بباید دانست كه آدمی از دیگر حیوانات به گوهر دانش و بینش گرامی گشته است و بواسطۀ عقل و دانائی از آفرینش بر سر آمده و همه را به فرمان خود درآورده، چنانكه كریمه «و سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض» بدان اشاره فرموده.
و این گوهر دانش اگرچه انواع بسیار دارد ولیكن، از میان همه برگزیده و گرامی، دانش حكمت است كه در شأن او آمده كه «ومن یؤتی الحكمة فقد اوتی خیراً كثیراً» از آن علم، حقیقت اشیاء هویدا میگردد و خصوصا شناخت نفس خویش كه سرمایه تحصیل حقایق و معارف الهی است كه از آنجا معرفت مبدأ و معاد كه انبیاء صلوات الله علیهم به جهت آن فرستاده شدهاند حاصل توان كرد.
و این علمِ حكمت را در زمان پیشین از انفاس مرسل علیهم السلام زیركان هر عصر فراگرفتهاند و به عالمیان رسانیدهاند و از پرتو سخنان وحی نشان ایشان، جهانیان را بدین رهنمائی نموده.
و آن حكمت قدما كه موروث انبیاء است ،غیر حكمت متعارف است كه امروز در میان متأخرین شایع است،چرا كه تحریفی بدان راه یافته است. و چون آفتاب حضرت خاتم انبیاء صلّی اللّه علیه و آله و سلّم كه در غرب عرب تواری نموده بود، از مشرق قریش طالع شد و زمین و زمان را به انوار هدایت آثار روشن گردانید، ریاض حكمت قدیمه از پرتو انوار آن حضرت رونَقَ و طراوتی پذیرفت، و مزارع علم ومعرفت از تابش پرتو انوار لطایف آثارش، نشو و نمای تازه یافت، از هر چمنش گلهای گوناگون شكفانیدن گرفت و بر هر شاخساری ازدرخت جمعیتش، الوان بارها برآورد.
جمعی از زیركان امت بزرگوارش كه بر ذمّت همّت خویش التزام متابعت آن حضرت لازم داشته بودند،بوسیله پیروی سنن گرامی آثارش، ظاهر و باطن خویش را به مراقبت و مقاربت، مزین و مُحلّی گردانیده، محل بدایع حكمت گشتند و ازنَفَس مبارك هر یك، غرایب علوم ظاهر شد. و خصوصاً اهل بیت آن سرور، كه جنس انس و زمره ملائكه، به تقرب الهی ممتازند. و «علم تصوف» عبارت از این بدایع حكمت و غرایب علوم بلند رتبت است كه السنه سنت محمّدیه (ص) و شرایع ختمیه بدان ناطق گشته.
و غرض از تحصیل و اكتساب آن به اعمال شایسته و پی بردن به اسرار آن به ریاضات بایسته، آن است كه شخص از مرتبه حیوانیت حیات عارضی، بواسطه آنكه متحقق به علوم انبیاء و اعمال ایشان گردد، ترقی نموده به مرتبه كمال انسانی و حیات ابدی فایز گردد و در این ظلمات، بشریت از سرچشمۀ آب حیات بی بهره نماند.
لیكن همه مردم را قابلیت فهم این علم و توفیق آن عبادت نیست، و همه كس شایسته این شرف و سعادت نی «یضل به كثیرا و یهدی به كثیراً» و لهذا اهلش از نااهل مصون دارد و چون دُرّ مكنون در صدف سینه مخزون.
حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه میفرمود:
و نیز آن حضرت میفرموده «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لكّفره». و حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه اشاره به سینه مقدس خود كرده فرمودند «ان هنا لعلما جما لو اصبت له حملة، بلی اصبت لقنا غیر مأمون علیه، مستعملاًالة الدین للدنیا، و مستظهرا بنعم اللّه علی عباده، و بحججه علی اولیائه، او منقاداً لحملة الحق لابصیرة له فی احنائه، ینقدح الشك فی قلبه لاول عارض من شبهة الا لاذا ولاذاك، او منهوما باللذة، سلس القیاد للشهوة او مغرما بالجمع و الادخار،لیسامن رعاة الدین فی شیء، اقرب شیء شبهاً بهما الانعام السائمة، كذلك یموت العلم بموت حاملیه. اللهم بلی، لاتخلوا الارض من قائم للّه بحّجة اما ظاهراً مشهورا و اما خائفا مغموراً، لئلا تبطُل حجج اللّه و بیناته وكم ذا؟ و این اولئك؟ الاقلون عدداً و الاعظمون عند اللّه قدرا، یحفظ اللّه بهم حججه و بیناته، حتی یودعوها نظرائهم، و یزرعوها فی قلوب اشباههم، هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استعوره المترفون، وانسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی، اولئك خلفاء اللّه فی ارضه و الدعاة الی دینه». سالكان این طریق، غریق دریای یقیناند، هرچه شنوند و ببینند حق شنوند و حق بینند، صفحه ادراك ایشان از حرف غیر پاك و سرای شان در قدم هر بی سر وپا، خاك باشد، آینۀ ایشان زنگ و باده توحید شان رنگ ندارد.
و این چنین مرد بسیار بسیار عزیز و كم یاب است، در هر عصری از دو سه متجاوز نباشد.
مطالب این در دنیا غریب است و از لذات آن سرا بینصیب، چه روحش در ملكوت اعلی سیر میكند وبا ارواح انبیا و اولیای گذشته كه طبیب دلخستگان و شفیع دلبستگاناند صحبت میدارد.
و چون اكثر مردمان ابنای دنیا و پرستاران جهل وهوی میباشند، با این قوم كه از اهل آخرت و اصحاب معرفتند، و با این علم كه ورای افهامپست و برتر از ادراك محسوس پرست ایشان است، به جهت ضدیت وتناكر جنسیت، و تباین طریق و تخالف سعت و ضیق، دشمنی نموده، نفی ایشان بسیار میكنند، و طریقه ایشان را انكار مینمایند، چه در حدیث آمده كه «الارواح جنود مجندة ماتعارف منها ایتلف و ماتناكر منها اختلف» و نیز وارد شده كه «الناس اعداء ما جهلوا».
و این مبانیت در حق است و بطلان و اختلاف جنسیت در متفرعات آن، اعظم سببی بود از اسباب آنكه اكثر این امت بعد از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به مدعیان خلافت به غیر حق گرویدند و به اجانب متغلبه میل كردند حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه و اهل بیت علیهم السلام فرو گذاشتند، با آنكه قدر ایشان را شناخته و فضل ایشان را دانسته بودند و بطلان آن جماعت را پی برده، چه اكثر از جنس آن جماعت بودند در سلیقه و جبلت موافق و در اطوار و اهواء مطابق. و خصوصاً محبت دنیا در نهاد اكثر مردم سرشته شده، كم كسی است كه از آن خالی باشد و تحصیل دنیا جز به متابعت آن قوم، میسر نبود وآنچه در سینه مطهر حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه بود از علوم و حكم و معارف و اسرار، بحیثیتی دل مقدس آن حضرت را از دنیا به آخرت صرف كرده بود كه در دنیا نیز با اهل جنان صحبت میداشت چنانكه خود فرموده «صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحلی الاعلی». بیهوشان شراب دنیا، چون با این چنین كسانی انس توانند گرفت یا به جانب آن رغبت نمود؟ چه ابنای دنیا و ابنای آخرت ضد یكدیگرند، همچنانكه دنیا و آخرت، و گفتهاند «الجنس مع الجنس الی الجنس یمیل».
و همین مبانيت فطری و نكارت جبلی باعث شده بر آنكه از آن زمان تا امروز، همواره ابنای روزگار به تخصیص اهل عمامه و دستار كه دانشمندان دنیا و علمای عوامند، در هر زمانی، چنانچه شیوه و شیمه ایشان است كه به مقراض اغراض پیوسته، ملابس اعراض یكدیگر را عرضه تخریق وتمزیق سازند، علمای ربانی را انكار میكنند، و عارفان حقایق و حِكَم را نكوهش مینمایند، چه علمی چند مشكل از آثار انبیاء و رموز اولیاء بر صفحه روزگار مانده كه دست فهم هر كس به دامن ادراك آن نمیرسد و به غیر از زیركان هوشمند از ابنای آخرت، كه به حسن متابعت شریعت و پیروی طریقت این راه را سپرده، به پایمردی رفیق توفیق بعد از ریاضتهای بیشمار و علوم بسیار كه حاصل كرده سمند تیز گام فكرت را در آن میدان توانند دوانید، دیگری را مجال ادراك آن نمیباشد. هر آینه از علمای دنیا كه پیشوائی عوام در دماغ ایشان جاگیر میبوده و میباشد، تیغ زبان طعن و تشنیع بر ایشان میكشیده و میكشند، و علمای ربانیین را كه –گوی سبقت در میدان دوران از اشباه و اقران خود به فنون علم و عمل ربودهاند، به شین و زندقه و عیب موسوم میگردانید و میگردانند، و در تصانیف بلند پایه ایشان طعن میكرده و میكنند.
و غرضشان این است كه شاید بدین وسیله در میان عامه، سربلند ونمایان گردند و سبب ظهور و شهرت ایشان شود.