آدمی تا در قید حیات است فانیست، ناچار است او را از فرمان بری پنج حاكم كه پروردگار عالم ایشان را مقرر ساخته برای تربیت او، و موكل داشته بر تقویت او، و او را اختیار داده در پیروی هر كدام كه خواهد، لیكن از حكم مجموع بیرون نتواند رفت. اطاعت بعضی موجب صعود اوست بدرجات عالیه، و پیروی بعضی مقتضی سقوط اوست در دركات هاویه. دو در باطن اوست یكی «عقل» دوم «طبع» و دو از برون، یكی «شرع» دوم «عرف» و پنجم از برون آید و در درون قرا رگیرد و آن «عادت» است كه به تكرار و موانست حاصل شود. گاه یكی ازیشان حكمی كند بر خلاف حكم آن دیگر، و در این هنگام، گاه باشد كه معلوم نباشد كه مصلحت در فرمانبری كدام است و فرمان بر را حیرتی رو دهد. و گاه حكمی صادر شود كه معلوم نباشد كه صاحب آن حكم كدام است و گاه فرمانبری بعضی، ضرر رساند لیكن فرمانبر از حكم او بیرون شدن، نتواند، پس مضطر شود به پناه بردن به پروردگار كه احكم الحاكمین است تا دفع شر او نماید. بنابراین مقدمات، هر كس را ناچار است از شناختن یكان یكان از این حكام پنج گانه، و از شناخت نفس خود كه فرمانبر ایشان است و از شناختن مراتب حكام در شرف و فضیلت، و از دانستن حكمت در سلطنت ایشان بر آدمی و از راه بردن بسوی مصلحت خود با اختلاف ایشان و از جدا كردن حكم بعضی از بعضی با اشتباه و از شناختن بعضی از نعمتهای احكم الحاكمین كه ممد است او را در این امر و معین، و ازشناختن چگونگی پناه جستن به او جل جلاله. پس این رساله در باین این امور نوشته شد و بر دوازده باب مرتب گردید به ترتیبی كه مذكور شد.