قرآن کریمبه زبان فارسی

فی شطح أبی الحسین المزین

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ابوالحسین مزیّن گوید در شطح که «هرکه از مشاهدۀ حق اعراض کند، حق او را بخدمت و طاعت خود مشغول گرداند.»

قال: جانا! دل مراقب را مشاهده است از جلال حق، که در زمان تجلی چون خورشید جمال از فلک قدم در برج جان بدرفشید، بشربتی وصال در اصل دل نوشد. جان از مشاهدۀ خط عشق گیرد. سر صمیم در آن جمال بیاساید. محل معرفت بسکران نعمت در بذل وجود آویزد. عقل رعنا حدیث «انّه کان عبداً شکوراً» خواند. دیده‌بان «فتهجَّد» کمند «مقام محمود» دراندازد. رعونت نظر از فنا در قدم، در رسوم ایمان گریزد. خواهد که از مشاهده شکر توحید را خدمتی کند.بدین وسیله ترک فریضه در مشاهده و صبر در مکاشفه و اشتغال در فضایل حجاب اقتضا کند. بنگر که ایزد چون نقل نافله از امیر شاهدان «مقام محمود» چون برداشت، گفت «طه ما أنزلنا علیک القرآن لِتَشقی». در مشاهده مجاهده بتابد.

ای سرافراز! بگفتم: صوفی طور سینا را «انی أنا ربک فاخْلَع نعلیک» تو کیی؟ در محل تجلی با عصا و انبان ید یضا نتوانی آمد، «والق عصاک». موسی خواست تا از مشاهده در عصا گریزد. «فلما رآها تهتزّ کانّها جان» ثعبان قهر قدم برنگ عصا بیرون آمد. گفت: ای دریوزه گر! «اَرِنی». از آن چه خواستی؟ کجا می‌گریزی؟ «فلما تجلی ربه للجبل» موسی از پیش عصا بگریخت وسرّ نو تجلی بجانش درآویخت. بکاس بسط و شراب انبساط و صدمت جلال قدم هم موسی مست شد، و هم طور پست. کرّوبیان أعلی درپریدند. گفتند: «یا ابن النساء الحیّض». این تویی که عروس قدم را خواستاری. جمله زبان «نحنُ نسبح بحمدک» لال «لاعلم لنا» شده است. تو از مشهد ازل کیستی؟ و از قرام قدم چیستی؟ هان که وادی مدین پر گوسفندان شعیب آمده است. آن آتش «انی آنستُ ناراً لعلی آتیکم بخبر او جَذوَة» بردار در خرمن طاعت پیر مدین زن. تا چشم خون ریزد در مشاهده دربازد.

صوفی صحن خاموشان عشق مریدان زوایاء مراقبت را گفت که: هلا هلا! طیب وصال جانرا مستنشق باشی. جاسوسان صعلوکان تجلی را مراقب باشی، تا نه شمارا در رسوم عبادت بینند. و غریب وار در گذرند، که نافۀ مشک قدم در صباء ازل بوی در غالیه دان دهر و اعصار می‌زند که «لاتسبّوا الدهر»، که افعال پیراهن صفاتست. جهد کنند تا شمال جلال «انّی لاجدُ ریح یوسف» بوی آن قمیص بشما آورد. چشم جان «وأبیضت عیناه من الحزن» بدان تجلی روشن شود. «انّ لأیّام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها»، که جانان در لباس مجهول از راه «ینزل اللّه فی کل لیلة» بغریبان «قم اللیل» برمیگذرد. زنهار مبادا مسیح از دجال باز نشناسی. شعر:

قرّر بلادی و اکثر ودادی انّ المودّة لم تزل موصوفةً
و یظنّ العداةُ انّک جاد واحذر عداة الحی أن یلقوک