قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله اولی: در بیان شمه​ای از حقیقت حال علم و علما

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

بباید دانست كه آدمی از دیگر حیوانات به گوهر دانش و بینش گرامی گشته است و بواسطۀ عقل و دانائی از آفرینش بر سر آمده و همه را به فرمان خود درآورده، چنانكه كریمه «و سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض» بدان اشاره فرموده.

هرچه در این سرا بودجمله از آن ما بود
آمده​ام كه مال خودجمع كنم بدر برم

و این گوهر دانش اگرچه انواع بسیار دارد ولیكن، از میان همه برگزیده و گرامی، دانش حكمت است كه در شأن او آمده كه «ومن یؤتی الحكمة فقد اوتی خیراً كثیراً» از آن علم، حقیقت اشیاء هویدا می​گردد و خصوصا شناخت نفس خویش كه سرمایه تحصیل حقایق و معارف الهی است كه از آنجا معرفت مبدأ و معاد كه انبیاء صلوات الله علیهم به جهت آن فرستاده شده​اند حاصل توان كرد.

سالها فكرمن این است وهمه دم سخنمكه چرا غافل ازاحوال دل خویشتنم
ز كجا آمده​ام، آمدنم بهر چه بودبه كجا می​روم و چیست مآل شدنم

و این علمِ حكمت را در زمان پیشین از انفاس مرسل علیهم السلام زیركان هر عصر فراگرفته​اند و به عالمیان رسانیده​اند و از پرتو سخنان وحی نشان ایشان، جهانیان را بدین رهنمائی نموده.

هر بوی كه از مشك و قُرنفل شنویاز دولت آن زلف چه سُنبل شنوی

و آن حكمت قدما كه موروث انبیاء است ،غیر حكمت متعارف است كه امروز در میان متأخرین شایع است،‌چرا كه تحریفی بدان راه یافته است. و چون آفتاب حضرت خاتم انبیاء صلّی اللّه علیه و آله و سلّم كه در غرب عرب تواری نموده بود، از مشرق قریش طالع شد و زمین و زمان را به انوار هدایت آثار روشن گردانید، ریاض حكمت قدیمه از پرتو انوار آن حضرت رونَقَ و طراوتی پذیرفت، و مزارع علم ومعرفت از تابش پرتو انوار لطایف آثارش، نشو و نمای تازه یافت، از هر چمنش گلهای گوناگون شكفانیدن گرفت و بر هر شاخساری ازدرخت جمعیتش، الوان بارها برآورد.

هر دم از این باغ بری می​رسدتازه​تر از تازه​تری می​رسد

جمعی از زیركان امت بزرگوارش كه بر ذمّت همّت خویش التزام متابعت آن حضرت لازم داشته بودند،‌بوسیله پیروی سنن گرامی آثارش، ظاهر و باطن خویش را به مراقبت و مقاربت، مزین و مُحلّی گردانیده، محل بدایع حكمت گشتند و ازنَفَس مبارك هر یك، غرایب علوم ظاهر شد. و خصوصاً اهل بیت آن سرور، كه جنس انس و زمره ملائكه، به تقرب الهی ممتازند. و «علم تصوف» عبارت از این بدایع حكمت و غرایب علوم بلند رتبت است كه السنه سنت محمّدیه (ص) و شرایع ختمیه بدان ناطق گشته.

علم التصوف علم لیس یعرفهالا اخو فطنة بالحق معروف
ولیس یعرفه من لیس یشهدهكیف یشهده ضوء الشمس مكفوف

و غرض از تحصیل و اكتساب آن به اعمال شایسته و پی بردن به اسرار آن به ریاضات بایسته، آن است كه شخص از مرتبه حیوانیت حیات عارضی، بواسطه آنكه متحقق به علوم انبیاء و اعمال ایشان گردد، ‌ترقی نموده به مرتبه كمال انسانی و حیات ابدی فایز گردد و در این ظلمات، بشریت از سرچشمۀ آب حیات بی بهره نماند.

آن چشمه كه خضر خورد از او آب حیاتدر منزل تست لیكن انباشته​ای

لیكن همه مردم را قابلیت فهم این علم و توفیق آن عبادت نیست، و همه كس شایسته این شرف و سعادت نی «یضل به كثیرا و یهدی به كثیراً» و لهذا اهلش از نااهل مصون دارد و چون دُرّ مكنون در صدف سینه مخزون.

نهفته معنی نازك بسی است در خط یارتو فهم آن نكنی ای ادیب من دانم

حضرت امام زین العابدین صلوات اللّه علیه می​فرمود:

انی لاكتم من علمی جواهرهكی لایری الحق ذو جهل فیفتننا
وقد تقدم فی هذا ابوحسنالی الحسین و وصی قبله حسنا
یا رب جوهر علم لو ابوح بهلقبل لی انت ممن یعبد الوثنا
ولاستحلِّ رجال مسلمون دمییرون اقبح ما یأتونه حسنا

و نیز آن حضرت می​فرموده «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لكّفره». و حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه اشاره به سینه مقدس خود كرده فرمودند «ان هنا لعلما جما لو اصبت له حملة، بلی اصبت لقنا غیر مأمون علیه، مستعملاً‌الة الدین للدنیا، و مستظهرا بنعم اللّه علی عباده، و بحججه علی اولیائه، او منقاداً لحملة الحق لابصیرة له فی احنائه، ینقدح الشك فی قلبه لاول عارض من شبهة الا لاذا ولاذاك، او منهوما باللذة، سلس القیاد للشهوة او مغرما بالجمع و الادخار،‌لیسامن رعاة الدین فی شیء، اقرب شیء شبهاً بهما الانعام السائمة، كذلك یموت العلم بموت حاملیه. اللهم بلی، لاتخلوا الارض من قائم للّه بحّجة اما ظاهراً مشهورا و اما خائفا مغموراً، لئلا تبطُل حجج اللّه و بیناته وكم ذا؟ و این اولئك؟ الاقلون عدداً و الاعظمون عند اللّه قدرا، یحفظ اللّه بهم حججه و بیناته، حتی یودعوها نظرائهم، و یزرعوها فی قلوب اشباههم، هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة، و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استعوره المترفون، وانسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی، اولئك خلفاء اللّه فی ارضه و الدعاة الی دینه». سالكان این طریق، غریق دریای یقین​اند، هرچه شنوند و ببینند حق شنوند و حق بینند، صفحه ادراك ایشان از حرف غیر پاك و سرای شان در قدم هر بی سر وپا، خاك باشد، آینۀ ایشان زنگ و باده توحید شان رنگ ندارد.

غلام همت آنم كه زیر چرخ كبودزهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مردی باید بلند همت مردیدرین تجربه دیده خرد پروری
كو را ز تجرد اندرین عالم خاكبر دامن همت ننشیند گردی

و این چنین مرد بسیار بسیار عزیز و كم یاب است، در هر عصری از دو سه متجاوز نباشد.

با كه گویم در همه ده زنده كوسوی آب زندگی پوینده كو
آنچه می​گویم بقدر فهم توستمردم اندر حسرت فهم درست

مطالب این در دنیا غریب است و از لذات آن سرا بی​نصیب، چه روحش در ملكوت اعلی سیر می​كند وبا ارواح انبیا و اولیای گذشته كه طبیب دلخستگان و شفیع دلبستگان​اند صحبت می​دارد.

چندان كه گفتم غم با طبیباندرمان نكردند مسكین غریبان
یا رب امان ده تا باز بیندچشم محبان، روی حبیبان

و چون اكثر مردمان ابنای دنیا و پرستاران جهل وهوی می​باشند، با این قوم كه از اهل آخرت و اصحاب معرفتند، و با این علم كه ورای افهام​پست و برتر از ادراك محسوس پرست ایشان است، به جهت ضدیت وتناكر جنسیت، و تباین طریق و تخالف سعت و ضیق، دشمنی نموده، نفی ایشان بسیار می​كنند، و طریقه ایشان را انكار می​نمایند، چه در حدیث آمده كه «الارواح جنود مجندة ماتعارف منها ایتلف و ماتناكر منها اختلف» و نیز وارد شده كه «الناس اعداء ما جهلوا».

آن كس كه ز شهر آشنائیستداند كه متاع ما كجائیست

و این مبانیت در حق است و بطلان و اختلاف جنسیت در متفرعات آن، اعظم سببی بود از اسباب آنكه اكثر این امت بعد از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به مدعیان خلافت به غیر حق گرویدند و به اجانب متغلبه میل كردند حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه و اهل بیت علیهم السلام فرو گذاشتند، با آنكه قدر ایشان را شناخته و فضل ایشان را دانسته بودند و بطلان آن جماعت را پی برده، چه اكثر از جنس آن جماعت بودند در سلیقه و جبلت موافق و در اطوار و اهواء مطابق. و خصوصاً محبت دنیا در نهاد اكثر مردم سرشته شده، كم كسی است كه از آن خالی باشد و تحصیل دنیا جز به متابعت آن قوم، میسر نبود وآنچه در سینه مطهر حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه بود از علوم و حكم و معارف و اسرار، بحیثیتی دل مقدس آن حضرت را از دنیا به آخرت صرف كرده بود كه در دنیا نیز با اهل جنان صحبت می​داشت چنانكه خود فرموده «صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحلی الاعلی». بیهوشان شراب دنیا، چون با این چنین كسانی انس توانند گرفت یا به جانب آن رغبت نمود؟ چه ابنای دنیا و ابنای آخرت ضد یكدیگرند، همچنانكه دنیا و آخرت، و گفته‌​اند «الجنس مع الجنس الی الجنس یمیل».

ذره ذره كاندر همه ارض و سماستجنس خود را هم چه كاه و كهرباست
ناریان مرناریان را جاذبندنوریان مرنوریان را طالبند
اهل باطل باطلان را می​كشنداهل حق از اهل حق هم سرخوش​اند
طیبات آمد ز بهر طیبینللخبیثین الخبیثات است این

و همین مبانيت فطری و نكارت جبلی باعث شده بر آنكه از آن زمان تا امروز، همواره ابنای روزگار به تخصیص اهل عمامه و دستار كه دانشمندان دنیا و علمای عوامند، در هر زمانی، چنانچه شیوه و شیمه ایشان است كه به مقراض اغراض پیوسته، ملابس اعراض یكدیگر را عرضه تخریق وتمزیق سازند، علمای ربانی را انكار می​كنند، و عارفان حقایق و حِكَم را نكوهش می​نمایند، چه علمی چند مشكل از آثار انبیاء و رموز اولیاء بر صفحه روزگار مانده كه دست فهم هر كس به دامن ادراك آن نمی​رسد و به غیر از زیركان هوشمند از ابنای آخرت، كه به حسن متابعت شریعت و پیروی طریقت این راه را سپرده، به پایمردی رفیق توفیق بعد از ریاضتهای بی​شمار و علوم بسیار كه حاصل كرده سمند تیز گام فكرت را در آن میدان توانند دوانید، دیگری را مجال ادراك آن نمی​باشد. هر آینه از علمای دنیا كه پیشوائی عوام در دماغ ایشان جاگیر می​بوده و می​باشد، تیغ زبان طعن و تشنیع بر ایشان می​كشیده و می​كشند، و علمای ربانیین را كه –گوی سبقت در میدان دوران از اشباه و اقران خود به فنون علم و عمل ربوده​اند، به شین و زندقه و عیب موسوم می​گردانید و می​گردانند، و در تصانیف بلند پایه ایشان طعن می​كرده و می​كنند.

گرنه معیوب بد اختر عیب گوید چون كندچون بغیر از عیب چیزی دیگرش در جیب نیست

و غرضشان این است كه شاید بدین وسیله در میان عامه، سربلند ونمایان گردند و سبب ظهور و شهرت ایشان شود.

رگ رگ است این آب شیرین آب شوردر خلایق می​رود تا نفخ صور