قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح یوسف بن الحسین الرازی ۱

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

یوسف حسین گوید که «اگر صدق و اخلاص دو بنده بودندی هر دو را بفروختمی. و اگر خوف و رجا در جانم بکوفتندی، ایشانرا درنگشادمی.»

قال: جانا! صدق و اخلاص و خوف و رجا از مقامات و احوال است و آیتهاء طرق معارف و توحیدست. هر که بمنزل رسید، از اسباب و طریقت نگوید. طریقت تهذیب اسرارست، معرفت ملک انوار. هر که از شوایب علل زمانه بنور احدیت و توحید مقدس گشت، کی از مشاهده با مجاهده آید؟ این سخن از مقام انبساط گفت، بعد از آنک حلاوۀ اهلیت توحید بسرش مباشر شد. رسول امین چون بحبل متین بآسمان عین الیقین رسید، در طیران جان جلالیش مقیمان مقامات ملایکه را گفت که «بعالم دنو میروم. ای جبرئیل چرا برنیائی؟» از زوایاء صدق صادقان گفتند. از خانۀ اخلاص مخلصان گفتند. از صحن خاموشان خوف خایفان گفتند. از صف راجیان راضیان گفتند «و ما منا الا له مقام معلوم». آن که در مقام معلوم مقیم شد، از مقام محمود چه خبر دارد؟ ایشانرا مقام آمد وسید را دنو پردۀ مقام بر داشت و در دیدۀ بی دیده‌اش جمال ازل بنگاشت. بندۀ قوسین از کونین ببرید و بر روی شاهد قدم پردۀ کون و عدم بدرید. قوس قدم آن پیر صفت را در بیابان عظمت انداخت. قوس بقای او رادر وادی ازل انداخت. از شواهد و آیات و ارواح و اجسام و علل و ظروف بگذشت. قوس ازل و أبد او را هدف خاک آدم کرد.

چون این پرده برداشتی، ای سکندر روم مشاهده! چرا بیخ دیوار یأجوج و مأجوج طبیعت بگذاشتی، مگر در گمان اتحاد یقین پنداشتی؟ یا گل صفت در گِلِ آدم کاشتی؟ اگر ترک قفچاقیان ازلی،نامۀ تاریخ مریخ از دست عطارد بستان تا بخامۀ قضا و رضا علم قدر نویسد که نه مرکب ازل با اجل هم عنان خواهد بود. بیک خطوت از نیستی بگذر، تا همه هستی بینی که اگر نهنگ جان عشق بنمائی، عقل ترجمانی بیک دم درکشد. آتش طبیعت دست خاک بشریت در روی دایۀ سپهر مالد، نه شرط فتوت معرفت است. اگر عارفی، دست برآر که در درگاه پاکی معنی عصاء موسی توحید و شمشیر بویحییء تفرید نه گاو سامری نفس گذارد و نه مخائیل شجر ابلیسی. رونق باغ جاودانی از حسن ورد تو است،ای شاه سوار معرفت! درین میدان که مرد تو است؟