قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پنجم: در شناخت عرف

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

عرف دستوریست كه عامه مردمان در میان خود وضع كرده باشند، و برخود لازم و واجب ساخته كه به آن عمل نمایند و مخالفت آن را قبیح شمرند، هرچند عمل به آن، ناملایم طبع ودشوار باشد. هر یك در مخالفت آن از سرزنش دیگری اندیشد، و این دستورمختلف می​باشد به اختلاف ازمنه و بلاد و طوایف، گاه موافق عقل و شرع و طبع می​باشد و گاه نه، گاه مقبول مردم فهمیده می​باشد و گاه نه. آنچه موافق آن سه و مقبول این فرقه نباشد، التزام آن حماقت است مگر آنكه از باب تقیه و خوف ضرر باشد و عرف اگر مشتمل بر غلبه و استیلای باشد، آن را سلطنت خوانند و هر اجتماعی را ناچار است از سلطنتی تا جمعیت ایشان نظام گیرد، و اسباب تعیش ایشان انتظام پذیرد. و فرق میان شرع و سلطنت آنست كه سلطنت اصلاح جمعیت نفوس جزئیه و نظام اسباب معیشت ایشان می​كند تا در دنیا باشند و بس و آن از نفوس جزئیه صادر می​شود كه خطا بریشان رواست. و شرع اصلاح جمعیت كل ونظام مجموع دنیا و آخرت با هم با بقای صلاح هر یك در هر یك، پس ناچار به یاد جماعت دهد كه ایشان را بازگشت به عالمی بالاتر از این عالم خواهد بود كه باقی و جاوید باشد وآنكه سعادت حقیقی آنست، و آنكه آن حاصل نمی​شود مگر به گردانیدن رغبت از شهوات و لذات این جهان، پس تمییز كند میان كارهایی كه در آخرت سودمند باشد و كارهایی كه در آنجا سود ندهد یا ضرر رساند و به مثوبات آن امیدوار گرداند وبه عقوبات این بیم كند و این صادر نمی​تواند شد مگر از عقول كلیه كامله كه معصوم​اند از خطا و زلل، پس افعال سلطنت ناتمام است. و به شرع تمام تواند شد وافعال شرع تمام است و محتاج به سلطنت نیست، و باز نفع اكثر امور سلطنت از ذات مأمور بیرون است ونفع امور شرع در ذات اوداخل. مثلاً سلطنت امر به تجمل می​كند برای نظر ناظران كه از ذات متجمل بیرونند، و شرع امر به نماز و روزه،‌ می​فرماید كه نفعش به نماز كننده و روزه دارنده می​رسد و بالجمله نسبت سلطنت به شرع به منزله بدن است روح را، و به منزله بنده است خواجه را. گاه سخن او شنودو فرمان برد و گاه نه، گاه سلطنت شرع را فرمان برد و احكام شرع را انقیاد نماید. ظاهر عالم كه مُلْكست منقاد باطن عالم شود كه ملكوتست، محسوسات در سایه معقولات درآیند، و اجزاء به جانب كل حركت نمایند، و رغبت در باقیات صالحات پدید شود، و زهد در فانیات هالكات به حصول پیوندد و راحت ازمؤذیات حاصل گردد، و خیرات به عادات مكتسب گردد، و هر روز كه بر آدمی گذرد بهتر از روز پیش باشد او را، پس حق تعالی روز بروز بندگان را هدایت كند ونصرت دهد وتوفیق بخشد، خصوصاً پادشاهی را كه رعیت را بر انقیاد شرع داشته و خود نیز انقیاد نموده و گاه باشد كه بدین سبب بر دل آن پادشاه از انوار ملكوت، آن مقدار نازل شود كه دلش به آن نشأت بینا شود واو را شوق تشبه به روحانیت بدرجات عالیه رسانده تا چنانكه در این نشأت پادشاهست، در آن نشأت نیز پادشاه باشد. چرا كه او باعث هدایت جمعی كثیر از رعیت شده، پس ناچار ورحانیت او را از روحانیات هر یك از ایشان، پیوسته اثرها و مددها رسد و هرگاه سلطنت فرمان شرع نبرد، حواس امیر می​شوند بر عقول و ملكوت مسخر مُلك گردد و خشوع و انقیاد سافل، عالی را روی در زوال نهد و رغبت در فانیات پدید آید، و زهد در باقیات صالحات به حصول پیوندد، و شرور به عادات مكتسب گردد و هر روز كه بر آدمی می​گذرد بدتر از روز پیش باشد اورا، پس حق تعالی روز بروز بندگان را فرو گذارد و هدایت و نصرت از ایشان بازگیرد وبالجمله خلاف اموری كه اولا مذكور شد رو نماید، نعوذباللّه من ذلك.