ابوالعباس عطا در شطح گوید که «علامت حقیقت توحید فراموش کردن توحیدست.»
قال: ای خوش حریف! بدین سخن آن خواهد که تو از دیدن توحید خویش چشم برداری. در توحید نگر که حق پیش از وجود تو ترا در ازل نهاده بود. توحید تو از راه حَدَث آمد حق را. توحید حق از راه قدم آمد ترا، بتوحید قدیم واحد قدیم توان شناخت. اینچ گفتیم رسم توحیدست. توحید را رسمیست در دیدن واحد أحد. چون جان غوامض غوطه خورد در بحر عزت، سلطان احدیت بدو مستولی شد. در موحد هر دو توحید بار نداند زیرا که آن توحید طلبست. چون مطلوب بی طلب حاصل شد، طلب برای چیست؟ توحید خبر است از خبر، و اثرست از ابراز اثر. بی توحید موحد حق قایم از ذات بذات و از صفات بصفات. چون حقیقت جمال قدیم پیدا شد، اثر و خبر برخیزد. حق بحق حق را باقی شود. تکلیف و متکلف در توحید فنا شود. موحد در موحد غایب؛ شاهد بشاهد بی حدث شاهد موحد را شاخص هایم مدهوش یابی. آنجا نه توحید و نه موحد ماند. فردی در فردی ظاهر میشود وحدت از قدم بیرون میگردد. این شرح کلام ذوالجلال بی همتاست، آنجا که فرمود «واذکر ربک اذا نسیتَ».