قرآن کریمبه زبان فارسی

در معنی ظاهر لغت شطح که وجهش در عربیت چونست و چرا صوفیان آنرا شطح گویند

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

در عربیت گویند شطح یشطح؛ اذا تحرک، شَطح حرکت است و آن خانه را که آرد در آن خرد کنند مشطاح گویند از بسیاری حرکت که درو باشد. پس در سخن صوفیان شطح مأخوذست از حرکات اسرار دلشان، چون وجد قوی شود و نور تجلی در صمیم سرّ ایشان عالی شوئد، بنعت مباشرت و مکاشفت و استحکام ارواح در انوار الهام که عقول ایشان را حادث شود، برانگیزاند آتش شوق ایشان بمعشوق ازلی، تا برسند بعیان سراپردۀ کبریا و در عالم بها جولان کنند. چون ببینند نظایرات غیب و مضمرا غیب غیب و اسرار عظمت بی اختیار مستی در ایشان درآید، جان بجنبش درآید، سر بجوشش درآید، زبان بگفتن درآید. از صاحب وجد کلامی صادر شود از تلهب احوال و ارتفاع روح در علوم مقامات که ظاهر آن متشابه باشد، و عبارتی باشد، آن کلمات را غریب یابند. چون وجهش نشناسند در رسوم ظاهر، و میزان آن نبینند بانکار و طعن از قایل مفتون شوند.

اگر توفیق یاری دهد مر صاحب نظری را تا نظرش صایب شود، زبان از انکار برگیرد و بحث در اشارات شطح نکند. بصدق ایشان در کلام متشابه ایمان آورد.برهد از آفت انکار، زیرا که شطح ایشان متشابه است، چون متشابه قرآن و حدیث و بدانک اصل شطح بی تغیر در صفات متشابه صفات است و در کلام پیغمبر نمودن اسرار مکاشفات صفاتی در رسوم افعال و آن غایت عشق اوست. چون بحر قدم از ساحل عدم بگذشت، جواهر صفات نعوت و اسامی در لباس مجهول بنمود، از لذت عشق شقشقۀ جان عاشقش بریاح غلبات محبت متحرک شده، از بحر متشابه شطحیات عشق برانداخت. هردو متشابه ربانی و نبوی مؤمنان امت را امتحان آمد تا اقرار آورند بظاهر، و تفتیش باطن نکنند تا در تشبیه و خیال و تعطیل صفات بانکار متشابهات در نه افتند، زیرا که روا نیست، بحث در متشابهات تأویل نگویند عامیان. «یَقولونَ ربّنا آمنّا» برخوانند و همچنین در طرف متشابه حدیث جز ایمان ندارند، اولیا- که «و ما یَعلمُ تأویله اِلا اللّهُ و الرّاسخون فی العلم» دیگرانرا ایمان و ایشان را معرف در مشکلات متشابه.

چون چنین است، بدانستیم که اصول متشابه در شطح از سه معدن است: معدن قرآن، و معدن حدیث و معدن الهام اولیا. اما آنچه در قرآن آمد، ذکر صفات است و حروف تهجی؛ و آنچه در حدیث، رؤیت التباس است؛ و آنچه در الهام اولیاست، نعوت حق برسم التباس در مقام عشق و حقیقت توحید در معرفت و نِکرات در مکریات.

بدانک حق- سبحانه و تعالی- با عموم بندگان بزبان شریعت گوید و با خصوص بزبان حقیقت، و عموم را فرمود تا او را بطلبند در مدارج معاملات، تا در جوار کریمش عطاء عمیمش بیابند لیکن از حقیقت اشارات در اسرار عجیب کاین که اهل معرفت و وصلت را درافتد، بیگانه‌اند زیرا که اِنباء صفت راسخان علم ربانی راست، که مقامات ایشان مشاهد قدم است. مفاوز طرقشان بر سُلاک رسوم و غر است، زیرا که ایشان استعداد ادراک رموز متشابه صفاتی ندارند. آن متشابهی که مُنبی است از عین جمع و التباس صفات در مقام عشق که آن مقام را علمی است که حق- سبحانه و تعالی- بدان علم در ازل موصوف بود، و آن شطح اوست. بدان خطاب کند مشتهران عشاق را، آنها که شاهد عرایس غیب غیب‌اند و در نور غیب غیب در اسرار غیب غیب می‌نگرند، سفرۀ انبیااند و جند اولیا.

آنها که بغرایب علم قدم و حکم قدر سابق در ازل شاهداند، اگر نه ایشان بودندی، در مُلک ربوبیت با عموم خلق خطاب متشابهات نکردی، مثل «استوا» و «وجه» و «عین» و «سمع» و «ید» و «رِجل»؛ و اظهار صفات خاص و حروف گزیده که بدان قاطبۀ قوم را خطاب کند، چون «الم» و «المص»، و جملۀ حروف تهجی که معادن اسرار صفات و نعوت و اسامی قِدَمی است از حق اشارت است مر پرندگان مزار بساتین غیب عرش و ملازمان دار الملک کرسی حق. بدان خبر داد ایشان را از اسرار صفات و حقیقت ذات و انقلاب منازل عشق و شوق و عین محبت و معرفت و توحید و عین سرمدیت و عین ازلیت و سر فردانیت در لباس جلال و جمال و این از علم مجهول است که بدان مخصوص است محمد و آدم و ابراهیم و موسی و عیسی و اسرافیل و جبرئیل- صلوات اللّه علیهم اجمعین- و همچنین خواص صدیقان مثل صحابه و تابعین و اولیاء مقرب و مشایخ متصوفه و عارفان محب و سابقان موحد که بأجنحۀ صفات حول سرادق کبریا و قرام بقا می‌پرند، ملتبسان نور محبت‌اند، لابسان سر قدم در خزاین غیب و سناء مکتوم.