اعلموا اخوانی- زادکم اللّه فهم القلب- که صورت بنی آدم به مثال کون است و دل در آن به مثال عرش است روح را در وجود محل استواش قلب است. چنان که آسمان مرقات معراج است هیاکل صورت نردبان پایۀ عالم قلب است. و چنانکه در ملکوت حجاب است، از تو تادل که عرش روح است صد هزار حجاب است چون حواس و طبایع و عوارض و اخلاق و نفس و هوا و شیاطین و امثال ذالک. تا در این بنگذری به مقر روح نرسی.
و محل روح از قلب منظر انوار حق است، که حق به خودی خود بی حجاب در آن تجلی میکند و از این دل که به صورت مضغه است، تا بدان دل که محل روح است هفتصد هزار حجاب است از بیرون در اندرون. بلی حق به خودی خود چون بنای دل کرد، خانۀ خودش خواند چنانکه کعبه را بیت خویش خواند. کعبۀ ظاهر را دربگشاد و کعبۀ باطن را در ببست. زیرا که کعبۀ ظاهر محل زیارت خلق است، آنرا در گشاده باید که عام راست و کعبۀ باطن در بسته باید، زیرا که محل زیارت حق است و آن خاص است. باید که ابواب دل مسدود باشد. تا از طوارق قهر در وی هیچ ورود نکند.
و صورت این دل همچون صدفی کرد، و در دریای صورت انداخت. و در آن جوهر روح پنهان کرد. تا به دریای اشکال صورت فرو نروی، به صدف روح مقدس نرسی و مثال دل همچون لگن است. و مثال روح چون شمع است که در خانۀ صورت نهاده است اگرچه در یک محل است. همۀ خانه به وی روشن است قوام وجود به سرایت ضوء اوست در جسم از آنچه حی است. بلی نه مختلط است قایم بذات خویش است.
از دل جسمانی تا دل روحانی مسافتهاست، و از دل روحانی صد هزار دریچه است روح را به حجرۀ ملکوت که بدان حجرهها عجایب غیب و بدایع ملک بیندو از آن محل به صفات انسانی فیض فرستد از دریچۀ قبض انوار توحید بیند و از دریچۀ بسط صرف تفرید گیرد و ازدریچۀ خوف در عین عظمت افتد و از دریچۀ محبت آثار جمال در وی رسد و از دریچۀ شوق به همه چشمی مشاهده بیند و از دریچۀ عشق شراب الفت ستاند و از دریچۀ قدم لطمۀ فناش زنند و از دریچۀ ابد به حجلۀ بقاش برند.
و آن سرای عرصه حق است که با شاهد خویش نرد تحقیق به مهرۀ تجرید برد محل وحی است خانۀ علم است. خزینه حق است. بیت سرور است. کنج حزن است. گنج حسن است. طور موسی است. محل تجلی است. ضیاء ربانی است. بستان جاودانی است. تخمش ایمان است. اشجارش معرفت است. ثمارش محبت است. قفس حکمت است، داروی مرغ معرفت است.
سرای نزول است. بحر عجایب ربوبیت است، که در وی هر لحظه از آسمان توحید لآلی معرفت بارد. درج درج نامۀ وحدانیت است کاروانگاه نفحات هویت است. ملکوت اصغر است. نقاش خانۀ مکاشفت است کارخانۀ طراز مشاهدت است به صورت خرد است به صفت بزرگ است. بارگاه امانت حق است. آنچه کون برنتافت او متحمل آنست، چنانکه گفت، قوله تعالی: فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان و گفت: لایسعنی السموات و الارض و یسعنی قلب عبدالمؤمن.
سیرش در دریای صفات است، زیرا که سفینۀ روح قدسی است. گاه در قدس قدس رودگاه در انس انس رود. گاه در عظمت رود. گاه در قدرت رود. گاه در ارادت رود گاه در ولایت رود گاهش مکاشفه است گاهش مشاهده است. گاه در قدم فانی است گاه در ابد باقی است. گاه در عبودیت است. گاه در ربوبیت است گاه در جلال است گاه در جمال است. چنان که گفت سید العالمین و امام العارفین- علیه الصلوة و السلام- که: القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن یقلبها کیف یشاء.
حصن محصون است، و بیت معمور است. طور نجوی است و درج مرضی است. لاله زار روح است، و سفینۀ نوح است. سقفش کبریا است دروازهاش بقاست دیوارش تنزیه است زمینش عرصۀ تفرید است. بیت المقدس جان است. و مزار جانان است. آنجاست که کاروان وجد متواتر است، و اسرار مجد متتابع. صندوق مهر است، و محل مُهر است. از تو تا بدو هم چندان است که از تو تا به عرش؛ او واسعتر از عرش است، زیرا که دوست با وی است، نه بر عرش است.
اگر هیچ بدان محل رسی به دروازهاش عقل کل دروازهبان بینی. فهم به فراشی بینی. علم به طغراکشی یابی روح به ندیمی یابی. حق با دوست یابی، و دوست با حق بینی. اگر او را بینی این را بینی و اگر این را بینی او را بینی:
شعر
از دل این قدر بیش نتوان گفت که بعد از این آنچه هست در عبارت نیاید. مگر که جان با جانان بگوید آنکه این بخواند «و به فهمش رسد» از ما آن بداند.
اما معرفت قلب بر سه قسم است: قسمی عام راست، و قسمی خاص را، و قسمی خاص الخاص را.
اما معرفت عام بر اخلاق قلب است، و معرفت خاص به اشکال مکاشفه در قلب است. اما معرفت خاص الخاص به انوار مشاهده است در قلب قلب، که آن حجلۀ انس حق است که اللّه- سبحانه- آنجا خود را به روح مقدس نماید. آنکه اخلاق دل بداند، افعال حق بشناسد. و آنکه اشکال مکاشفه به بیند صفات حق بشناسد و آنکه انوار وجودش دریابد، ذات قدیمش بشناسد. خلق دل تصرف الطاف است و مکاشفۀ دل نزول صفات است و نور دل بروز ذات است. هرکه به خلق او عارف شود مؤمن است و هر که به کشف آن عارف شود موقن است و هر که به نور آن عارف شود موحد است. رزقنی اللّه و ایاکم معارف المنازل.