قرآن کریمبه زبان فارسی

فی التوحید ۳

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای نعل رخش سپهر عشق پیمای! سنگ کونین در «قاب قوسین» سرمه کن. بگذر از سایۀ عرش اخضر تا در رنگ نیم رنگ آدم از رنگ وحدت باز نمانی. وحی عشق از برید عشق بشنو. پس خاک آدم بر فرق فرقد ریز، چون کمند زابل قدم دیده بستۀ عروس اتحاد شود، و از کیش هند بس عتاب خرد در مکتب امر و نهی بکذارد. تو یک حدیث آن از بی دلی و بیخودی که در شوق روی روز افروز تو حوران رضوان از حلّۀ صفاء عصمت صد چاک زنند. تو روی بنمای که حله بافان کارخانۀ ملکوت ترا ابریشم نور بهر قبا بقا تنند. سر بدلق عیسی فرو بر، که تا مریم جان بکلمات «وکلمته ألقاها» آبستن شود. حرف سطر خرد مخوان، تا مرغ «سبحانی» از زبور سرایی عشق باز نماند.

این حایل جسمانی در چهار دیوار ارکان فلک بگذار، تا در منزل جان بجانان رسی، تا در وقت رحیل چون موسی در نیل نمانی. زبان تنزیه گوی ببر، که نازک دلان عشق حرف «قل هو اللّه» غلط کرده‌اند، و از جعبۀ «لا» تیر «الا اللّه» خورده‌اند. آفام سرای نادرات عصر از خریطۀ امر باز ده، که در میدان فنا خورشید جلال ربوبیت را بی سرمایۀ عبودیت در منزل «الفقر فخری» از دست تنگی معرفت جبه ندادند. شاهد «و شروه بثمن بخس» جز از پیر کنعان مخر. غرور غیوران عشق مخور، که ایشان دست عقل از «لااحصی ثناءً» در روی آن شاهدان نبریده‌اند.