قرآن کریمبه زبان فارسی

پاسخ بسئوالات اهل مولتان

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اما بعد:‌غرض از این نوشته بیان آن است كه طایفه‌ای از صوفیان شهر «مولتان» كه از خانوادۀ مشایخ كبار آن بلاد بودند، مكتوبی به شخصی از قوم خودشان عبدالسلام نام كه در شهر اصفهان به تجارت مشغول بود فرستاده بودند و او را اعلام نموده كه در عراق عجم تفحص كن، شاید شخصی بیابی از دانایان آنجا كه دلیلی روشن داشته باشد بر حقّیت مذهب امامیه و جواز سبّ قومی ازصحابه بی اشواك شكوك و جدال و تشویشان قیل وقال، و توجیه سرفسون​های عجیبه هندوان و فسانهای غریبه ایشان نیز تواند نمود تا از برای ما برهانی باشد بر دانائی او، و اگر چنین شخصی بیابی التماس كن از او تا چند كلمه در این دو سه باب بنویسد شاید سبب اهتدای ما شود به مذهب ایشان، چرا كه نور محبت امیرالمؤمنین علیه السلام در دل ما پیدا شده و تعصب مذهب را به یك سو نهاده، دانائی می​طلبیم كه دست ارادت به دامن اوزنیم تا ما را از خار خار وسواس و شبهات خناس برهاند. عبد السلام نزد بنده كمترین خاك راه دانایان علوم دین «محسن مرتضی كاشی» كه به قلت بضاعت معترف و به قصور و عجز متصف است آمده، صورت حال را بیان نمود و مكتوب را به نظر رسانید، بنده فی الفور بر سبیل ارتجال این كلمه را نوشته به اوداد تا بفرستد، و گمان عبدالسلام آن بود كه همین كلمات در هدایت آن قوم كافیست، چرا كه خودش به همین سخنان مهتدی شد و نور ولایت اهل بیت و تبری از اعدای ایشان در دل او پدید آمد و شیعه خالص ثابت العقیده گردید، احكام دینیه را به طریق اهل البیت علیهم السلام فرا گرفت تا به عمل آورد. این است مضمون مكتوب كه بنده كمترین بدیشان فرستاد.

بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمدللّه و سلام علی عباده الذین اصطفی اللّه خیرا ما یشركون.

اما بعد: طالبان راه حق باید بدانند كه براهین عقلیه و دلایل نقلیه بر اثبات امامت ائمه معصومین علیهم السلام و عصمت و طهارت ایشان، و فرض بودن طاعت ایشان و بر ابطال مذاهب اهل خلاف و ضلالت اصحاب گزاف، به حدی نیست كه حصر و احصا توان نمود یا كتب و تصانیف از عهدۀ آن بیرون تواند آمد، چنانكه به تتبع كتب مخالفین معلوم می​شود، لیكن مؤمنی را كه حق تعالی طبع سلیم و سلیقۀ مستقیم عنایت فرموده یك سخن كافیست و احتیاج به تطویل نیست «در خانه اگر كس یك حرف بس است». مخفی نیست كه پیغمبر ما (ص) كمال شفقت و مهربانی و رأفت نسبت به امت مرحومه خود داشته​اند تا آنكه آداب خلوت را تعلیم ایشان نموده​اند، چه جای امور دیگر، بنابراین هیچ عقلی باور نمی​كند كه منصب خلافت نبوی كه بنای ثبات اركان ایمان وقاعده استواری و استمرار مراسم بر آن است، مهمل و معطل داشته، به تعیین امت واگذاشته باشند با این اختلاف رأیها كه مردمان را است تا به حدی كه دو كس نادر دریافت می​شود كه در امری از امور سهل با هم بسازند حاشا و كلّا، با آنكه علمای معتبره اهل سنت و راویان ثقات آن جماعت حدیث «غدیر خم» را در نصب كردن امیرالمؤمنین علیه السلام و بیعت گرفتن از سایر صحابه به جهت آن حضرت به تفصیلی كه همه شنیده نقل كرده​اند، و این نقل دلیلی است هویدا بر مقتضای عقل بصیر بینا، و نیز در میان صحابه نزاع و جدال به حدی رسید كه به محاربه و قتال انجامید، اگر همه صحابه بر حق می​بودند و پیغمبر خود خصومت ایشان به آن حد نمی​رسد و نیز مانع شدن عمر خطاب از آوردن دوات و كاغذ به جهت آن حضرت در مرض موت، وقتی كه می​خواستند تأكید بر وصیت نمایند و امر خلافت را محكم سازند تا بعد از ایشان كسی گمراه نشود، مشعلی است روشن برای دیده​های بینا در شب تار حیرت بر اطلاع به اغراض فاسده

در این مشهد كه انوارتجلی استسخن دارم ولی ناگفته اولی است

این تنگنای بیاض جای بیش از این سخن ندارد «والعاقل یكفیه الاشاره» امید آنكه حق تعالی طالبان راه حق را به جاده مستقیم و دین قویم اهل بیت عصمت وطهارت پیغمبر هدایت نماید ودیده بصیرت ایشان را به نور ولایت ائمه معصومین (ع) منور گرداند بمنه وجوده و لطفه. قال العارف الرومی:

تو به تاریكی علی را دیده​ایزان سبب غیری بر او بگزیده​ای

زنهار و هزار زنهار كه از اعدای دین تبری نموده بیزار شوید از جمعی كه با پیغمبر (ص)‌در حیات آن حضرت نفاق می​ورزیدند و بعد از او مرتد شده دین را به دنیا فروختند و با اهل بیت عصمت و طهارت آن حضرت ستمها كردند و بدعتها در دین پیدا كردند و مراسم دین را بر امت ملتبس گردانیدند،‌والا فردای قیامت انگشت ندامت به دهان گرفته مصداق كریمه «یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا» خواهند بود.

من آنچه شرط بلاغ است باتو می​گویمتو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

هركه ذائقه فواد او از مشرب معرفت جرعه چشیده، با شامه روحش از روح دقایق حقایق بوئی شنیده، باید كه باصرۀ بصیرتش را به سواد این ابیات مكحّل گردانیده، معانی را به سامعه دل اصغا نماید تا به همه قوا و حواس،‌ شاهد حق را مساس نموده باشد «ولا یمسه الاالمطهرون».

شور دریای حقایق ز آب چشم ماببیندرّ و لعل از خون دل در قعر این دریا ببین
دیده دریا، سینه صحرا كرده​ام از فیض حقسوی من افكن نظر دریا ببین، صحرا ببین
شورش صحرا نه بینی تا نظر بر كل كنیروی در صحرای دل كن شورش صحرا ببین
ای​كه​می​خواهی ببینی شور مجنون از كجاستجانب حی رو نمكدان لب لیلا ببین
عشق اگر پیدا شود معشوق رخ سازد نهانعشق را پنهان بود رو، حسن را پیدا ببین
ای كه می​خواهی بهشت عدن در دنیا به نقدعاشقی كن خویشتن را جنة الماوی ببین
گرتومی​خواهی كه واقف گردی از اسرار غیبآینه دل صیقلی كن پس عجایبها ببین
گر تو خواهی صورت ایمان ببینی عشق ورزیا بیا سیمای ایمان بر جبین ما ببین
سالها خون خورده​ام تا دین بدست آورده​اماز فروغ نور دینم سرّ ما اوحی ببین
چشم دل بگشا وبنگر سوی آیات خداشرك​ها در پیروی ملت ابا ببین
سرّ معراج نبی خواهی كه بینی آشكارصورت صوت علی در لیلة الاسری ببین
فیض روح القدس اگر خواهی ببینی در سخنشعر فیض از بر بخوان خورشید در شبها ببین

اما جواب از سؤالهای ایشان كه به دین مدخلی نداشت آن است كه بنای افسان​های هندوان اگر راست باشد بر عجایب و غرایبی است كه حق تعالی در بنیه انسان درج فرموده از آن جمله عین الكمال است كه نفوس خبیثه قویه را كه شیطنت بر ایشان غالب می​باشد، تصرف در بدن غیر می​رسد به گماشتن نظر شر، چنانكه در حدیث نبوی آمده كه «العین حق و العین یدخل الرجل القبر و الجمل القدر» و از آن جمله سحر است كه چیزی چند را كه اصلی نداشته باشد در نظرها جلوهدهند وآن مجرد نمودی باشد بی​بود و این سحر اقسام بسیار دارد و از آن جمله، غلبه خیال است بر حس ظاهر، چنانكه متخلّیه از شدت قوتی كه داشته باشد آنچه را خیال كرده باشد، در حس موجود تواند بود، یا بر دیگری جلوه تواند داد و از آن جمله تدرّع جننی است به بدن انسان، چنانكه شخصی را بی​خود گردانیده به زبان او تكلم تواند كرد، و از آن جمله اخبار جننی است ایشان را از چیزی كه واقع شده باشد و او نداند و از آن جمله غرایم است و طلسمات و نیز نیرنجات و حیل و غیر آن، چنانكه در بعضی از تصانیف خود مفصل بیان كرده​ایم و این تنگنای مكتوب، گنجایش ذكر آن ندارد و بالجمله هر یك از افسان​ها به یكی از اینها منسوب تواند بود و به آن درست تواند شد. و اما آیه كریمۀ «كل من علیها فان» كه سؤال از تأویل آن نموده بودند، اشاره به فنای اجسام تواند بود و ضمیر «علیها»‌به ارض راجع، و وجه رب اشاره به ارواح و عرش و كرسی از جنس ارواح است، و شك نیست كه بقای عرش و كرسی به افنای آنچه بر زمین است منافات ندارد. و سؤالی كه از سؤال قبر غریق و حریق و مقتول نموده بودند، چنان باید دانست كه سؤال در نشأتدیگر است نه در این نشأت و مخصوص كامل الایمان و كامل الكفر است وناقصان را سؤالی نیست، خواه مدفون گردند خواه نه.

والحمدللّه رب العالمین و الصلوة علی رسول اللّه و اهل بیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.