قرآن کریمبه زبان فارسی

فی وصف مشاهیر الاولیاء

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

بجانِ جان پرورم که اگر در حسن شهود شعرات درد ناکم در محبت جمله جان گردد و جانان در آن عیان گردد، هر یکی دیده‌ئی شود و معشوق بدان دیده دیده شود. هنوز سماع جان پرورم بر کمال مشاهده نیست و بلبل تنزیه سرایم؛ هنوز او را نُطق «أنا الحقّ» نیست. ای صدف اخضر قاف قلزم صفت لؤلؤ معرفت در دهان محبت، کجا داری؟ ای عنقاء بیداء ازل بجناح قِدم بپر! در هوای آباد در آشیان حدث چه کار داری؟ این رنگ خودپرستانست و بانگ سالوسان، که بهرزه رهی ده نعرها کنند، و از بهر فُلان و بَهمان، از خَری و خَرْخَری بهر لحظه آنچه ندارند در صد بازار بها کنند. اگر این جمال نیابند شاید؛ زیرا که از رعنایی چون خر هر ساعتی می‌درایند. از بهر افسوس حلقه گیرند و از صادقان حضرت نصیحت نپذیرند.

ای دهر دهار! کجاست شهقۀ شبلی؟ کجاست زعقۀ حُصری؟ ای عصر عالم! کجاست ترنم ابوالحسن نوری؟ کجاست آوه ابوحمزۀ صوفی؟ ای ظل سماوات! کجاست دور سمنون و عشق ذوالنون و تأوّه سمنون و فریاد بهلول؟ ای فرش زمین! کجاست تمکین جنید و سماع رویم؟ ای زلال اخضر! کجاست نغمات سبوحی و تصفیق ابوعمرو زجاجی و رقص ابوالحسین سیروانی؟ ای ضیاء خورشید! کجاست دم کتانی و شور نصرآبادی؟ ای برج کیوان! کجاست سلطنت توحید ابویزید بسطامی؟ ای هلال آسمان! کجاست آشوب واسطی و ظرافت یوسف حسین رازی؟ ای قطرات مزن هوا! کجاست زفرات ابومزاحم شیرازی؟ کجاست رنگ تلوین جعفر حذا؟ ای رنگ زُحل، ای شرم زهره، ای حرف خرد! کجاست خون افشاندن حسین منصور در «أناالحق»؟

کجاست خرامیدن آن عالم غریب با قید عجیب در مقتل گاه میان دوستان و دشمنان؟ ای زمان و مکان! تو چرا بی جمال شیخ ابوعبداللّه خفیف می‌باشی؟ صد هزار روان مقدس در قربانگاه عشق فدای آن نوادر عصر تجلی و سیاح بیابان تدلی و مرغ و کر «سدرة المنتهی»، و بلبل شاخ طوبی، احمد هاشمی- صلوات اللّه علیه- باد. جمله کشتگان مشهد محبت آن مهتراند، از «انّکَ میّتٌ و انهم میتون» حرف آن دفتراند. هلال جمال از آسمان وصال او یابند و بر روی جهان آرای او تشنگان محبت باران وصلت خواهند. شعر:

ثِمالٌ الیَتامی عِصْمَةَ لِلأراملْواَبْیَضُ یُستَسْقَی الغَمامُ بوَجْهِهِ