قرآن کریمبه زبان فارسی

فی المناجاة ۱

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای معانی جان هر جانوری! سرّ تجلی صفات توئی. وجود هر ذره‌ئی بپیدائی پیدا بمباشرت افعال تو. ای زنجیر اکوان بسته در اطراف عالم علم قَدر تو! ای بعکس ظل بهای تو مزین زیور افعال تو! ای نعوت تو بچشم أسما و صفات خوانده در سطور الواح اشباح و ارواح خوانده! ای در أنهار مشارب مقادیر آب بحر حیات تو! دانی که خار رنج پذیر عشق بسمع صفات تو! ای پرنگ اوتار انوار تو شنود، و بی وصول عرایس جمال جلال قِدَم در سر التباس نغنود! توئی که در حرف غلط بی کاف و نون امر وجه بقا نمائی. در یوزه گران اسواق اشواق را در پیش بزازان بوقلمون تجلی. اگر نوازی، دانم که بسازی؛ و اگر بگدازی، دانم که براندازی. ورق حرف دوئی در نوشتم. چون معانی از حروف در بهشت کنشت بهشتم، من کیستم؟ و از در تو چیستم؟ منم در عالم سر سالوسی، منم در عشق جان افسوسی.

چون از ناوک عشق توپست گشتم، بجان آن زندگانی و آن شراب جاودانی هست و مست گشتم، وارستم از بودن و نابودن. چون تو بودی، بصیر گشتم بی خلل غمی. چون تو نمودی، با آیینۀ جانم در آی. ای بی تو نابوده! جان وجودم در تنزیه توحید بر دار. ای روان از تو روان نموده! ای زندگانی بزندگانی! کی زندگانیم زندگانی شود؟ ای جاودانی! این فانی را در محبت جاودانی شو! بیرون بر مرا از کفر و ایمان، بدوستی بپذیر جانم. ای سلطان! در راه عشق بی فریادم. در عشق تو خاک آدم بباد بر دادم. در شهدِ شهود دلم را مهمان کن. در ظهور حسن قدم روحم را در فناء وجود میزبان کن. شوق صرصری جامۀ محبت آتشی خامه در تربت سپهر چون باد صبا برهنه کن، که آب چشمۀ حیات آتش نهاد بکشت و جامۀ جانم در صفاء وحدت از غبار حدوث و عدم بشست. زاویۀ عشق بر قمۀ کیوان وحدت نهادم. عالم صورت با هاویۀ طبیعت بنوک توحید بینداختم. هرچه شنیدم، از تو شنیدم.هر چه دیدم، آن تو بودی که دیدم.