قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح یوسف بن الحسین الرازی ۲

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

یوسف حسین گوید که «صحبت با هیچ متصنع نکردم، الا که تکلف او مرا برنجانید و تسبیح و خشوع او مرا منقبض کرد. نماز چاشتش بر من بار گران شد. پیوسته در صحبت او خود را منغض داشتم. دست از انبساط بداشته بتقشف با او درمانده بودم.»

قال: ای خوش حریف! چنین باشد صحبت گرانان تقلید، چون نه صاحب معامله باشند. از رؤیت ایشان خوش دلان معرفت از نشاط نور غیب و مشاهدۀ قرب و فراخی دل باز مانند از تنگی زاهد. آنک از رسوم بدایت بگذشت و بمرکب وسع مکاشفت در عالم بی نهایتی افتاد، عیش عشقش ثقل متصنع برنتابد زیرا که عارف شاهدست و او غایب «و الشاهد یری ما لایری الغایب». در حدیث هست که تقدم صدیق نه از نماز و روزۀ بسیار بود، لیکن «شیء وقر فی صدره».

و در حدیث واردست که بعضی از اولیا، اگر بر بعضی مطلع شوند خون ایشان حلال دارند از نایافت حقیقت علم؛ اگر بدانی که معاشرت اضداد دل عشق پذیر را چون زیان دارد، روی متکلف خون جان عارف خورد. زاهد ناتمام آب روی عاشق صادق بَرَد خوش خویان محبت از خوش خوئی در حق قمار مهرۀ مهر جمله دغا بازان و با حریف دلنواز در وقت امتحان ملازمت نسازند. گِردِ بدخویان تکلیف و تکلف مگرد که ساحت علم درج امکان جانت در عرصۀ صفت عروسان تجلی در پردۀ حجلۀ انس دارد. ایشان با بیگانگان معاملت نسازند زیرا که وسایط محدثات در شهود صفات کفر است. سیف توحید برگیر، و هرچه جز شاهد و شمع در مجلس خاص است، سر از تن برگیر.