قرآن کریمبه زبان فارسی

(۳)

بسم الله الرحمن الرحیم

و به نستعین

سلامُ الله تعِالی عَلَی الوَلدِ الاَ عَزقّره العین، عین القضاه ورحمه الله و بركاته ورأفته و تحیاته. وَالحمدُللهِ ربِ العالمینِ و صلواتهُ علی نَبیهِ سیدالمرسلَینَ محمد و آلهِ الاكرمینَ.

ای دوست! بدان كه اشتیاق آن عزیز نه بدان صفت است كه در خاطر می گنجد و اَنموذجی۱ پیش آن عزیز است و بر دوام خاطر مسافر آن دیار است برای آن عزیز تا مراقبان خود بینند و دانند.

جواب آن اشكالات و حدیث آن نقطة كفر و نفاق بداند كه صفات به حدیث بر نخیزد، و الزام و حجت و یقین علمی آن را برنگیرد، زیرا كه آن مركّب است از خواطر و شكوك و ارتكاب شهوات و انواع غفلات. اگر مجرد اشكالی مبین بودی الزام حجتی آن علت را ازاحت۲ كردی. چون مركّب است، زوالش به دوام اشراقی بود كه در دوام مراقبت و پاس انفاس داشتن حاصل آید، و به همین اصل ازالت۳ او گذر سایة مهتر است صلوتُ الله علیه كه او همای دولت است، و چون تو او را ببینی همان بود كه دویی را راه است. سیمرغ آفتاب است در اشراق از لیت. برای این است كه او را نشان نیست كه زوال تو در استوای او ضرورت است. همان سایه سیمرغ هویت و سایة نبوت، آن شُكوك و نفاق و كفر متسحّق میشود و متلاشی میگردد تا پا بالا كرده شود. چون به پای نشیب رسد آسان شود و زود انجامد.

مجنونی لم یزل مبارك باد و هست بحمدالله تعالی و منّه و وجود خود در حمایت این نقط است، اما این خصوص آنجا هست.

و حدیث نفوس اگر در اجل تأخیر بود، واَرجو۴ كه بود، بیشتر برخیزد كه آن صبغت است، فطرت یكی بیش نیست. و هم در دوام اشراق منازل نفوس این رفته آید. تا در تاوش دیده یابد، و در نمایش عاشق آید، و در گردش آنچه نباید بر خاستن گیرد و آنچه بباید فرا رسیدن گیرد تا به روش رسد. پس روش در كشش گرفتن گیرد، تا در عنایت جذبه تمام المنازل رفته آید.

اشكال دیگر: ریا به رنگ اخلاص و عجز علم از ادراك حقیقت او صدماتی كه علم و عشق را با یكدیگر هست این وقایع آن بود، و این را بوقلمون وقت خوانند، و اشكال واقعه خوانند. اگر دست معرفت بالاتر بود از این شبهت به حلال طلق انجامید كه این را شبهت راه خوانند. و اگر ندهد.در علم ریا باید نهاد، كه اخلاص به ریا برنفس پیمائی، بهتر رهی از آنكه ریا به اخلاص بر دل شمری.

اشكال دیگر: حدیث كسوت ذات وصفات صواب آن است كه قرار گرفته است بر مذهب سَلَف. و آن تاختن كه شك می آورد، منبعش اشكال اول است كه هر چه شنیده بود در راه سمع از درون جایی دیگر به گرو خود دارد، تا وقتی كه سلطان شهود غالب شود و دست سَطوت خود بر روی خیر و شّرباز نهد. و چون اصل متسحّق۵ شود در اشراق «هُو» و گذر سایه همای، اشكال برخیزد.

خاتمت اوراد اورا در شب باید كه مشتمل بود به ورد و عبادت، چون: نماز و ذكر و صلوات بر انبیاء علیهم السلام و بر خلوت، كه یك ساعتی فِی آخرِ الأوراد قصد كند تا دل را از خیر و شر خالی كند. وردّ شكوی: أمَّا البُكاء۶ و أمَّا التَباكی،۷ و أمَّا الحُزن اَوِ التَّحازُن. دیگر وردی باید كه در او عَرضِ اَهَمُ الاُ مور بود بر حضرت. دیگر باید كه راه عزیمت رود در كارها كه اَخَصُ مِنَّا السالِكین در حركات رنجور شده باشد.

نكته: اگر الزام وقت از راه حكم اشكالی به منجنیق قدر در شَرفَات دولت توحید اندازد، باید كه فرزین نفس با پیش شاه رخ گیرد. «قلِ ان ضَلَلتُ فَِانَّما اَضِل عَلی نَفسی» تا چون جمال روح قدسی از عرشی بیرون آید، داد كار و داد وقت نخواهد، كه چون از عرشی بیرون آمد اهتزاز. العرش اقتضای وقت بود.

تسبیح «كَهیعَصَ» و «حم عَسقَ»، هر شب هفتاد بار بگوید. سلام به جملة دوستان برساند. «‌اصبرُوا وصَابرُوا وَرابِطُوا» ملال صَلَف است و طلب قوی وقت تری است. در راه اقبال باید و كلی باید، و از علل و اعتراض خالی باید. ایزد تعالی آسایشها ارزانی دارد، و آنچه ترا آرزو است بلاشرط مبذول دارد، تا آنچه اوراد توست موجود آید نه به تكلّف. بمنَّه و كرمِه وجودِه و مشیته. والسلام ورحمه الله و بركاته. والحمدُ لِلهِ رَب‌اَلعالمینَ.

  1. - نموداري ↑
  2. - برطرف كردن و دور كردن ↑
  3. - پاك كردن ـ از بين بردن ↑
  4. - اميدوارم ↑
  5. - نابود شود ↑
  6. - گريه كردن ↑
  7. - خود را به گريه زدن ↑