قرآن کریمبه زبان فارسی

وبالجمله علما سه طایفه​اند:

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

یكی آنانند كه علم آن حظاهر دانند و بس، و ایشان مانند چراغند كه خود را سوزند و دیگران را افروزند، و این طایفه كم است كه از محبت دنیا خالی باشند، بلكه دین را به دنیا بفروشند، چرا كه ایشان نه دنیا را شناخته ونه آخرت را دانسته​اند، چه این هر دو نشأت را به علم باطن توان شناخت نه ظاهر. هر آینه این قوم را صلاحیت رهبری بحق نیست و ایشانند كه ارباب عمایمند و اكثرشان با فقدان صلاحیت قایمند و در ظلمات غوایت و ضلالت هایمند، وغالب آنست كه عوام بدیشان مهتدی می​شوندو از ایشان بالعرض منتفع می​گردند، چنانكه حدیث «ان اللّه یؤید هذا الدین بالرجل الفاجر» اشاره بدان نموده. و گاه باشد كه در میان ایشان كسی یافته شود كه به پاكیزگی طینت و صفای سریرت متصف باشد و بحق رهبری عوام تواند كرد، و بدان مثاب و ما جور تواند بود و لاغرو.

دویم آنانند كه علم باطن دانند و بس، و ایشان مانند ستاره​اند كه روشنائی آن از حوالی خودش تجاوز نكند، و از این طایفه نیز رهبری نیاید مگر كم، چرا كه بیش از گلیم خود از آب بیرون نتوانند كشید، به جهت آنكه علم باطن بی​ظاهر، سعت و احاطت نتواند داشت و به كمال نتواند رسید.

سیوم آنانند كه هم علم ظاهر دانند و هم علم باطن، وَمَثل ایشان مثل آفتاب است كه عالمی را روشن تواند داشت، و ایشانند كه سزاوار راهنمائی و رهبری خلایقند، چه یكی از ایشان شرق و غرب عالم را فرا تواند رسید، و قطب وقت خویش تواند بود، و ایشانند كه در صدد رهبری و پیشوائی برآیند، محل طعن اهل ظاهر می​گردند و از ایشان اذیت​ها می​كشند و نزد ایشان به كفر و زندقه موسوم می​گردند. چرا كه در این هنگام ایشان را نزد عامه، جاه و عزتی رو می​دهد و علمای دنیا كه ابنای دنیااند، نمی​توانند دید كه دنیا كه معشوق ایشان است با دیگری باشد. و آنچه وسیله طعن ایشان تواند شد و دست آویز آن جماعت تواند گردید، دوعیب شنیع است كه از اوضاع و كلمات این طایفه ناشی شده:

یكی آنكه چون از سر ذوق ومستی حال، سخنی چند بلند گفته​اند كه ظاهر آن كفر می​نماید، جماعتی از اهل بطالت كه از طبیعت حیوانی نگذشته​اند، ظاهر ایشان به معصیت آلوده و باطن به انواع بغض و حسد و خبث آكنده، آن سخنان را دست آویز می​كنند ومی​گویند همه چیز خداست، عیاذاً باللّه ملحد وزندیق می​شوند، می​پندارند كه اشعار و ابیات بزرگان این معنی را دارد، چنان اظهار می​كنند كه ایشان نیز این مذهب دارند، و جمعی از عزیزان گمان می​برند كه مگر راست است، چرا كه از فقهای ظاهر تكفیر ایشان می​شنوند، و از این طایفه این حركتها می​بینند، هر آینه منكر می​شوند و حق به طرف ایشان است كه سخن بزرگان به غایت مشكل است و افعال و احوال این قوم كه خود را بر ایشان می​بندند، به غایت قبیح و شنیع.

عیب مانیست گر نمی​بینیمگوهری در میان چندین جنس

و یك عیب دیگر آن است كه جمعی، صورت این بزرگان بر خود راست می​كنند و در گوشه می​نشینند و با ایشان جماعتی از اهل جریزه و محیلان دنیاپرست اتفاق می​كنند و از ایشان سخنان به مردمان می​رسانند كه چندین ریاضت می​كشد، چنین كرامات كرد و چنان از غیب خبر داد و چون در مجالس متعدده از اشخاص مختلفه این سخنان شنیده شد، در خاطر بعضی از عزیزان اعتقاد به آن شخص پیدا شد و فساد در دماغ او راه یافت و بسیار از این ممر در مملكت دین ودنیا پیدا آمد، این دو طایفه​اند كه سبب بدنامی بزرگان دینند.

پوشیده مرقعند از این خامی چندبر بسته ز طامات الف لامی چند
نارفته ره صدق و صفا گامی چندبدنام كنندۀ نكو نامی چند

سؤال: اگر كسی گوید: چرا حسد و بغضا در اهل علم بیشتر از اهل ساير حِرَف و صناعات است؟

جواب گوئیم: اولا به جهت آنكه علم غذای روح است، چنانكه طیبات مأكوله، غذای جسم و همچنانكه غذای طیب جسمانی، تقویم بدن اصحّا می​كند نه مریض، چه بیمار از اغذیه طیبه متضرر می​شود و بسا باشد كه باعث هلاك او شود، همچنین غذای طیب روحانی كه علم است، تقویم ارواح اصّحا النفوس می​كند نه مریض النفس.

پس طالب علم باید كه اولا ذات خود را از امراض روحانی و هواجس نفسانی تنقیه كند و بعد از آن متعرض تحصیل علم شود، و این قوم اكثر، در اوان جهالت و خبث سر يرت كه نفوس ایشان مبتلا می​باشد به انواع امراض نفسانی و اخلاق شیطانی، بی تنقیه سِرّ و تهذیب نفس، مشغول به تناول غذای روح كه عبارت است از علم، می​شوند، هر آینه به تراكم آن امراض مبتلا می​باشند.

شست و شوئی كن وآنگه به خرامات خرامتا نگردد ز تو این خانه پاك آلوده

و ثانیا به جهت آن كه بیشتر آنانی كه دعوی علم و دانش می​كنند از فضیلت علم عاری​اند، بلكه اقتصار اصطلاحات این قوم نموده​اند و در نفس الامر جُهالند، ونزد عوام و جهّال، علمااند، پس فی الحقیقه حسد در این قوم نیست بلكه در متشبهان به ایشان است. «یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا وهم عن الاخرة غافلون».

و ثالثا به جهت آنكه علم، شریفترین حرفتی و صنعتی است و منافسه باید كه به اندازه شرافت و فضیلت حرفت وصنعت باشد، پس در كسانی كه قدر آن را دانسته و از آن عاری​اند، باید كه بیشتر باشد.

«و فی ذلك فلیتنافس المتنافسون» و اهل حسدِ این طایفه، از آن كسانند نه از علما.