| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ. | و آن حضرت فرمود: دوستی کردن نیمی از عقل است. |
حکمت ۱۴۲ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ. | و آن حضرت فرمود: غم و اندوه نصف پیری است. |
حکمت ۱۴۳ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلى قَدْرِ الْمُصيبَةِ. | و آن حضرت فرمود: شکیبایی به اندازه مصیبت می رسد. |
| وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصيبَتِهِ حَبِطَ اَجْرُهُ. | و آن که زمان مصیبت جزع کند ثوابش نابود می شود. |
حکمت ۱۴۴ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَمْ مِنْ صائِم لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيامِهِ اِلاَّ | و آن حضرت فرمود: بسا روزه داری که از روزه اش جز |
| الْجُوعُ وَالظَّمَاءُ. وَ كَمْ مِنْ قائِم لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيامِهِ اِلاَّ السَّهَرُ | گرسنگی و تشنگی نصیب نگردد. و بسا نمازگزاری که از ایستادنش به نماز جز بیداری |
| وَالْعَناءُ. حَبَّذا نَوْمُ الاَْكْياسِ وَ اِفْطارُهُمْ! | و زحمت سود نگیرد. چه نیکوست خواب زیرکان و افطار آنان! |
حکمت ۱۴۵ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - سُوسُوا ايمانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ، | و آن حضرت فرمود: ایمان خود را با صدقه، |
| وَ حَصِّنُوا اَمْوالَكُمْ بِالزَّكاةِ، وَ ادْفَعُوا اَمْواجَ الْبَلاءِ بِالدُّعاءِ. | اموالتان را با زکات حفظ کنید، و امواج بلا را با دعا برانید. |
| وَ مِنْ کَلام لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ |
| از سخنان آن حضرت است |
| لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد النَّخَعِىِّ | به کمیـل بن زیـاد نخعـی |
حکمت ۱۴۶ |
| - قالَ كُمَيْلُ بْنُ زِياد: اَخَذَ بِيَدى اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب عَلَيْهِ السّلامُ | کمیل بن زیاد گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام |
| فَاَخْرَجَنى اِلَى الْجَبّانِ، فَلَمّا اَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ، ثُمَّ قالَ: - | دستم را گرفت و به صحرا برد، چون به آنجا رسید آهی کشید چون آه اندوهناک، سپس فرمود: |
| يا كُمَيْلُ، اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ | ای کمیل، این دلها ظرفهاست، و بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنهاست، پس آنچه |
| عَنّى ما اَقُولُ لَكَ. | را برایت می گویم حفظ کن. |
| النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاة، | مردم سه گروهند: دانشمند ربّانی، دانشجوی بر راه نجات، |
| وَ هَمَجٌ رَعاعٌ، اَتْباعُ كُلِّ ناعِق، يَميلُونَ مَعَ كُلِّ ريح ، | و مگسانی ناتوان که به دنبال هر صدایی می روند، و با هر بادی حرکت می کنند، |
| لَمْ يَسْتَضيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ يَلْجَاُوا اِلى رُكْن وَثيق. | به نور دانش روشنی نیافته، و به رکنی محکم پناه نبرده اند. |
| يا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ اَنْتَ | ای کمیل، دانش بهتر از ثروت است، دانش تو را می پاید و تو |
| تَحْرُسُ الْمالَ. الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى | ثروت را می پایی. ثروت را خرج کردن کم می کند و دانش با خرج شدن افزایش |
| الاِْنْفاقِ. وَ صَنيعُ الْمالِ يَزُولُ بِزَوالِهِ. | می یابد. نیکی کردن با ثروت با از بین رفتن ثروت از بین می رود. |
| يا كُمَيْلُ بْنَ زِياد، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دينٌ يُدانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ | ای کمیل، شناخت دانشْ دینی است که انسان به آن جزا داده می شود، انسان با کمک معرفت |
| الاِْنْسانُ الطّاعَةَ فى حَياتِهِ، وَ جَميلَ الاُْحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفاتِهِ. | کسب طاعت می کند، و بعد از مرگش نام نیک به دست می آورد. |
| وَالْعِلْمُ حاكِمٌ، وَ الْمالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ. | دانش حاکم، و ثروت محکوم است. |
| يا كُمَيْلُ، بْنَ زياد، هَلَكَ خُزّانُ الاَْمْوالِ وَ هُمْ اَحْياءٌ، | ای کمیل بن زیاد، ثروت اندوزان در حالی که زنده اند مرده اند، |
| وَ الْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِىَ الدَّهْرُ، اَعْيانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ اَمْثالُهُمْ | و دانشمندان تا جایی که روزگار باقی است باقی اند، شخصشان با از دنیا رفتن گم شده، و شخصیّتشان |
| فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ. | در دلهـا مـوجـود اسـت. |
| ها، اِنَّ ههُنا لَعِلْماً جَمّاً - وَ اَشارَ بِيَدِهِ اِلى صَدْرِهِ- لَوْ اَصَبْتُ لَهُ | بدان که در اینجا دانش فراوانی است ـ اشاره به سینه اش فرموده ـ اگر برای آن افراد شایسته ای |
| حَمَلَةً! بَلى اَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُون عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلاً آلَةَ | می یافتم انتقال می دادم! آری شخص تیزفهمی را برای این علوم می یابم ولی از او بر آن ایمن |
| الدّينِ لِلدُّنْيا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللّهِ عَلى عِبادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ | نیستم، ابزار دین را برای دنیا به کارمی گیرد، و با نعمت های خداوند بربندگانش، و به حجت های حق |
| عَلى اَوْلِيائِهِ. اَوْ مُنْقاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لا بَصيرَةَ لَهُ فى | بر اولیائش بزرگی می فروشد، یا کسی را می یابم که پیرو حاملان حق است و او را در اطراف |
| اَحْنائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فى قَلْبِهِ لاَِوَّلِ عارِض مِنْ شُبْهَة. | و جوانب آن بصیرتی نیست، به اولین شبهه ای که عارضش می گردد آتش شک در دلش افروخته می شود. |
| اَلا، لاذا وَلا ذاكَ. اَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيادِ لِلشَّهْوَةِ. | بدان که نه این را اهلیّت است نه آن را. یا کسی را می یابم که حریص به لذت شده، و به آسانی |
| اَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْع ِ وَ الاِْدِّخارِ، لَيْسا مِنْ رُعاةِ الدّينِ فى شَىْء، | مطیع شهوت گشته. یاکسی که شیفته جمع کردن مال و انباشتن آن است، این دو نفر به هیچوجه |
| اَقْرَبُ شَىْء شَبَهاً بِهِمَا الاَْنْعامُ السّائِمَةُ. كَذلِكَ يَمُوتُ | رعایت کننده دین نیستند، نزدیکترین موجود از نظر شباهت به این دو طایفه چهارپایان |
| الْـعِـلْـمُ بِـمَـوْتِ حـامِـليـهِ . | رها شده در علفزارند. علم با مرگ حاملانش به این صورت می میرد. |
| اللّهُمَّ بَلى، لا تَخْلُو الاَْرْضُ مِنْ قائِم لِلّهِ بِحُجَّة، اِمّا ظاهِراً | خداوندا، آری زمین از کسی که به حجّت خدا برای خدا قیام نماید تهی نمی ماند، قائمی |
| مَشْهُوراً، اَوْ خائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَيِّناتُهُ. | آشکار و مشهور، یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهی و بیّناتش باطل نگردد. |
| وَ كَمْ ذا؟ وَ اَيْنَ اُولئِكَ؟ اُولئِكَ وَاللّهِ الاَْقَلُّونَ عَدَداً، | اینان چند نفرند، و کجایند؟ به خدا قسم عددشان اندک، |
| وَ الاَْعْظَمُونَ عِنْدَ اللّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ | و نزدخداوند از نظرمنزلت بسیاربزرگند، خداوند دلایل وبیّناتش را بهوجودآنان محافظت |
| وَ بَيِّناتِهِ حَتّى يُودِعُوها نُظَراءَهُمْ، وَ يَزْرَعُوها فى قُلُوبِ | می کند تا به افرادی شبیه خود بسپارند، و بذر آن را در دلهایشان |
| اَشْباهِهِمْ. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ، وَ باشَرُوا | کشت کنند. دانش با حقیقت بصیرت به آنان روی نموده، و با روح |
| رُوحَ الْيَقينِ، وَ اسْتَلانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ اَنِسُوا | یقین درآمیخته اند، و آنچه را نازپروردگان سخت گرفته اند آسان یافته اند، و به آنچه |
| بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِاَبْدان | نادانان از آن وحشت کرده اند مأنوس شده اند، و با بدنهایی که |
| اَرْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الاَْعْلى. اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ فى | ارواحشان به محلّ برتر آویخته همنشین دنیا شده اند. اینان جانشین حق در |
| اَرْضِهِ، وَ الدُّعاةُ اِلى دينِهِ. آهِ آهِ، شَوْقاً اِلى رُؤْيَتِهِمْ! | زمین، و دعوت کنندگان به دین خدا هستند. آه آه که چه مشتاق دیدار آنانم! |
| اِنْصَرِفْ يا كُمَيْلُ اِذا شِئْتَ. | ای کمیل، اگر می خواهی بازگرد. |
حکمت ۱۴۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ. | و آن حضرت فرمود: شخصیت مرد در زیر زبانش پنهان است. |
حکمت ۱۴۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ. | و آن حضرت فرمود: انسانی که اندازه خود را نشناخت هلاک شد. |
حکمت ۱۴۹ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ، لِرَجُل سَاَلَهُ اَنْ يَعِظَهُ: - لاتَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو | و آن حضرت به مردی که از او درخواست موعظه کرد، فرمود: از آنانی مباش که |
| الاْخِرَةَ بِغَيْرِ الْعَمَلِ، وَ يُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطُولِ الاَْمَلِ. | بدون عمل امید به آخرت دارد، و به آرزوی طولانی توبه را به تأخیر می اندازد. |
| يَقُولُ فِى الدُّنْيا بِقَوْلِ الزّاهِدينَ، وَ يَعْمَلُ فيها بِعَمَلِ الرّاغِبينَ. | سخنش درباره دنیا سخن زاهدان، و عملش عمل راغبان است. |
| اِنْ اُعْطِىَ مِنْها لَمْ يَشْبَعْ، وَ اِنْ مُنِعَ مِنْها لَمْ يَقْنَعْ. | اگر از دنیا داده شود سیر نمی گردد، و اگر منع شود قناعت نمیورزد. |
| يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ ما اُوتِىَ، وَ يَبْتَغِى الزِّيادَةَ فيما بَقِىَ. | از شکرآنچه به او عنایت شده ناتوان، و نسبت به باقیمانده افزون طلب است. |
| يَنْهى وَ لا يَنْتَهى، وَ يَأْمُرُ بِما لايَأْتى. | از بدی نهی می کند و خود پذیرای نهی نیست، و به آنچه خود به جا نمی آورد دستور می دهد. |
| يُحِبُّ الصّالِحينَ وَ لايَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبينَ | به شایستگان علاقه دارد ولی مانند آنان عمل نمی کند، و با گنهکاران دشمنی میورزد |
| وَ هُوَ اَحَدُهُمْ. يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقيمُ عَلى | و خود یکی از آنان است. به علت کثرت گناهش از مرگ نفرت دارد، و بر آنچه که به خاطر |
| ما يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ اَجْلِهِ. اِنْ سَقِمَ ظَلَّ نادِماً، وَ اِنْ صَحَّ | آن ازمرگ می ترسد پابرجاست. اگر بیمار شود پشیمان می گردد، و اگر تندرستی یابد |
| اَمِنَ لاهِياً. يُعْجِبُ بِنَفْسِهِ اِذا عُوفِىَ، وَ يَقْنَطُ اِذَا ابْتُلِىَ. | در حالتی از امنیت به لهو پردازد. چون عافیت یابد خودپسند شود، و چون مبتلا گردد ناامید شود. |
| اِنْ اَصابَهُ بَلاءٌ دَعا مُضْطَرّاً، وَ اِنْ نالَهُ رَخاءٌ اَعْرَضَ مُغْتَرّاً. | اگر مصیبتی به او برسد به حال اضطرار دعا کند، و اگر آسایشی به او رسد در حال غرور روی از خدا بگرداند. |
| تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلى ما يَظُنُّ، وَلايَغْلِبُها عَلى ما يَسْتَيْقِنُ. | نفسش بر آنچه گمان دارد بر او غالب است، و به آنچه باور دارد بر نفس غالب نیست. |
| يَخافُ عَلى غَيْرِهِ بِاَدْنى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِاَكْثَرَ | بر غیر خود به کمتر از گناه خود می ترسد، و به پاداشی بیش از |
| مِنْ عَمَلِهِ. اِنِ اسْتَغْنى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ اِنِ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ. | کردارش امیدوار است. اگر توانگر شود در طغیان و فتنه افتد، و اگر تهیدست گردد به ناامیدی و سستی دچار شود. |
| يُقَصِّرُ اِذا عَمِلَ، وَ يُبالِغُ اِذا سَاَلَ. اِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ | در عمل کوتاهی کند، و چون درخواست نماید مبالغه کند. اگر شهوتی به او روی کند |
| اَسْلَفَ الْمَعصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ اِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ | گناه را جلو اندازد و توبه را تأخیر افکند، و اگر رنجی به او رسد |
| عَنْ شَرائِطِ الْمِلَّةِ.يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَلايَعْتَبِرُ، وَ يُبالِغُ فِى | از شرایط دین دور شود. عبرت را بیان می کند ولی خود عبرت نمی گیرد، در پند دادن مبالغه |
| الْمَوْعِظَةِ وَلايَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ، وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ. | نماید ولی خود پند نگیرد، به گفتار می نازد، و به عمل کمتر می پردازد. |
| يُنافِسُ فيما يَفْنى، وَ يُسامِحُ فيما يَبْقى. | در آنچه فانی است رغبت می کند و نسبت به آنچه باقی است سهل انگاری می نماید. |
| يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً. يَخْشَى الْمَوْتَ | انفاق را که غنیمت است غرامت، و غرامت را که بخل است غنیمت می بیند. مرگ را وحشت دارد، |
| وَلا يُبادِرُ الْفَوْتَ. يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ ما يَسْتَقِلُّ اَكْثَرَ | ولی قبل از فوت وقت به عمل نمی شتابد. گناه غیر خود را بزرگ می شمارد و بیشتر از آن را |
| مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طاعَتِهِ ما يَحْقِرهُ مِنْ | که خود مرتکب شده کوچک می انگارد، و از بندگیش آن را زیاد می داند که مانندش را از |
| طاعَةِ غَيْرِهِ. فَهُوَ عَلَى النّاسِ طاعِنٌ، وَ لِنَفْسِهِ مُداهِنٌ. | دیگران ناچیز به حساب می آورد. به مردم طعنه می زند، و نسبت به خویش سهل انگار است. |
| اللَّهْوُ مَعَ الاَْغْنِياءِ اَحَبُّ اِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَراءِ. | لهو با ثروتمندان را از یاد خدا با تهیدستان بیشتر دوست دارد. |
| يَحْكُمُ عَلى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَلايَحْكُمُ عَلَيْها لِغَيْرِهِ، | برای سود خود به زیان دیگران حکم می کند، و برای سود دیگری به ضرر خود حکم نمی راند، |
| وَ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوى نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطاعُ وَ يَعْصى، | دیگری را ارشاد و خود را گمراه می نماید، از او اطاعت می شود و خود عصیان می کند، |
| وَ يَسْتَوْفى وَ لا يُوفى. وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فى غَيْرِ رَبِّهِ، | حق خود را کامل می ستاند و حق را کامل نمی دهد. در غیر خدا از مردم می ترسد |
| وَ لايَخْشى رَبَّهُ فى خَلْقِهِ. | و از خدا درباره مردم نمی ترسد. |
| - وَ لَوْ لَمْ يُكُنْ فى هذَا الْكِتابِ اِلاّ هذَا الْكَلامُ لَكَفى بِهِ مَوْعِظَةً ناجِعَةً، | مؤلف: اگر در این کتاب جز این سخن نبود، این سخن برای پند سودمند، |
| و حِكْمَةً بالِغَةً، وَ بَصيرَةً لِمُبْصِر، وَ عِبْرَةً لِناظِر مُفَكِّر.- | و حکمت رسا، و بصیرت بصیر، و عبرت بینای اندیشه کننده کافی بود. |
حکمت ۱۵۰ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ امْرِئ عاقِبَةٌ حُلْوَةٌ اَوْ مُرَّةٌ. | و آن حضرت فرمود: برای هر انسانی عاقبتی شیرین یا تلخ است. |
حکمت ۱۵۱ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ مُقْبِل اِدْبارٌ، وَ ما اَدْبَرَ كَاَنْ | و آن حضرت فرمود: هر نعمت و خوشیِ روی کننده را برگشتنی است، و آنچه برگشت |
| لَـمْ يَـكُنْ . | انگار نبوده است. |
حکمت ۱۵۲ |
| - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- لايَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَاِنْ طالَ بِهِ الزَّمانُ. | و آن حضرت فرمود: شکیبا پیروزی را از دست نمی دهد گرچه روزگار شکیبایی طولانی گردد. |
حکمت ۱۵۳ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرّاضى بِفِعْلِ قَوْم كَالدّاخِل فيهِ | و آن حضرت فرمود: آن که به عمل قومی راضی است همانندآن است که با آن کارهمراه آن قوم |
| مَعَهُمْ. وَ عَلى كُلِّ داخِل فى باطِل اِثْمانِ: اِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، | بوده. و بر هر وارد در باطل دو گناه است: گناه انجام باطل، |
| وَ اِثْمُ الرِّضى بِهِ. | و گناه رضایت به آن. |
حکمت ۱۵۴ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فى اَوْتادِها. | و آن حضرت فرمود: نسبت به عهد و پیمان و شرایط آن وفادار باشید. |
حکمت ۱۵۵ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- عَلَيْكُمْ بِطاعَةِ مَنْ لا تُعْذَرُونَ بِجَهالَتِهِ. | و آن حضرت فرمود: بر شما باد به اطاعت کسی که به نشناختنش معذور نیستید. |
حکمت ۱۵۶ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ قَدْ هُديتُمْ | و آن حضرت فرمود: واقعیت به شما نشان داده شده اگر ببینید، و هدایت شده اید اگر خواهانش |
| اِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَ اُسْمِعْتُمْ اِنِ اسْتَمَعْتُمْ. | باشید، و به شما شنوانده اند اگر بشنوید. |
حکمت ۱۵۷ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عاتِبْ اَخاكَ بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ، وَ ارْدُدْ | و آن حضرت فرمود: برادرت را با نیکی به او سرزنش کن، و شرّش را |
| شَرَّهُ بِالاِْنْعامِ عَلَيْهِ. | بـا بخشش بـه او بـازگـردان . |
حکمت ۱۵۸ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَةِ | و آن حضرت فرمود: آن که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید بدگمان |
| فَلايَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ. | بـه خـویـش را سـرزنـش نمـایـد . |
حکمت ۱۵۹ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ. | و آن حضرت فرمود: آن که قدرت یافت دچار استبداد رأی می گردد. |
حکمت ۱۶۰ |
| - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شاوَرَ | و آن حضرت فرمود: هر که مستبد به رأی شد به هلاکت رسید، و هر که با مردم مشورت |
| الرِّجالَ شارَكَها فى عُقُولِها. | کرد خود را شریک عقل آنان نمود. |