قرآن کریمبه زبان فارسی

الفصل الحادی عشر فی بیان معرفة العقل

رسالة القدس — روزبهان بقلی شیرازی

اعلموا اخوانی- زادکم اللّه لب العقول- که حق- جل ثنائه- بنی آدم مخصوص کرد از جمع مخلوقات به انوار عقل تا موافق آید در همه احوال طاعت خداوند را. که عقل آلت عبودیت است، و معرفت آلت ربوبیت. عقل احکام راست، و معرفت اعلام راست به نور عقل فرق توان کرد میان حق و باطل. عقل وزیر روح است، و خازن وجود است کاتب وحی الهام است، و نساخ دفتر پیغام است. اخلاق را مربی اوست و افعال را معلم اوست. زاجر وسواس است. و غاسل اوساخ است. بیاع کاروان دل است و رئیس اعوان گل است. اوست که تهذیب حواس دهد و معجون طاعت آمیزد. امین شارع شرع است و حاجب بارگاه مجد است.

اگر نه او بودی سلالۀ فخار آدمی در ملک دل به نظام عبودیت نبودی راست آمد از حق، و راست کرد بازار حق. نخاس کرخانۀ ملکوت است که در هرچه از حضرت حق بیرون آید به وسیلت او خیال بتلقف بستاند و در درج خویش نقش کند.

اما عقل بر چهار قسم است: عقل غریزی، و عقلی الهامی و عقلی مجازی و عقلی حقیقی.

اما عقل غریزی دانشی است که حق- جل جلاله- در نهاد بنی آدم پدید کرد تا بدان تمیز کند میان افعال مذموم و محمود و بدین صفت مخصوص است از جمیع جانوران و این محمود است، زیرا که به نفس خویش کارهای مبهم که متعلق است به عالم جسمانی بدو ظاهر شودو آن مقوی اشخاص است در طاعت و محل این عقل در صورت بنی آدم دماغ است. اما این عقل هم استرواق کند از عالم دل و علوم الهی از آنجا گیرد و زیادت و نقصان پذیرد، زیرا که به نفس خویش مستقل نیست. و چون او به کمال نباشد عالم طبایع به نظام نباشد.

اما عقل الهامی مخاطبات ملک است که لحظه به لحظه بمردم میرسد و بدان افعال حق از افعال خلق میداند و صنایع و مقادیر باری تعالی بدان می‌شناسد و جولان می‌کند خاطرش به قوت آن نور در آیات حق و به فیض حق زیادت می‌شود و قدم از حدوث جدا می‌کند و طوارق قهر و لطف را از حضرت ملکوت بیان می‌کند.و تهذیب اسرار می‌دهد و مقامات را فراشی میکند و حالات را گدائی میکند.

و محل این عقل از وجود مرد صدف ضمیر است که از فطنت ملک عالم و متعلم می‌شود و اگر او نبودی عالم دل را شیاطین زحمت کردی و از کتاب و سنت و شریعت جان برنخوردی. اوست که موافق حقیقت است و شارع شریعت. اوست که خواص علوم را مبین است و اشکال مجهول در قهریات و لطفیات بداند تا دل در مکاشفات غلط نکند.

اما عقل مجازی ادراکی است که حق تعالی در جبلت دل آفریده است که در همه احوال جمع نشود. زیرا که دل منقلب است از ارادت. گهش در قهریات افکند و گهش در لطفیات از آن مجازی است که بر دوام نیست.

هرگاه که قایم است هیچ طاعت نقصان نگیرد و هرگاه که متفرق است بازار مناهی به هم برآید. و چون اللّه- سبحانه و تعالی- خواهد که تا قضا و قدر را در جهان بشریت نفاذ دهد آن نور را از دل منطمس کند.

اما عقل حقیقی آن است که پیش از وجود حقش بیافرید از نور صرف و با او خطاب کرد و اعاجیب ربوبیت بدو نمود تا در عبودیت استوار گشت و بعد از موجودات به عالم جسمانی فرستاد و به ودیعت به روح روحانی داد و محل این عقل روح مقدس است و چنان متحداند که این را از آن باز نتوان دانست و آن را از این. زیرا که صفاتش کسب او است که غرض موجودات است و خلیفۀ بریات است و مخاطب مخاطبات است و قایل کرامات است و سر فراسات است و طیر مکاشفات است و شاهد مشاهدات است.

اوست که در حقایق موافق حالات است و منفرد است از خبیثات بشریات و آشوب طبیعیات، زیرا که گُلی است که در گل بنی آدم پدید آمد، تا لحظه به لحظه روح ناطقش ببوید و بطیب او در معرفت متمکن شود. این عقل است که از بازار قدم نور حکمت خرید و سلب نفس بر هم درید. اوست که باقی ماند با روح مسرمد.

بقاء جاودانی دارد، زیرا که با حق جاوید ماند بر مزیداست از نور تجلی. چندانی که کشف بیش باشد نور این عقل بیش باشد و به کمال هرگز نرسد، زیرا که این حدیث نه برسد، از آن که عبد است و او حق، که این نیست و او هست.

اما معرفت عقل بر سه قسم است: قسمی عام راست، و قسمی خاص را و قسمی خاص الخاص را.

اما معرفت عام به جوهر عقول بیش از معرفت عقل غریزی نیست. و معرفت خاص بر عقل الهامی است و معرفت خاص الخاص بر عقل کل است، و آن عقل حقیقی است که در مسند حق خلیفۀ حق است.

بیت

بر در غیب ترجمان خرد استشاه تن جان و شاه جان خرد است

رزقنی اللّه و ایاکم شرف ذوی العقول و حقیقة المعقول «و هو الموفق بفضله و کرمه».