قرآن کریمبه زبان فارسی

(۶)

بسم الله الرحمن الرحیم

«و ما تَكونُ فِی شَأن». چون كار پیدا شود مشهود شود. شاهد شاهدی خود اظهار كند. پس در اظهار خود ترا اخفا كند. پس در اخفای، وجود مجرد بر بساط فردانیت پیدا شود، «جِئتُمُونا فرادی» روی بنماند. این وجود كه تو می بینی و می دانی ممزوج است، و این علم مدخول است. زیرا كه این علم خداوند خانه است به شركت اثاث البیت و خانه. و ناهیك بهذا القدر من جاوزنی كه هست، تعبیه راست. اول: «وَالاَرضَ مَددَ ناها»، آنگاه: «واَلقینا فیها روَاسِی»، آنگاه «مِن كُلَّ شَیء مَوزُون». آن «روَاسی» تعبیه در «ها» است كه: «و تَرَی الجِبالَ» و آن «مَدّدناها» را با «اَلَم تَرَاِلی رَبِك كیفَ مَدَّالظَّل» مقابله كند، تمام شرح بتابد و «یولِجُ اللیلَ فِی النَهارِ و یولِجُ النَهارَ فِی اللیلِ» بود. و در آن عالم، غالب این بود. تا خاك مفرد عرض نكنند، پس «رواسی ملقای» عرض نكنند. پس عهد بنتاود از شواهق آن رواسی.

این حقایق در طریقت نیاید. در ترازوی او، وزن این جوهر را كه در این «روَاسی شامِخات» به معدنی بود «و اَنبَتنافیها من كُل شَیء مَوزُون» مشهودی در این اوراق. طلایة این كارها بساط تعزز و كبریا بود. اجویة واقعه كه نوشته است از عظمت اینجا بود و حق است.

كمال جمال موجب درد است در كمال دولت عشق، زیرا كه كمال او به شرط شایستگی معشوقی است، و همان كمال سِبحلّ حِرمان است.

آنكه شنیده ای بُلسنَورا دردی است در سخن خرقانی قَدَّسَ اللهُ روحَهُ معنیش این است، ولیكن ممزوج بود. این شربت صرف داده اند. «الجبار المتكبر» را مزاج «الرؤف الرحیم الودود بالمر صاد» است. در ممزوجی حجاب عظمت بر خیزد و به مرگ خود كمال حجاب در حق سالكان آن به یكبارگی چنانكه هرگز و از و در راه نیاید. وحدیث نور سیاه، اشارتی دارد از این معنی، ولیكن همه به این و آن نتوان بست، حقایقی دیگر هم دارد و سَیكشِفُهُ الوقتُ اِن شاء اللهُ.

و حدیث یقین و شك درست است الی آخره.

ای عزیز من! آن فتح الباب كاری است كه چون فراخ شود، وجود عرش و كرسی در او ذره ای نماید.

سوال: «كدام نفس است كه گوید: اَلّلهُمَّ اعطِنِی ما یمكِنُ و مالا یمكِنُ». همت چون بلند شد همه درد سرست»، اشارت بدین است. هر همت كه در ممكنات است نه عالی بود آن، چون بدو رسد برسد، و چون علم دست بروی بازننهد، «تَعالُو نُومِن ساعهً» حاصل باشد واین منادی اشراق دیموم۱ از لیت است كه لباس كارها در او بسوزد. حدیث محال همه درست است، و سَیتممَّهُ الوقتُ اِن اشاء الله تعالی.

ای عزیز من! محال و جایز و ممكن در ترازوی عقل بود، و او مكیال ابواب الدار است. خواجه خانه، اعنی۲ النفس القدسیه، چون به مكیال امانت پیماید، نه هر چیزی را وزنی بود، محال و ممكن خود آنجا محال بود. و فتح باب، فتأمّل.

حدیث مناسبت اسم اعظم با قدرت ازلیت راست همچون نسبت سمع با بصر است یا نسبت مُدرك سمع با مدرك بصر. این سوال نه درست است. در راه طلب گنگ ولال باش كه محك از او معزول بود.

حدیث غلبت صفات مذموم بدانكه بر بساط صفا در اشراق انوار وقت، همه چیزی روشن تر بود، و آن منقبتی بزرگ بود. «لیبُدِی لَهُما ماوُِری عنَهمُا» اما تحفه ای در آن ظهور موعود است كه «‌وَطَفِقا یخصِفانِ عَلَیهِما مِن ورَق الجَنَّهِ». گفتیم و گریختیم.

فرق است میان حسد و غیرت. اما حقیقت آن است كه حسد روی در منعم علیه دارد، و غیرت روی در معشوق و عشق و حالت دارد.

سیمرغ مبارك باد كه او جز بر جزیرة كبریا و تعزز ننشیند، و به استقبال كم آید، چون آمد و بوس بر پای نهاد، اشارتی به روایتی بود، و بند برنهاد. ان شاء الله تا راه رجوع بسته شد، و تنبیه و تعلیل. زیاده فی «التبصره»، و هی مغنمه.

حدیث دیدن من، و سوال سخت نیكو است، و تصدیق و تفسیر همه نیكو است و درست است. و عجبتر آنكه از این معنی چیزی رفته است در این قرب، و روی نبشتن نیست و رخصت اثبات. بلی چون رسیم یاد دارد تا با یادم دهد به نشان بهست. در «یا حی و یا قَیوم»، آنگاه خود در مشافهت۳ برود، ان شاء الله تعالی.

حدیث خاطر با شعری بود و بر گذشت، و مبادا كه در آن باز ماند. اما این دلیل می كند كه آن مرد را نیز بیرون از مقولات مقبولات خالی بوده، و آنگاه خاطر قریب بود كه خاطر تصرف عقل انسانی بود، ولواحظ۴ قدسی فی شخوص نفس قدسی، و بریق المعیه امانت لاهوتی بود، خواطر اولین و آخرین به نسبت با آن مختصر بود.

حدیث: «با هیچ مگوی». ای والله، «كَلَّ لِسانُه»، سنت است. در این اقدام صدق، فَاعتَمِد ذلكَ.

حدیث: سوال عن خاطر خطر همراه خاطر است، زیرا كه آبگینه شكستن در او. مضمر است. اگر بر تو برجوی بود دریای دیگری شود. حق بوده است كه دست او بند كرده است تا آن ننویسد.

حدیث اسم اعظم یا در حرف، یا در حرف حرف. زیرا كه الف: الف است، ولام است، وفا. و درمیم یا درست مثلاً و «اَلحُرّیكفیهُ اِلا شاره».

و سلام الله ورحمته و بركاته و شوقی الیك. مجاور وضعی با رشید از راه یگانگی و رأفت صحبتی استیناف۵ كند كه كارها در بند این امثال است، سَیكشُفُه ُالعیانُ.

  1. - بيابان بي آب و علف ↑
  2. - يعني ↑
  3. - رو بروي ↑
  4. - به دنبال چشم نگرنده ↑
  5. - از سر گرفتن ↑