گویند: جماعتی در پیش سهل عبداللّه رفتند از فقها. سهل گفت که «من حجتم بر ملایکه، و گوسفند من حجتست بر علما و فقها.» بر او انکار کردند. گفت«برخیزید و بروید. و هر یکی دستۀ گیاه بیاورید.» و هر یکی برفتند و دستۀ گیاه بیاوردند. او گوسفند خویش بگشاد و گیاه پیش بنهاد، گوسفند از آن هیچ نخورد. گفت «این گوسفند جز آن نخورد که من بیاورم.»
شیخ برخاست و پارۀ گیاه خشک بیاورد و پیش گوسفند بنهاد. گوسفند از آن خوش بخورد. گفت«این گیاه از کوه برای او آورده بودم، و گیاه شما از هر جای بود. این جواب آنست که او حجتست بر علما و فقها که شما از هر جا باک ندارید و خورید. گوسفند در ورع چنین است و من هر هفتاد روز دو ورق درخ کُنار خورم و من بر ملایکه حجتم یعنی ایشانرا روحانی آفریدهاند طعام را نه محتاجاند و من با همه علت و شهوت مجاهدت را ممارست چنان کردهام که خود را باین قدر آوردهام.» آن کُنار حلالی بود که بدست خویش نشنانده بود.
قال: این شطح را برهان با وی بنمود. سید مجاهدات و قبلۀ مشاهدان- صلوات الرحمن علیه- فرمود در بیان شافی که «مؤمن صادق از ملایکه بهترست» جانا! حدیث «وَرعْ» رفع نهمت نفس است. مراقب قمست مرزوق آنچه در علم سابق از رازق ازلی رفته بود تا جز آن نستانند که ایشانرا قسمت کردهاند. پس فراسات رزق خود شناسند. «دَعْ ما یُریبک الی ما لا یربیک.» مهتر پیغمبران- علیه سلام اللّه- از آن گوید که «حقیقت فراست با شبهت طبیعت در نیامیزد.» اینست در مقام ادب در بدایت مر عروسان طاعت را.
اما هفتاد روز نخوردن طعام، مقام صمدانیانست. هر که در مشاهدۀ صمدیت بماند وی را طعمهئی از عالم «أبیتُ عند ربی یطعمنی و یسقینی» دهند. این نه مقام مجاهده است، بلکه مقام مشاهده است. بی باکان رعونت از سر تکلف خود را بفتراک این دولتیان معرفت بربستهاند. بتکلف جان کنند. زود بدرجۀ مالیخولیا برسند. آنگه از درج سوداء سطور مخاییل دیو میخوانند و آن خوش خوش بحقیقت مکاشفات ملکوت میرانند. جهان عامۀ گوساله پرست را بسالوسی و افسوسی از راه میبرند. دریغا! اگر این صافی خنب صادقان بی درد این سالوسان بودی و این گردران نغز بی گردن ابلهان بودی.