قرآن کریمبه زبان فارسی

الفت نامه

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

ربنا ألّف بین قلوبنا و قلوب اخواننا بحبل طاعتك و طاعة الرسول و اعنا و ایاهم علی أداء الحقوق التی أوجبت علینا جمیعاً ثم تقبل ذلك بحسن القبول و صلّ علی المصطفین من عبادك و خصوصاً محمّد و علی و أهل بینهما من ذرّیة البتول.

و بعد فیقول الساعی فی جمع شمل الاخوان فی اللّه تعالی و نظم سلسلة الالفة فی رضاء اللّه تعالی «محسن بن مرتضی» الملقب بفیض افاض اللّه علیه محقق است كه جناب حق سبحانه و تعالی و حضرت خاتم النبیین و اهل بیت نبوت را صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین اهتمام تمام هست به جمعیت مؤمنان و حصول الفت و مودت و اخوت میان ایشان وادای حقوق آن از تعاون وتناصح و مواساة و غیر آن، و احتراز از عقوق چون تباین و اختلاف و تفریق كلمه و مانند آن. قال اللّه تعالی فی معرض الامتتان «لو أنفقت ما فی الأرض جمیعاً ما ألفت بین قلوبهم ولكن اللّه ألف بین قلوبهم». و قال اللّه عزّو جلّ «فاصبحتم بنعمته اخوانا» أی بالالفة. ثم ذم التفرقة و زجر عنها فقال. «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولاتفرقوا». و قال سبحانه «ولاتكونوا كالذین تفرقوا و اختلفوا». و قال النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم «اقربكم منّی مجلساً یوم القیامة أحسنكم اخلاقاً الموطّؤون اكنافاً الذین یألفون و یؤلفون». و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم «المؤمن الف مألوف و لاخیر فیمن لایألف ولایؤلف». و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی الثناء علی الاخوة فی الدین «من أراد الله به خیراً رزقه خلیلاً صالحاً ان نسی ذكّره و ان ذكر أعانه». و قال «من آخی اخاً فی اللّه رفع اللّه له درجة فی الجنة لاینالها بشیء من عمله». وقال «ان اللّه تعالی یقول: حقت محبتی للذین یتزاورون من أجلی و حقت محبتی للذین یتناصرون یتباذلون من أجلی». و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم‌ «لاتباغضو ولاتحاسدوا و لاتدابرو و كونوا عباداللّه اخواناً و لایحل لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلث». و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم «المؤمنون هینون لینون كالجمل الالف ان قید انقاد و ان انیخ علی صخرة استناخ». و قال أمیرالمؤمنین «أعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و أعجز منه من ضیعمن ظفر به». و حكما گفته اند بعد از محبت الهی كه ذروه مقامات واصلان و غایت مراتب كمالاست، محبت اهل خیر است با یكدیگر كه منشأ آن ارتباط روحانی و اتحاد جانی است، نه عارضه نفع عاجل و لذت زایل، و لهذا از شایبه مخالفت ومنازعت منزه و از عروض كلال و ملال مبراست، چنانكه كریمه «الاخلّا یومئذ بعضهم لبعض عدو الّا المتقین» به آن ناطق است. و نیز گفته​اند كه كمال هر چیزی در ظهور خاصیت اوست و چون انس طبیعی از خواص انسان است، پس كمال انسان در اظهار این خاصیت باشد با ابنای نوع خود و این خاصیت مبدأ نوع محبتی است كه به مقتضای تألف و تمدنست و این محبت با وجود آنكه نزد عقل مستحسن و پسندیده است، شرع نیز در این باب مبالغه تمام دارد، چون غایت اكثر تكالیف شرعیه، حصول این محبت والفت است. ولهذا شارع امر فرموده كه هر شبانه روزی پنج نماز جماعت گذارند تا به بركت آن،‌ اجتماع، میانه اهل محله، الفت و مؤانست پدید آمد. و باز امر فرموده كه در هر هفته یك نوبت همه اهل شهر، در یك موضع جمع شوند و نماز جمعه به جماعت ادا نمایند تا موالفت و موانست میان تمام اهل شهر حاصل گردد.​ و باز فرموده كه در هر سال دو نوبت اهل شهر و رساتیق، تمام در صحرای وسیع مجتمع گردند و نماز عید به جماعت ادا كنند تا به واسطۀ آن اجتماع عام، میانه اهل شهر و رساتیق، انس و الفت پیدا شود و با یكدیگر آشنا شوند. و باز از برای حصول این محبت و مودت میانه اهل و ارباب بلاد بعیده و اقالیم مختلفه، حكم فرموده كه همه مكلفین ذَكَراً كان او انثی، باید كه در مدت عمر خود در وقتی معین یكبار در شریف​ترین امكنه كه عبارت از بقعۀ تواند بود كه مولد و منشأ‌حضرت خاتم است، جمع شوند تا میان جمیع افراد امت موانست و مودت حاصل شود و تخصیص آن بقعۀ شریفه از برای حصول این غرض، بنا بر آنست كه از مشاهده آن مواطن، افراد امت تذكر شارع و ازدیاد محبت و مودت اهل بیت آن سرور كه به فحوای كریمۀ «قل لااسئلكم علیه اجرا الاالمودة فی القربی» مزد رسالت تواند بود، حاصل شود، و عظمت و احترام سید الانام نزد مَلِك علام ایشان را متیقن گردد. و از اینجا بر لبیب متفطن ظاهر می​شود كه غرض شارع در جمیع تكالیف شرعیه، تحصیل این نوع الفتی است كه مستحفظ نظام كل عالم تواند بود و لهذا بعضی از حكما گفته​اند كه همچنانكه دعوت جمیع انبیاء از حیثیت علم، ‌اثبات توحید پروردگار است ونفی شریك از او، از روی عمل نیز به حصول وحدت راجع می​گردد. و از اینجاست كه در باب نماز جماعت از حضرت سید الانام علیه و آله الصلوة و السلام مبالغه در این مرتبه منقول است كه می​فرمودند كه هر كه در نماز جماعت تهاون ورزد مستحق آن تواند بود كه آتشی افروزند و او را در آن بسوزند. و این امر عظیم مهم اَعْنی طریقه جمعیت و الفت و مرافقت و اخوت در دین در زمان ما مندرس شده و قلوب اكثر اهل ایمان را با یكدیگر تنافری و تخالفی روی داده و نفاق و ریا در میان اكثر مردم شایع شده به حیثیتی كه سه كس بلكه دونیز نادر یافته می​شود كه میان ایشان مصادقتی بی​ریا و نفاق باشد از برای خدا و به جهت امر دینی. و این باعث شده بر آنكه اهل ایمان را بسیاری از خصال و ملكات پسندیده فوت می​شود و در بسیاری از طاعات و عبادات تقصیر واقع می​شود، خصوصاً طاعتی كه مشروط و موقوف باشد بر اجتماع، مثل جمعه و جماعات وصله و مواسات و مانند آن و معلوم است كه هرچند جمعیت و الفت بیشتر باشد طاعت و عبادت بیشتر به ظهور می​تواند آمد و بسا خیرات در جمعیت میسر است كه در انفراد میسر نیست و آنچه به دست جماعت جاری می​تواند شد عشر عشیر آن بر دست منفرد جاری نمی​توان شد.

قال بعض الحكماء «اجتماع الجماعات فی بیوت العبادات بصدق النیات و صنعاء الطوبات تحل ما عقدته الافلاك الدایرات». و تهذیب اخلاق كه مدار نجات آخرت موقوف بر آنست، بی​جمعیت صورت نمی​تواند بست و بسا كار كه به تذكیر و تنبیه و اعانت اخوان ساخته می​تواند شد و بسا راه كمال كه به معاونت اعوان طی می​تواند گردید و می​بینیم كه ازمنافست تنها كه یكی از فروع اجتماع است، حرارتی و شوقی و وجدی و طلب دست می​دهد كه سلوك راه بسی آسان می​شود و اعبای تكالیف سبك و گوارا می​گردد. شیخ كمال الدین عبد الرزاق كاشی در «فتوت نامه» می​گوید كه طریقه مرافقت واخوانیت به حقیقت نیكوترین طریق​هاست چه مصالح دین و دنیا بدان منوط است و سعادت عقبی بدان مربوط، و از این جهت فقرا گفته​اند كه هركاری را یاری باید و این كار را یاران و چون تتبع لذات كنند، هیچ لذت چون لقای دوستان همدم و یاران ثابت قدم نیابند و هیچ الم صعب​تر از مفارقت ایشان نه و مطالب عظام و مقاصد صعب المرام به موافقت اخوان سهل و آسان گردد و امور سهل و آسان، بی یاری اصحاب و مخالفت طلاب، صعب و دشوار شود و علو شأن و بیان شرف وقدر آن را این حدیث الهی بس است «وجبت محبتی للمتاحبّین فی ووجبت محبتی للمتواصلین فی» انتهی كلامه.

پس بیایید ای برادران الهی تا بكوشیم وجِد و جهد تمام بجای آوریم در احیای این سنت سنیه عظمی تا داخل آنها باشیم كه «من أحیا سنّتی بعد فساد امتی كان له أجر مائة شهید». شاید با ده كس و بیست كس توانیم ساخت در اخوت و مصادقت و ادای حقوق با بعضی از آن. و اگر با پنج و هفت نیز میسر شود، سعادتی است بزرگ. و اگر قلیلی را میسر شد امید هست كه دیگران رانیز بعد از اطلاع بر آن رغبتی پیدا شود و به تدریج كثرتی روی دهد، چون طبایع را به امری جدید كه سانح شود رغبتی می​باشد، و بعد از آن كه لذتی بچشید، یحتمل كه دست از آن نكشند. پس بیایید تا در میان خود جماعتی را كه دلهای ایشان را فی الجمله صفائی و مناسبتی روحانی باشد، انتخاب كنیم و عقد اخوت میان ایشان افكنیم، چنانكه رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در میان اصحاب فرمود. و اخوت عبارتست از معاهده میان دو كس یا بیشتر بر آنكه در دنیا و آخرت با یكدیگر چون برادر صلبی باشند درتحصیل نفع یكدیگر و دفع ضرر از یكدیگر، و آن به تودد حاصل می​تواند شد كه از فروع حُسْن خلق است، و تودد عبارت است از: طلب مودت از اكفا و اقران و اهل فضیلت و مستعدان، و هر كه موصوف بود به نجابت جوهر نفس و سلامت قلب به حسن لقا و طلاقت و بشاشت به حضور ایشان، و موانست و مجالست و مواكلت با ایشان و فرستادن تحف وهدایا بدیشان. و فی الحدیث «التودّد نصف العقل». و فیه «تهادوا تحابوا». و فیه «انكم لن تسعوا الناس باموالكم فالقوهم بطلاقة الوجه و حسن البشر». و تودد موجب الفت است و الفت اتفاق آراء است در معاونت بر تدبیر معیشت و انضمام ابدان جهت اتحاد اهواء و مقاصد. و الفت مقتضی صداقت است و صداقت محبت حقیقی است كه مبتنی بر تناسب ارواح و تشاهد قلوب باشد و آن موجب اخوت یا نفس اخوت است. پس اگر اسباب تودد بی​تكلیف رو داد و الا به تكلف اندك اندك به فعل باید آورد تا شاید به تدریج طبیعی گردد. پس بیایید ای یاران دینی و ای طالبان رضای الهی تا اسباب تودد را بر خود ببندیم و به حسن بشر و طلاقت وجه و اظهار سورو به لقا و نصافح و تواضع و خدمت و اغماض عین از عیوب و عثرات و قصور و تقصیرات، بایكدیگر معاشرت كنیم، شاید آهسته آهسته مودتی طبیعی به حصول پیوندد و به تدریج مستحكم شود و اگر نشود به احیای این سنن، مثاب خواهیم بود به نقد و این اخلاق مكتسب خواهد شد عاجلا و ازكرم الهی بعید است كه جماعتی را كه قدم در راه او نهند و طاعتی را مطلب سازند، به نیت صادقه، توفیق اتمام آن ندهد فمنا الحركة و من اللّه البركة. و باید كه بعد از تعیین جماعت اخوان و ضبط عدد ایشان، قواعد و قوانینی چند در میان ایشان مقرر گردد بر وفق شریعت و طریقت، كه از آنها تجاوز جایز نشمرند و بر تجاوز از آنها، یكدیگر را مؤاخذه نمایند و بر عدم مواخذه بر آن نیز، مؤاخذه نمایند تا ایشان را اكتساب خیرات، عادت و اخلاق حسنه ملكه شود. اولا آنكه راه غیبت بر خود ببندند و هیچ مسلمانی را غیبت جایز ندارند، چه غیبت، فاكهه اهل نار است و لایق اهل ایمان نیست كه سالكان راه چنانند. و غیبت كردن مثل گوشت مرده خوردن است چنان كه در قرآن بیان شده. و دیگر آنكه با یكدیگر حسد نورزند و سخن چینی نكنند و گمان بد به یكدیگر نبرند و تجسس عیب یكدیگر نكنند، آنچه بر سبیل ضرورت معلوم شود در ابطال و مواخذه آن كوشند وآنچه به این منابت نباشد از پی آن نروند و به تزكیه نفس خود مشغول شوند. نهی منكر فرض است اما تجسس منكر تا نهی كنند، فرض نیست، اگر بی تفحص و تكلف و تعمق بر منكری اطلاع یابند، منع لازم است و ماسوی ذلك فامره الی اللّه، بلكه تا می​توانند محملی صحیح از برای آن پیدا كنند. حسن ظن به مسلمانان، اصلی است ثابت در دین و تكلف تعرف فساد، منهی عنه است، بلكه متشابهات را نیز بر یكدیگر محكم نگیرند، بلكه به اشراه تنبیه كنند، اگر باز ایستد و الا بگذرانند مگر آنكه از او فهمیده باشند كه این مواخذه را می​خواهد تا بر یكدیگر ثقیل نباشند. و ترك جمعه و جماعت بی عذری واضح نكنند،‌ چرا كه تأكیدات بلیغه در آن از شارع رسیده و همچنین نوافل مرتبّه یومیه. پس اگر كسی تقصیری در حضور جمعه و جماعت یا نافله یومیه نماید بی عذری شرعی، از دایره اخوان و سلسله الفت بیرون است. و دیگر آنكه دروغ مگر آنكه مصلحتی ضروری داعی باشد به آن، و در آن هنگام نیز تا می​توانند توریه كنند و به كذب صریح تنطق ننمایند و از یكدیگر به چیزهای سهل مضایقه نكنند، اما تكلیف عدم مضایقه را در چیزها كه درنظر ایشان وقعی داشته باشد در ابنای این زمان از قبیل تكلیف مالا یطاق می​بینم. دیگر آنكه اصرار بر هیچ معصیتی ننمایند، اَعْنی چون معصیتی از یكی از ایشان صادر شود، فی الحال استغفار كنند و اگر توبه، اَعْنی پشیمانی و عزم بر عدم عود میسر شد والاعزم بر توبه داشته باشند و از صدور آن غمناك و آزرده باشد، چه كسی كه معصیتی كند و گرید، مثل كسی نیست كه معصیت كند و خندد و آنچه گفتم در معاصی صغیره است است و اما كبیره چه گنجایش دارد كه از اخوان صادر شود. و تجاهر بر هیچ معصیتی نكنند و از احترام شرع، دقیقه فرو نگذارند، و سخن بد در حق یكدیگر نشنوند، مگر آنكه از او دفع كنند و در این امر تا می​توانند مبالغه نمایند و یكدیگر را حرمت بدارند با كمال بی​تكلفی و انبساط گفته​اند «ترك الادب بین الاخوان من الادب و من لم ینبسط مع اخوانه فی المباحات، احشمهم». و به سببی از اسباب دنیا از یكدیگر متغیر نشوند، و بر مطیع و عاصی شفقت یكسان برند،‌و كتمان اسرار یكدیگر نمایند، و وفا به عهد و وعد یكدیگر واجب دانند، و با یكدیگر به حسن خلق وسعت صدر معاشرت كنند. ففی الحدیث «ان اللّه یبغض المعبِّس فی وجه اخوانه». و حضرت أمیرالمؤنین علیه السلام فرمود كه از حضرت رسول سؤال كردند از حسن خلق، فرمود «اَنْ تعطی من حرمك و تصل من قطعك و تصفح عمّن ظلمك و تحسن لمن أساء الیك». و حق تعالی در قرآن می​فرماید كه «ادفع بالتی هی احسن السیئة فاذا الذی بینك و بینه عداوة‌كانه ولی حمیم». و به حقیقت این خصلتی است بس شریف كه هیچ كس به كنه شرف آن نرسد چه، صاحب آن خویش را، فضیلت ثابت كند و از خصمش رذیلت زایل گرداند و بر او غالب شود به قوت دل، خصم نفس را و نفس خصم را بشكند. و لهذا حق تعالی می​فرماید «وما یلقاها الا الذین صبروا و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم». ودیگر كه باید در راه حق از ملامت نترسند و به قول دیگران برنگردند بلكه «اشدّاء علی الكفار رحماء بینهم»‌باشند. دیگر باید كه مراعات انفاس و اوقات كنند وتا ضایع نشود كه گفته​اند «وقتك اعز الاشیاء فاشغله باعز الاشیاء». دیگر باید كسی كه ایشان را خواهد قبول كنند،‌و كسی كه ایشان را نخواهد و از ایشان تخلف ورزد نخواهند و مرید را به زلّات رد نكنند و اجنبی را به حسنات قبول ننمایند و باید كه قدر هر كس را بدانند و با هر كس به قدر مقدار او سلوك نمایند ومبادرت به قضاء حاجت اخوان نمایند به قدرالطاقة، و بار یكدیگر بكشند و بر یكدیگر بار ننهند وهرچه به خود پسندند به برادر مؤمن پسندند و هرچه برای خود خواهندبرای او نیز خواهند و یكدیگر را به اعتذار مضطر نگردانند، و با یكدیگر مصابرت نمایند و استبدال جایز نشمرند، و چون ذكر نام مؤمن در حضور او خلاف ادب، شرع و عرفست بلكه باید كه او را به كنیت یا كنایت مذكور سازند و كنیت در عصر ما متعارف نیست، ما اخوانی را كه به جهت الفت تعیین یافته​اند، به لقبی چند شایسته نیكو كه دلالت بر معانی بلند و اخلاق ارجمند داشته باشد تفألاً ملقب می​سازیم تا به آنها تخاطب و تكاتب بلكه مطلق ذكر واقع شود حضوراً و غیبة،‌ تسهیلا و تعظیما، و تیمّنا و امتیازا عمن لیسوا باخوان. پس هركه در نفس خویش می​یابد كه به شرائط و آداب مذكوره یا اكثر آن وفا كند،‌قدمی در پیش نهد و داخل سلسله الفت شده لقبی مناسب و نیكو از اخوان بگیرد و در سعادت اخوت و صداقت بر روی خویش بگشاید و راه بهشت پیش گیرد، و هر كه در خویش آن قوت وتوفیق وثبات قدم نمی​یابد،‌ ثبات جمعیت این سلسله را دعا كند تا به بركت ایشان فیضی به او برسد و چون عدد این سلسله بسیار شود، هر یك را، احقاق همه حقوق دشوار گردد باید كه هر پنج و شش كه با یكدیگر محشور می​باشند ادای حقوق یكدیگر را لامز شمرند و با دیگران، بعضی حقوق كه متعسر است، اسقاط نمایند تا كار به حرج و ضیق نه انجامد، بلكه هر دو كس را با هم مناسبتی تام و اتحادی كامل باشد، ایفای جمیع حقوق لازم است و با بقیه پنج و شش آنچه میسر شود، به فعل باید آورد. بنابراین، مراتب الفت سه می​شود:

یكی الفت اخص و آن در میان دو كس متحقق می​تواند شد و بس، و اشاره به این مرتبه است آنچه حكما گفته​اند.

دوست تو آن نیست كه در حقیقت عین تو باشد و در صورت غیر.

دوم: الفت خاص و آن در میان پنج و شش می​تواند بود نه زیاده.

سیم: الفت عالم و آن در میان مجموع سلسله تحقق می​تواند یافت، و هر چند عدد كمتر می​شود، حقوق بیشتر شود و از حق اللّه بحت، چیزی كم نمی​تواند شد و حقوق دیگر رادر مراتب ثلث اخوان خود تعیین خواهند فرمود. و از جمله حقوقی كه ما ذكر كردیم و اگر بر آن نیز چیزی افزایند مختارند.

و باید كه از جمله حقوق ملتزمه، تصافح باشد، یعنی گرفتن دست یكدیگر كه كنایه است از صفای خاطر از غبار ملالی نسبت به یكدیگر، چه در حدیث آمده كه «هرگاه دو مؤمن بیكدیگر رسند و دست یكدیگر را بگیرند، گناهای از ایشان فرو ریزد، چنانكه برگ درختان در ایام خزان». و از آن جمله، دعای یكدیگر باشد خصوصاً در مظان اجابت، چه دعا در حق غیر به یقین مستجاب است، و داعی دو مثل مدعوّله می دهند واگر هر یك از ایشان همه را به تفصیل در دعا یاد كند، بعنوان القابی كه به آن ملقب​اند، بهتر باشد چه در حدیث آمده كه «هركه جهل مؤمن را دعا كند، اولا وبعد از آن خود را دعا كند، آن دعا مستجاب گردد». و ما چهل ویك لقب وضع كرده ایم از القابی كه به اسم مشتبه نشود و بر زبان سبك باشد، چنانكه زیاده از دو حركت نداشته باشد و از حق سبحانه و تعالی طلبیده​ایم كه همه اینها را موضوع له مناسب از اخوان بهم رسد و تا حال قریب به بیست بهم رسیده و نرجوا من اللّه تعالی كمال العدد انشاء اللّه تعالی.

و لتذكرها علی ترتیب الحروف و هی هذه:

الفت، امن، انس، تسلیم، تقوی، ثنا، حلم، حمد، حیا، خلق، خیر، ذكا، ذوق، رجا، رشاد، رشد، رفق، روح، زهد، سخا، سداد،‌شوق، صدق، صفا، اصلاح، صواب، ظفر،‌عرفان، عشق، فرح، فلاح، فوز، فیض، قدس، قرب، نجات، نشاط،‌نقا، وداد، ورع،‌هدی. جمع اللّه شملهم علی الطاعة ورزقهم من محمّدو أهل بیته الشفاعة. خاتمه: در ذكر غزلی كه مؤلف را رو داده درمعنی الفت وترغیب بدین امر شریف بعد از انقضای مدتی از زمان تألیف، و هو هذا:

بیا تا مونس هم یار هم، غمخوارهم، باشیمانیس جان غم فرسودۀ بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یكدیگر سوزیمشود چون روز، دست پای هم، در كار هم باشیم
دوای هم، شفای هم،‌برای هم، فدای هم یكتن شویم و یكدل و یك رنگ و یك پیشهدل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشيم سري در كار هم آریم و دوش بار هم باشیم
جدائی را نباشد زهره​ای تا درمیان آیدبهم آریم سر، برگرد هم پرگار هم باشیم
حیات یكدیگر باشیم وبهر یكدیگر میریمگهی خندان زهم گه خسته و افكار هم باشیم
بوقت هوشیاری، عقل كل گردیم بهر همچه وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم
شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای همبرنگ و بوی یكدیگر شده، گلزار هم باشیم
به جمعیت پناه آریم از باد پریشانیاگر غفلت كند آهنگ ما، هشیار هم باشیم
برای دیده​بانی خواب را بر یكدیگر بندیمز بهر پاسبانی، دیدۀ بیدار هم باشیم
جمال یكدیگر گردیم و عیب یكدیگر پوشیمقبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم
غم هم، شادی هم، دین هم، دنیای هم گردیمبلای یكدیگر را چاره و ناچار هم باشیم
بلاگردان هم گردیده، گرد دیگر گردیمشده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم
یكی گردیم درگفتار ودر كردار و در رفتارزبان و دست و پا، یك كرده، خدمتكار هم باشیم
نمی​بینم بجز تو همدمی ای فیض در عالمبیاد دمساز هم گنجینۀ اسرار هم باشیم