سهل عبداللّه گوید که «ذکر بزبان هذیانست، و ذکر بدل وسوسه.»
قال: بدین ذکر، ذکر غافلی خواهد که از مشاهده مذکور و محجوبست در سهو ساهی و در غفلت لاهی. در حجب انسانی از قدس لاهوت سلطانی باز مانده است بعادت و طبیعت از فرط لسان، گهی الهی بر زبانراند؛ دلش از آن بی خبر باشد. گهی از آن بدر آید هذیانها را بر زبان راند؛ از آن نیز بغفلت بدر آید. ندانی که ذکر چون از تعظیم و خوف و اجلال حق جدا باشد، آن هذیان باشد پیش اهل مشاهده. دیگر آن ذکری که بآلت حدثانی موجود شود، پیش ذکر سابق ازل است از حق. چون خود نعمت خود گفت، هذیان نماید زیرا که ذکر او قدیمست و ذکر ذاکر محدث. اما آنچه گفت «ذکر قلب وسوسه است»، خاطر ذاکراز مذکور ازلی غیبت است ذکر غایب در غیبت وسوسه است در مشاهده سوء ادب، زیرا که در هر دو طرف محل حجابس چون او بنفس خود ذاکر خویش است از عرش تا بثری ذکر او گوید آنک بر نعت ازل نیست، ذکر وی درخورد ازل نیست.
از آن شاهین بساتین غیرت و سراج اهل قلوب- علیه السلام- در مشاهدۀ کبری نزد جلال کبریا گفت «لا أحصی ثناءً» نسبت حدث از قدم ببرید. چون مشاهدۀ جلال قدیم بدید، گفت «أن کما أثنیتَ علی نفسک». چون در سطوات عظمت وجود عدم شد، او را جز او که ستاید؟ و آنچ زبان حدث گوید، قدم را کی شاید؟ اگر سر تنزیه روی بنماید همه «تبتُ الیک» گوئی جور بینی. چون باز گردی، تلقین «ربّنا ظلمنا» خوانی. چون نیک بنگری، «انّی لااستغفراللّه فی کل یوم سبعین مرّةً» در مشاهدۀ حق استغفار از ذکر دانی. این نه ابلهیست که تو دانی تا هر ساعتی بسبحه و تسبیح سودا بذکر قدم رانی.