کرد. و از دوستی‌ با بدکار کناره بگیر، زیرا تو را به اندک چیزی‌
بِالتّافِهِ. وَ اِيّاكَ وَ مَصَادَقَةَ الْكَذّابِ، فَاِنَّهُ كَالسَّرابِ، يُقَرِّبُمی‌ فروشد. و از رفاقت با دروغگو حذر کن، چرا که مانند سراب است، دور را در نظرت
عَلَيْكَ الْبَعيدَ، وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَريبَ.نزدیک ، و نزدیک را دور می‌ کند .

حکمت ۳۹

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا قُرْبَةَ بِالنَّوافِل اِذا اَضَرَّتْ بِالْفَرائِضِ.و آن حضرت فرمود: با انجام مستحبات در حالی‌ که به واجبات زیان رساند تقرّبی‌ به حق نیست.

حکمت ۴۰

- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الاَْحْمَقِو آن حضرت فرمود: زبان عاقل در پسِ قلب او، و دل نادان
وَراءَ لِسانِهِ.پشت زبان اوست.
- وَ هذا مِنَ الْمَعانِى الْعَجيبَةِ الشَّريفَةِ. وَ الْمُرادُ بِهِ اَنَّ الْعاقِلَ لايُطْلِقُ لِسانَهُاین قطعه از معانی‌ شگفت و شریف است. منظور این است که عاقل در هر سخنی‌
اِلاّ بَعْدَ مُشاورَةِ الرَّوِيَّةِ وَ مُؤامَرَةِ الْفِكْرَةِ، وَالاَْحْمَقُ تَسْبِقُ حَذَفاتُ لِسانِهِجز با مشورت دل و صلاحدید فکر وارد نمی‌ شود، ولی‌ احمق سخن گفتن و ریخت و پاش زبانش
وَ فَلَتاتُ كَلامِهِ مُراجَعَةَ فِكْرِهِ وَ مُماخَضَةَ رَأْيِهِ. فَكَاَنَّ لِسانَ الْعاقِلِ تابِعٌپیش از رجوع به اندیشه و تأمّل و تدبّر است. بنابراین چنان است که زبان عاقل پیرو
لِقَلْبِهِ، وَ كَاَنَّ قَلْبَ الاَْحْمَقِ تابِعٌ لِلِسانِهِ-.قلـب او ، و قلـب احمـق تابـع زبـان اوسـت .