قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح ابن عطا

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ابوالعباس در شطح گوید که «مستقبحات جهان از پوشیدن اوست، و نیکوئی مستحسنات از تجلی اوست. چون چنین است، چسود کند ألوان مُصفر و اکمام مقصر و بر یکدیگر دوختن مرقع؟»

قال: شطحی بس نیکوست، یعنی چون سبق اصول حاصل شد، رسوم چیست؟ آستین کوتاه و روی زرد پیش قهر سابق چسود کند آنکس را که اصطفائیت ازلی ندارد؟ توحید بی رنج آمد، از واحد فرد موافق استعداد ایمان افتاد. توحید از صفات آمد، و استعداد از فعل. مصدر این هر دو جز ذات نیست؛ بعلم و ارادت مقرون است. پس شاهد متکلف است پیش سابق علم. چون حقیقت بنعت هدایت از ازل حاصل شد، رسم پیش علم قَدَر چه کار دارد؟ رستی معصیت چه زیان دارد آنجا که در علم مسبب باجتبائیت قلم رفت؟

ببین که دفترخوان علم قدر در بارگاه مست- علیه السلام- چون بدید اسرار ربوبیت، گفت «جَفَّ القلم فی علم اللّه». اگر بوصف قهر پیدا شود، جهان کفر گیرد. و اگر لطف پیدا شود بتها بسجود درآیند. چشم بیننده چون کحل آشنائی معرفت دارد بدان سرمه در همه ذرات هم پیرایۀ قهر بیند و هم پیرایۀ لطف در عرصۀ محشر. ای دوست! نزد نشور صد هزار نسل مطیعان بینی از بند توحید گسیخته، و از پیش یک مجهول در عشق وتوحید- که در ملامت صورت قهر بوده است- جمله آتش جهنم بینی گریخته.

تو اطفال مادر عدم بدایۀ قَدَر قِدم سپار، که نزد پول صراط ایشان قهر و لطف جمله را شیر تربیت داده است. هر یکی با آشیان خویش روند. ندانی که او خویش کس نیست؟ برگزیدگانرا از صورت کفر چه زیان دارد؟ راندگانرا از صورت ایمان چسود؟ نبینی آنکس که پیشتر بود او را خوف از همه، بیشتر بود چون در تنزیه جلالش نگرید، قدس «قل هو اللّه» از نسبت آب و گل منزه دید. گفت «أنا أعرفکم باللّه و أخوفکم منه» زیرا که در صحراء قهریات جهان در جهان عزیزان نبوت را دید که جمله از بیم مفزعۀ «ولو شئنا» در صحت «أعوذ بک منک» گریخته بودند.