قرآن کریمبه زبان فارسی

فی التوحید و المناجاة

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای نقش بند نگارخانۀ قِدم! سِرّ تنزیه بخامۀ تقصیر چه نویسی؟ ای قاصد رایگان عالم جان! نامۀ معرفت درین جهان جز بخود بکه دادی؟ بر مرکب رخش رستم عشق چه بازی؟ رو حریفان عشق را زبون کن، پاک بازان عشق را حریفی کن. بیک نقش کج در قمارخانۀ اسرار خود را با دو کون درباز، تا بعیاری در عشق نیک نام شوی، و با عروس قِدم هم نام. شرمت نیاید- ای بت پرست بتخانۀ شاهدان ملکوت!- که نزد عروس جبروت را یاد ناری. بشمشیر عشق سر گل بردار تا در جهان جاوید برسم عبودیت محجوب نگردی. از ذوالجلالی که جان حریفان عشق بعشق از غیر عشق مقدس داری و تخم معرفت قدم در زمین محبت ایشان کاری! ای ذوالکمالی که سراپردۀ عرش و کرسی بلطف لطیفی بر جان هر ذره‌ئی برداری! بیگانۀ آشنایان معرفت را تو در آشنائی آشنای خویشی. ای آشنای خویشان عشق! تا کی خود را خویشی؟

ای زندگانی هر زنده‌ئی، وای از خاک برآورندۀ هر مرده‌ئی! توئی که از درخت موسی مرغان تجلی را جرس «انّی أنا اللّه» زنی. توئی که در جبال فاران شاهد طور سینا نمائی. توئی که در بحر طوفان نوح نوحه گر «لاتذر» را آموزی. توئی که جلباب فقر خاموش «لااُحصی ثناء» بسوزن «دنی» دوزی. بجان هر جان- ای جان هر جان!- که این طفل مادر عدم را از دایۀ فلک بستانی و در حظایر قدس نزد روح روح ملک بنشانی! تا کی از بهر ناخوشی و خوشی دریافت و نایافت خریطۀ امتحان کشم و درین سراب تراب از کاس وحدت شراب راوق صفت چشم؟ سَرِ این جهان و آن جهان نمی‌دارم. جهان دارا! بجهان داریت، که جان بی جانم بجهان بی جان رسان!