شرع دستوریست الهی كه به جهت بندگان فرستادهاند تا هر كه قبول كند و فرمان ببرد به سعادت ابدی فایز گردد و به لذات جاودانی برسد، بعضی از احكام آن را واجب و لازم شمردهاند هر كه قبول آن را نكند و فرمان نبرد، سزاوار عقوبت الهی گردد،و محرومی از لذات جاودانی. و بعضی را نافله گردانیدهاند، هر كه فرمان ببرد ثواب یابد و به درجات عالیه برسد و هركه فرمان نبرد، عقوبتی براو لازم نیاید و از جمله آنچه واجب شمردهاند، بعضی را به منزله ركن دین و ستون شرع قرار دادهاند، هر كه فرمان نبرد از دین بیرون رود. باز بعضی از احكام را بیان روشن كردهاند، چنانكه كسی را در ترك آن عذری نمیماند. و بعضی را مبهم و مشتبه گذاشتهاند تا بندگان را در آن بیازمایند و امتحان نمایند هر كه رعایت احتیاط در آن كند، درجات عالیه در آخرت به پاداش آن به او دهند، و هر كه رعایت نكند از آن درجات محروم ماند،بلكه گاه باشد كه به شومی رعایت نكردن آن، از توفیق یافتن فرمانبری واجبات نیز محروم شود. باز مردمان در فرمانبری به تفاوتند، از جهت تفاوت مراتب محكمی اعتقاد، و زیادتی یقین، و صفای اخلاص و مراتب تن دادن به همه كردنیها و ناكردنیها، یا بعضی دون بعضی به آسانی و نشاط، یا به دشواری و دل تنگی. باز بعضی به دل و زبان و تن و روان میگروند و اطاعت میكنند، چون مؤمنان صادق الایمان، و بعضی به دل منكرند و به زبان اقرار مینمایند، چون منافقان و بعضی به زبان منكرند و به دل معتقد، چون یهود منشان كه حق را دانسته از حسد یا تكبر انكار میكنند، و بعضی به دل و زبان هر دو منكرند چون كافران جاحد و بعضی به هر دو معترفند، لیكن احكام را كج میفهمند چون گمراهان، و بعضی معترفند و راست میفهمند، لیكن تن درنمیدهند به همه كردنی و ناكردنی، چون غاصبان و فاسقان، و باز هر یك از این گروه را درجات بسیار ومراتب بی شمار است.