رویم را مریدی بود. شبی تا بامداد در نماز میخندید، و شبی دیگر هم در نماز تا بامداد میگریست. ساده دلی پرسید که «در نماز خنده و گریه روا باشد؟» رویم تند شد و گفت «بعد ازین همه با شما در تجويزات لایجوز و لِمَ نگوییم».
قال: خنده در نماز ترویج قلب است بمشاهدۀ حق یافتن و انس بر مشاهدۀ خود دل ببقای جلال انبساط از حق یافتن. سید شاهان مشهد صدق را گفتند- علیه السلام- که «فلان جوان در نماز بس تبسم میکند.» گفت «آن مردی نیکو ظن است در خدای.» گریستن در نماز؟ «کان- علیه السلام- یصلی ولجوفه أزیز کأزیز المرجَل من البکاء» برخوان. ساده دل آن علم ندانسته بود. گفتن رویم که «ما وتجویزات» یعنی ما در حقایق علومیم نه در رسوم. غایب با حاضر راست نیست. هر که برو نور حقیقت و جمال تجلی و خطاب «المصلی یُناجی ربه» مستولی شد، او را غایبی مرفوع القلم دان در شرع مع ذلک که آن نماز نافله بود، نه فرض. خردمند اگر هیچ هلال مشاهده در آسمان مکاشفت جان «هذا ربّی» گویت ببیند، تحت چتر ظل اللّه صد هزار شموس و اقمار جلال و جمال در افلاک صفت زیر آن چتر بینی. در روی آن هلال خوش بخندی. اگر هیچ پردۀ عبودیت از ربوبیت براندازند، تو شاهد جاودانی را باز یابی، از خرّمی خوش بگریی.